شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۱
چند نکته
سلام دوستان.در مورد مطلب آدامس دوست عزيزی به اسمبازیاز من خواسته که مطلب زير رو بنويسم:
دختر ها هميشه ناچارند به خاطر اينکه بوی بد دهانشان را مخفی کنند آدامس بجوند
از اين جمله خيلی خوشم اومد.
***
يه چيز ديگه هم بايد بگم و اون اينه که اين روز ها سرم شلوغه.از طرفی اداره ای که اونجا کار می کنم هر روز از ساعت ۸ الی ۱۵ کلاس آموزش استانداردهای حسابداری گذاشته که موظف به شرکت در اون کلاسها هستيم از طرفی از ساعت ۱۶ تا ۲۰:۳۰ دقيقه هم بايد سر کلاسهای دانشگاه حاضر بشم.يعنی با اجازهتون هر روز ۱۲ ساعت سر کلاس هستم(قربون خودم برم با اين همه کلاس).در ضمن امتحانات پايان ترم هم که قوز بالا قوز شده.يک ترم خفتيم و خوابيديم و حالا بد جوری به روغن سوزی افتاديم.خداوند کمکمان کناد!!!
***
چرت و پرتهای بالا رو نوشتم واسه اينکه بگم احتمالا يک مدت وبلاگمو گرد گيری نکنم.البته شما سر بزنيد چون ممکنه يهو درس ها رو حذف کرديم و نشستيم پای وبلاگ.
من که مرتب به وبلاگ دوستان عزيزم سر ميزنم.
دعا کنيد در امتحانات اين ترم رو سفيد باشيم

ارادتمند همه شما

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۱
به من بگيد چيکار کنم؟
تصميم گرفته بودم که ديگه با دخترها کل کل نکنم به خاطر اينکه پريسا خانم و يکی دو نفر ديگه دلخور شده بودند.تا اينکه ديدم آرميتا جان توی وبلاگش اينطوری نوشته:
ده نکته مهم برای هر کسی که با يک پسر سروکار دارد:
يک پسر مثل يک آدامس است...جويدن طولانی هر آدامسی جز بی مزه شدنش حاصلی ندارد.
يک پسر مثل يک آدامس است...هيچ وقت آدامس نيم خورد‌‌ه کسی را به دهان نگذاريد.
يک پسر مثل يک آدامس است...داشتن آدامسی که نتوانی بازش کنی با نداشتنش فرقی ندارد.
يک پسر مثل يک آدامس است...آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد.
يک پسر مثل يک آدامس است...هر از چندی به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد،به هر حال آدامستان را می توانيد عوض کنيد ولی دندانهايتان را نه.
يک پسر مثل يک آدامس است...به چشيدن طعم تنها «يک» آدامس اکتفا نکنيد،آدامسها در شکلها،رنگها،قيمتها و مزه های مختلف ساخته ميشوند.
يک پسر مثل يک آدامس است...فراموش نکنيد که پايان کار هر آدامسی سطل آشغال است.پس برای هيچ آدامسی قيمت زيادی نپردازيد.
يک پسر مثل يک آدامس است...و ازدواج مثل قورت دادن آن،هيچ آدم احمقی آدامسش را قورت نمی دهد.
يک پسر مثل يک آدامس است...داشتن يک بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يک آدامس است.
و... آخر اينکه:
يک پسر مثل يک آدامس است...حسرت آدامسی که دورش انداخته ايد نخوريد.آدامسهای خوشمزه تر هميشه پيدا می شوند.

حالا شما بگيد من با اين وضع چيکار کنم؟
********************
راستی يه چيزی!ميخوام يه دستي به سر و گوش وبلاگم بکشم.کمکم کنيد.هر ايده ای بديد استقبال می کنم.

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۱
مشروح جلسه ديدار وبلاگ نويسان تهراني
سلام.داستان از اينجا شروع شد که دوست خوبم ليلي خانومبه بنده اطلاع دادند که احسان عزيزاز وبلاگ نويسها دعوت کرده که يک جايی جمع بشن.ما هم صدبار ميل زديم به احسانکه فراموشمون نکن.ما هم هستيم.

پنجشنبه۲۱ آذر:
با اينکه ۶ساعت کلاس داشتم همه شو دودر کردم و به ميعادگاه شتافتم.ساعت۱۳:۳۰ اولين کسی بودم که اونجا رسيدم.به محض ورود به محوطه پارک،يک آقای محترمی به ما مواد تعارف کرد.راستش احساس کردم خيلی شبيه معتادها هستم.

باقی قضايا:
ساعت ۱۴ يک خانوم محترم به نام بانوی ارديبهشتبه سمت ما اومدند و تولدمان را تبريک گفتند.عرض کرديم بانوی عزيز زادروز ما امروز نيست.
بانوگفت:يعنی شما اطمينان داری که خودت نيستی؟(بعدا فهميديم خودمون هستيم ولی اونی که بايد باشيم نيستيم)
گربه های اشرافیتشريف فرما شدند اونهم بعد ار اينکه کمی تا قسمتی ما توسط اونها کاشته شديم.
آتنای عزيز اومد و ضمن معرفی خودش منو به جمع دعوت کرد.رفتيم پيش احسان خان.کلی تحويلمون گرفت.بعد همه رفتيم داخل پارک و بچه ها شروع کردند به معرفی خودشون.بارون گرفت و تصميم گرفتيم که بريم يک جای سرپوشيده

پيش به سوی کافی شاپ:
در بين راه چيزی نمونده بود کهمژگان بانوو يکی دو نفر ديگه از وبلاگ نويسهارو از دست بديم که خوشبختانه مشکلی پيش نيومد.
به زور داخل کافی شاپ گنجانده شديم.پشت سرم تفنگدارهانشسته بودند.خيلی ازشون مي ترسيدم.۴تا تفنگدار بشينن پشت سر آدم خطرناک نيست؟
جمع خوبی داشتيم.بابا حميد،رنگين کمان،ياسمن،مرتيا،ققنوس،فرانک،حميرا،پسرايرونی،هلو،طعم آفتاب،اميرحسين،و خيلی های ديگه.خلاصه جاتون خالی

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۱
زن در ادبيات کهن
امروز چند بيت شعر از اشعار شاعران قديمی انتخاب کردم.هدف من فقط خنده است و همينطور آشنا کردن زنان با گذشته و اجحافی که در طول تاريخ در حقشان صورت گرفته.پس خواهش می کنم از اين مطالب اينگونه برداشت نکنيد که خدای نکرده من مشکلی با خانمها دارم.

شعری از فردوسی:

زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از اين هر دو ناپاک به
زنان را از آن نام نايد بلند
که پيوسته در خوردن و خفتنند...
***
شعری از اسدی طوسی:

زن ارچه دلير است و با زور دست
همان نيم مرد است هر چون که هست
هر آنکو نترسد ز دستان زن
از او در جهان رای دانش مزن
زنان چون درختند سبز آشکار
وليک از نهان زهر دارند بار...
***
شعری از فخرالدين اسعد گرگانی:

زنان در آفرينش نا تمامند
ازيرا خويش کام و زشت نامند
دو کيهان گم کنند از بهر يک کام
چو کام آيد بجويند از خرد نام
مبادا کس که از زن مهر جويد
که از شوره بيابان گل نرويد...
***
شعری از ناصر خسرو:

به گفتار زنان هرگز مکن کار
زنان را تا توانی مرده انگار
مگو اسرار حال خويش با زن
که يابی راز فاش از کوی و برزن
***

شعری از انوری ابيوردی:

زن چو ميغ است و مرد چون ماه است
ماه را تيرگی ز ميغ بود
بد ترين مردی اندر اين عالم
به بهينه زنی دريغ بود...
***
شعری از نظامی گنجوی:

بسيار جفای زن کشيدند
در هيچ زنی وفا نديدند
در دشمنی آفت جهان است
چون دوست شود هلاک جان است...
***
شعری از عبدالرحمن جامی:

زن از پهلوی چپ شد آفريده
کس از چپ راستی هرگز نديده
زن چه باشد؟ناقصی در عقل و دين
هيچ ناقص نيست در عالم چنين...
***
در پايان برای اينکه مشت محکمی بر دهان زن ستيزان بزنم شعر پروين اعتصامی را برايتان می نويسم که به زيبايی به ارزش زن اشاره کرده است:

در آن سرای که زن نيست،انس و شفقت نيست
در آن وجود که دل مرده مرده است روان
به هيچ مبحث و ديباچه ای قضا ننوشت
برای مرد کمال و برای زن نقصان
...
وظيفه زن و مرد ای حکيم دانی چيست؟
يکيست کشتی و آن ديگريست کشتيبان
...
هميشه مادر امروز دختر فرداست
ز مادر است ميسر بزرگی پسران
...
برای گردن و دست زن نکو پروين
سزاست گوهر دانش نه گوهر الوان
***
به اطلاع آزاده جان،ليلی خانم،مهسا خانم،هدای عزيز،آرميتا جان،نگار خانم،سولماز خوب،کتی خانم،شيلا جان و ساير خوانندگان محترم وبلاگم می رسانم که از امروز قصد دارم رويه وبلاگ نويسی خودم را عوض کرده و در مورد مسايل ديگری مطلب بنويسم شايد اينطوری،دوست خوبم «احسان م»هم راضی بشه.

پس تا بعد....

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
جمعه ۸ آذر ۱۳۸۱
چند نکته بي مزه
حكايت:
درزمانهاي نه چندان دور,زن و شوهري در خانه اي زندگي ميكردند.
يك روز زن به شوهرش گفت:خواهرت امروز يك سرويس طلاي 18 عيار خريد ,تو بايد براي من سرويس 95 عيار بخري.مرد بيچاره رفت ساعتها اضافه كاري كرد و از اقاي رئيس مساعده گرفت و با جيبي نسبتا پر پول رو به خانوم كرد و گفت:بيا بريم و طلا بگيريم. انها رفتند و طلا گرفتند.هنگام خروج از طلا فروشي,زن رو به مرد زرگر نمود و گفت:"اقا خيلي ممنون,دستتان درد نكند."اما به شوهر خود هيچ نگفت.مرد وقتي نگاه معني داري به زن كرد,خانوم عصباني شد و گفت:"انتظار داري ازت تشكر كنم؟به وظيفه ات عمل كردي."
چند روز بعد...
يك روز كه خورشيد نميدونم از كجا طلوع كرده بود اين خانوم محترم براي همسرش چائي اورد.شوهر چائي را ميل كرد و سپس گفت:"خانوم ببخشيد چائي سرد بود."خانوم محترم عصباني شد و گفت:"به من چه نميخواهي نخور.اين هم عوض تشكرته؟اصلا چائي درست كردن وظيفه من نيست.وظيفه تو هست."
نتيجه اخلاقي:در يك جامعه مدني معمولا بچه داري .آشپزي.ظرفشويي.نظافت.گرد گيري و جارو كردن خانه از اهم وظائف يك مرد محسوب ميشود.
********************

يك نكته جالب:طبق نوشته يكي از روزنامه ها,زنان بطور متوسط روزانه 26000 و مردان 14000 كلمه صحبت ميكنند. با يك محاسبه سر انگشتي ميتوان نتيجه گرفت زنان در هر 3.3 ثانيه يك كلمه حرف ميزنند. با اين حساب بايد گفت: واي به حال آقاياني كه بيش از يك زن دارند.
********************
سخني با خوانندگان:
خوانندگان محترم ,ميدانيم كه شما از نوشته ما خوشتان نيامد.راستش خود من هم خوشم نيامد. اما اگر قرار باشد هر نوشته اي دلچسب باشد كه اينهمه كتاب در جهان منتشر نميشد.در ضمن تقاضا ميكنم خودتان را قلقلك بدهيد تا شايد يك مثقال لبخند بزنيد.
با تشكر: نادرخان
********************
آزاده جان دستت درد نکنه.خيلي خوبي.از کمکي که به من کردی يک عالمه ممنونم.

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin