پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸۱
شوخی با مرتيا
ساعت۱۲ ظهر:
غضنفر:نميايی بريم نهار؟
شلخته:می خوام برم بانک يه چک دارم شما بريد من بعدا ميام.
شلخته خوشحال از اينکه داره ميره بيرون.از در شرکت که مياد بيرون آسمون صاف وآفتابيه.باتک نزديکه ولی شلخته دوست داره با تاکسی بره.برگشتنی پياده برميگرده.کنار خيابون می ايسته منتظر تاکسی.يه پژو۲۰۶ چراغ ميده و جلوتر می ايسته.شلخته به ماشين نگاه می کنه.به به!!!چه راننده خوشگلی.بعد يه پرايد از کنارش رد می شه.يه خانم با يه ماکسيما جلوی شلخته ترمز می کنه.وای که امروز آسمون خيلی آفتابيه!!!
***
...
***
ساعت ۱۲:۱۵
آفتاب چه درخششی داره.شلخته به آسمون نگاه می کنه.البته فکر نکنيد شلخته خيلی سر به هواست!!!يکی از پشت سر بهش سلام ميکنه.شلخته در پياده رو قدم ميزنه.
-سلام عرض شد.می تونم باهاتون صحبت کنم؟
چه هوای خوبيه!!!کاش می شد نرم شرکت.از اينجور هواها!!!خيلی خوشم مياد!فقط حيف که يه خورده لاغره!!!
-می تونيم با هم آشنا بشيم؟
خواستم بگم مگه خودت برادر پدر نداری که مزاحم ناموس مردم می شی؟
درست لحظه ای که قصد داشتم اين جمله رو به اون خانم مزاحم بگم،تکان شديدی خوردم.برگشتم ديدم مادرم داره با عصبانيت فرياد ميزنه:پسر پاشو.لنگ ظهره.چقدر می خوابی؟ساعت ۱۲:۳۰ شد!!!
تازه فهميدم که خواب بودم.امروز سر کار هم نتونستم برم.ولی عوضش آسمون خوابم خيلی آفتابی بود.!!!کاش مي شدآفتاب هميشه اينطوری باشه.!!!
ساعت۱۲:۴۵
تلفن زنگ زد.گوشی رو برداشتم.رييس شرکت بود.با عصبانيت گفت:جيگر!!!من به کارمندی که يک روز در ميون تا ساعت يک می خوابه احتياج ندارم.از فردا لازم نيست بيای سر کار.خداحافظ!!!
***
نوشته های فوق زاييده خيالات بنده بود.هيچ ربطی به مرتيا جون نداره.تنها ربطش اينه که محل کار من و مرتيا نزديک هم هستش.همين

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
شنبه ٢۱ دی ۱۳۸۱
شوخی با دوستان
سلام.امروز ميخوام با يک نفر شوخی کنم که دانشجو هست.تو فرض کن دانشجوی پزشکی.در يک دانشگاه با اسم دهان پرکن درس ميخونه تو فرض کن دولتی.وبلاگ هم می نويسه تو فرض کن هيچ ربطی به تحصيلاتش نداره.خيلی هم با مرامه.خيلی خانومه.کافه گلاسه هم دوست داره!!!يه دشمن هم داره به اسم مجهول.اسم اين خانوم دکتر با معرفت و بامرام هست مژگان بانو. حالا فهميدين منظور من کيه؟
***
مژگان نامه
من به اين شيطانک لعنتی صد بار گفتم که از واژه لعنتی خوشم نمياد.اما لعنتی اصلا گوشش بدهکار نيست.من هم تصميم گرفتم يک شعر لعنتی بگم و اين واژه لعنتی رو بنابه سفارش شيطانک لعنتی به زور داخل شعر لعنتی جا بدم:

«شب به ياد تو باز بيدارم»
چونکه از قرص خواب بيزارم

در چنين حالتی بايد من
تا سحرگه شماره بشمارم

می نويسم کدو،کلم،شلغم
جای واژه، تربچه می کارم!!!

آسمان هفت عدد و آيا من
توی هفت آسمان ستاره ای دارم؟

«آخ!انگار عاقبت گفتی:»
يک هزاری به تو بدهکارم!!!

زن گرفت آنکسی که شاغل بود
بينوا بنده ام که بيکارم

بس غزل گفته ام که بی معنی است
«به گمانم دوباره بيمارم»

شعرهايم اسير هذيان است
چون تب «لعنتی»تو را دارم!!!!
***
اين شعر رو همينجوری نوشتم(تقديم به مژگان بانو):

خانم اجازه!! کمی درس هم بخوان!
قدری تلاش کن در ايام امتحان

شعر و غزل،همه را بی خيال شو
با شاعری نرسد کس به آب و نان
***
الان جناب مجهول خيلی خوش به حالشه.اما بايد مواظب باشه چون ممکنه چند وقت ديگه سراغ اونهم برم
***********
راستی اينبار نوبت مرتياست.مرتيا جون اجازه هست؟

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸۱
 
۱-بالاخره احسان برگشت.مبارکه.
۲-امروز ديدم تفنگدارها خيلی خوشحال بودن که ما توی امتحان قاط زديم.ايراد نداره نوبت ما هم می رسه.
۳-امروز فکر جديدی به سرم زده.ميخوام از امروز با دوستان خوبم توی وبلاگهای مختلف شوخی کنم.يعنی هر روز مطلب يکی از وبلاگهای محبوبم رو همراه به اندکی تغييرات به سمع و نظر شما بينندگان عزيز برسانم.اميدوارم دوستان عزيز دلخور نگردند.در همين رابطه ميخوام از نظرات شما هم استفاده کنم.پس تا شنبه که بر ميگردم و می نويسم خداحافظ.

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸۱
سلامی دوباره
1-بالاخره قالب وبلاگ رو عوض کردم.البته فرصت طراحی قالب جديدی رو نداشتم.بنابراين از قالبهای پرشين بلگ استفاده کردم.
2-مژگان بانو و مجهول بالاخره مستقل شدند.
3تفنگدارهای عزيز مواظب باشند.دکتر حياتی با کسی شوخی نداره.
4-انگار همه قالب عوض کرده اند.آخرين نمونه قالبهای رنگين کمان و ققنوس بود.
5-دوست خوبم ليلی به من خبر داد که احسان وبلاگشو تعطيل نکرده بلکه ...
۶-اگه خواستين به وبلاگ فضيل عياض!هم سر بزنيد.
۷-چرت و پرتهای زير رو به عنوان شعر نوشتم.اميدوارم خوشتون بياد:

جوانی باسواد و با کلاسم
قشنگ و نازنين و خوش لباسم
گهی در توکيو هستم گه تورنتو
گهی تگزاس وگه درلاس وگاسم
رفيق کوندرا و يار نيچه
زمانی هم خودم گونتر گراسم
به هر جا عده ای عاقل نشينند
يقينا بنده هم آنجا پلاسم
از آنجايی که در سر عقل بايد
کمی تا قسمتی هم بنده طاسم
اگر چه نسبتی با «شين»*ندارم
ولی از عاشقان اختلاسم
گهی من چپ زمانی راست هستم
گهی از موتلف گاهی ز«ياسم»**
زمانی ساکنم در کنج عزلت
زمانی با همه من در تماسم
ميان شاعران خوب دوران
هميشه سرفراز و سرشناسم
***
مکن باور اراجيفی که گفتم
به جان تو جوانی آس و پاسم
دمادم در تلاش و جنب و جوشم
وليکن در کف يک اسکناسم
تمام دلخوشيهای من اين است
که در چت با رفيقانم بلاسم.


***
*«شين»=شهرام جزايری
**«ياس»=حزب مشارکت!!
**********
نميدونم اصلا فهميدين اين شعر چی می خواد بگه؟من يکی به عنوان شاعراين شعرهيچی نفهميدم!!!

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۱
سال نو مبارک
سال نو ميلادی رو به همه دوستان تبريک ميگم


تا جمعه خداحافظ

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸۱
شب يلدا
سلام.امروز اومدم تا با۴ روز تاخير از شب يلدا بنويسم.يه شعر ترکی از وبلاگمرتضی نگاهیانتخاب کردم.البته معذرت ميخوام که بدون اجازه اين شعر رو برداشتم.
شب يلدا

گئجه دير
قارا قيش بير گئجه دير!
هئچ بير ايشيق
گوزه چاتمير.
سازاق ايسه اوغولتويا اغولتويا
تلگراف تئللريني سسله نديرمه كده دير!
آنجاق گئجه دير!
لاپ لاپ قارا بير گئجه!
...
اين شعر زيبا در وصف شب ديجور و سرد و تاريك از ميرصالح حسيني است .
***
خواستم ترجمه اين شعر رو به فارسی بنويسم اما دلم نيومد.چون ترسيدم که نتونم
احساسات شاعر رو به خوبی بيان کنم.

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin