سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٢
آبکش شناسی

دست اين حامد خان (ولی امر وبلاگيون جهان!!!)درد نکند که رو به ما نموده و فرمودند:«اوهوی!!!ناسلامتی تو رييس جمهوری يک کميته ای چيزی تشکيل بده تا در مورد آبکش تحقيقات انجام داده و اعضای آن را شناسايی نماييم».

پس از اين جلسه بسيار سرنوشت ساز من و حامد،اينجانب در راستای اينکه در سالهای اخير،تشکيل هياتهای تحقيق و تفحص و همينطور کميته های حقيقت ياب رواج يافته،تصميم گرفتم کميته ای ويژه برای شناسايی آبکشها تعيين نمايم.

با توجه به اينکه اعضای محفل خودسر آبکش به احتمال نود ونه درصد در کابينه ما مشغول به فعاليت هستند لذا اعلام می نمايم اينجانب رييس جمهور شلخته با قاطعيت تمام اين غده سرطانی را در داخل کابينه شناسايی و به اشد مجازات محکوم خواهم نمود.

ليست کامل اعضای کابينه ما(متهمين به همکاری با آبکش) بدين شرح است:

رييس جمهور:شلخته(خودم) وزير اطلاعات:ننه کلاغه
معاون اول:شوريده وزير کار:بابا حميد
سخنگو:حسام وزير امر به معروف و نهی از منکر:متلک
وزيرکشور:جواد وزير مشاور در امور بانوان:بانوی ارديبهشت
وزيرخارجه:مرتيا رييس سازمان تحقيقات فضايی:مريخی
وزير مسکن:دخترمشرقی رييس سازمان محيط زيست:مهسا
وزير دفاع:تفنگدارها رييس سازمان تربيت بدنی:سکرتر
وزير بهداشت:مجهول رييس سازمان هواشناسی:ستاره ها
وزير دارايی:بابک جردن رييس سازمان تبليغات:مژده
وزير فرهنگ و ارشاد:مژگان بانو رييس سازمان بهزيستی:کيانفر
وزير نفت:گربه های اشرافی رييس سازمان ميراث فرهنگی:داريوش کبير
وزير آموزش و پرورش:ميرزا قلمدون رييس سازمان زندانها:احسان آزاد
وزير راه وترابری:رضا اسپايدر رييس سازمان صداوسيما:مسعودچشم آبی
وزير کشاورزی:انار رييس ستاد بزرگداشت والنتاين:عاشق پيشه
وزير پست و تلفن و تلگراف:پسر ايرونی رييس اتحاديه جگرکيها:دارچين

نکات ويژه:

۱-در صورتيکه اعضای خودسر محفل آبکش،پيش از آغاز عمليات شناسايی توسط ما،لب به اعتراف گشوده و خود را معرفی نمايند،مجازاتشان با تخفيف همراه خواهد بود.

۲-اعضای محفل  آبکش،پس از شناسايی و دستگيری،بايد توسط داروی نظافت خودکشی نمايند.در غير اينصورت خودمان آنها را خودکشی خواهيم نمود

۳-آقا يا خانم سرنتیپيتی(يا يه چيزی تو همين مايه ها!!!)بالاخره مچ شما را خواهم گرفت.البته اگر خانم باشيد مچ شما توسط نيروهای مؤنث ما گرفته خواهد شد.چون ما به نامحرم دست نمیزنيم.

۴-به اين وبلاگ سر بزنيد.من که از نوشته هاش خوشم مياد.

به اميد روزی خوش برای تمام ملت فهيم بلاگ خوان و بلاگ نويس

                                                     رييس جمهور شلخته


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
شنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٢
 

«اسرارالتخته فی مقامات شيخ شلخته»کتابی است در شرح حالات و رفتار و گفتار و منش شيخ نادر شلخته که توسط يکی از نوادگانش به نام «جرجی زیدان»!!!در اواخر قرن ۲۸ هجری نگاشته شده است.شيخ شلخته از جمله عابدان و پارسايان و عالمان دوران خويش بود و علم و هوش و ذکاوتش!!!زبانزد خاص و عام.

از تاليفات ايشان می توان اين کتابها را نام برد:النساء فی المطبخ،تاريخ الملاقه والملاج،آداب زن ذليليت!!!،گلستان سعدی!،ديوان حافظ و شاهنامه فردوسی.عده ای کتاب ديوان شمس را نيز منسوب به شيخ شلخته می دانند.

شهرت وی تا بدانجا بود که کريستف کلمب بارها او را برای حضور در آمريکا دعوت کرده بود اما شيخ شلخته که به عاقبت پديده شوم و استکباری فرار مغزها واقف بود!هرگز اين درخواست را اجابت ننموده و همواره پاسخش اين بود:«من که اين موها را دويست و پنجاه سال است در آسياب سفيد کرده ام حال رواست که بيايم و بروم در آمريکای شيطان صفت پليد خيلی خيلی بد زندگی کنم؟»با توجه به اينکه مورخان نوشته اند شيخ شلخته در ۲۵سالگی کچل شده است،محققان احتمال می دهند منظور شيخ از «اين موها» احتمالا محاسن ايشان بوده است!!!

با هم حکايتی از اين کتاب می خوانيم:

اندر مزايای شلوار کوتاه!!!

روزی جمعی از مريدان نزد شيخ آمدند و گفتند:«يا شيخ!!!مدتی است که در شهر شلوار کوتاه رايج گرديده و دختران بسياری اين البسه بر تن می کنند.در مذمت شلوار کوتاه چيزی بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند!»

شيخ ما خروشيد و گفت:«خاموش!!!که شلوار کوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم!!!»

گفتند:«يا شيخ!فايده اش چيست؟»

شيخ ما گفت:«چون دختران شلوار کوتاه پوشند،پسرها سر به زير گردند و پايين را بنگرند!!.چون پايين را بنگرند هم از گزند تير شيطان در امان مانند هم از شر چاله های خيابان که علما فرموده اند:

الا دختر که شلوارت بلند است     بيا از کوچــــه ما هم گذر کن

برای حفظ من از شــر شيطان     کمی شلوار خود کوتاهتر کن

 ******

چند نکته:

۱-قرار روز ۲۱ مرداد با شکوه هر چه تمامتر برگزار شد.اگه دلتون ميخواد عکسارو ببينيد تشريف ببريد اينجا

۲-ديروز يعنی روز جمعه تولد ايمان عزيز بود.ايمان جان تولدت مبارک.

۳-توی عکسای آبکش عکس من يکی نبود.واسه همين به خودم شک کردم.گفتم نکنه عکسهای آبکش رو خودم گرفته باشم!!!ولی بعد ديدم توی يکی از عکسها يه خورده رويت ميشم.واسه همين خيالم راحت شد.

۴-فعلا عرضی نيست.خداحافظ


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٢
شعر طنز امروز ايران

سلام دوستان گل و بلبل و سنبل بنده!!!

مدتهاست که شعر طنز نگفتم اما اين دليلی بر اين نميشه که شعر طنز نخونم.مرحوم ابوالقاسم حالت يکی از طنزسرايانی است که علاقه شديدی به اشعارش دارم.شعر زير در مورد نان به نرخ روز خورانی است که الحمدالله در جامعه امروزی ما تعدادشان کم نيست.اين شعر از بهترين اشعار اين شاعر بزرگواره:

 نان به نرخ روز خور

کــــهنـه رندی بود نام نامی اش بابا کرم

گــــه فروتن بود و گـــــه انبانه فيس و ورم

دوخت هر دم کيسه و اندوخت دينار ودرم

زيست عــــمری کامياب و مالدار و محترم

                     چون زعهد کودکی تا آخرين ساعت که مرد

                                                   نان به نرخ روز خورد!

در جوانـــــی مدتـــــی لباده و دستار داشت

بعــــد تا چندی کراوات و کت و شلوار داشت

او که در اصلاح روی و موی خود اصرار داشت

ديدمش روزی که از اصلاح صورت عار داشت

                     گاه مو بر رخ نهاد و گاه موی از رخ سترد

                                               نان به نرخ روز خورد!

آن که در مجـــــلس به پهلوی مدرس می نشست

ناگــــــــــــــــــــهان از او بريد و با رضا خان داد دست

چـون رضا خان جيم شد خود را به حزب توده بست

چـون ورق برگشت و حزب توده هم شد ورشکست

                     رفت و بر درگاه فرزند رضا خان سر سپرد

                                               نان به نرخ روز خورد!

در بر اهــــــــــــــــل وفا رنگ وفا کيشان گرفت

در بساط ميگساران ساغــــر از ايشان گرفت

چون به درويشان رسيد آيين درويشان گرفت

گـــــــرگ با نيرنگ،جا در جامه ميشان گرفت

                     بر گلوی گوسفندان زبون دندان فشرد

                                            نان به نرخ روز خورد!

گــــر فـتاد اندر ته دريای قلزم شد نهنگ

ور به جــــنگلهای آفريقا درآمد شد پلنگ

گشـت مستفرنگ اندر محفل اهل فرنگ

گاه شد رومی رومی گاه شد زنگی زنگ

                     گاه ترک و گاه تازی گاه لر شد گاه کرد

                                            نان به نرخ روز خورد!

گشت در هـــــــــــــــر راه نان و آبداری رهنورد

يافت  هــر دم صورتی ديگرچو طاس تخته نرد

گاه نر شد ،گاه مــــــاده، گاه زن شد، گاه مرد

چون به دينداران رسيد از باده خواری توبه کرد

                     چون به می خواران رسيد آن توبه را از ياد برد 

                                                      نان به نرخ روز خورد!

در بر بوداييان،آيين بــــــــــــــــــــــودا را ستود

در بر زرتشتيان،زنــــــــــــــد و اوستا را ستود

چون مسيحی ديد، انجيــل مسيحا را ستود

چون کليمی يافت ده فرمان موسی را ستود

                     چون مسلمان ديد خود را از مسلمانان شمرد

                                                       نان به نرخ روز خورد!

مـــومنان او را يکـــــــــــی از مومنين پنداشتند

صالحــان او را نکـــــــــــــــوکار و امين پنداشتند

دزدهـــــــــــــا او را به دزدی بی قرين پنداشتند

از چه در جمعی چنان،جمعی چنان پنداشتند؟

                     چون که هم در زهد شهرت داشت هم در دستبرد

                                                             نان به نرخ روز خورد!

***

چند نکته:

۱ـ قرار فردا يادتون نره.نقشه محل قرار هم اينجا  هست.منتظر ديدار دوستان نازنين در پارک نظامی گنجوی هستيم.

۲- ظاهرا در قرار فردا ما بايد با عالم تاج خانوم   درگيری سختی داشته باشيم!!!به ايشون اخطار می کنم همراه با سلاحهای گرم و سرد سر قرار تشريف بياورند!!!

۳- ظاهرا مطلب قبلی من در مورد سوزانده شدن يک آقای محترم با روغن داغ توسط همسرشان بسيار بد آموزی داشته و باعث شده زنان زيادی از اين شيوه در جهت تاديب شوهرانشان استفاده کنند لذا از عموم آقايانی که امنيت ملی آنها با درج اين خبر مختل شده پوزش می طلبم

۴- يادتون نره رييس جمهور شلخته همه شما رو  دوست داره و دلش ميخواد فردا توی پارک تک تکتونو ببينه پس چشم انتظارش نزارين.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٢
امان از دست خانمها

روزنامه ياس نو-دوشنبه ۱۳ مرداد:

اولين جلسه دادگاه زنی که در يک حرکت انتقامجويانه با روغن داغ موجب سوختگی يکی از اعضای بدن همسرش شده بود برگزار شد.

نوزدهم ديماه سال ۸۰ زن جوانی به دليل تصور خيانت همسرش به او،با وی درگير شد.بعد از چند دقيقه داد و فرياد، مرد خانه را ترک کرد. 

زن خشمگين در خانه راه ميرفت و با خود به چگونگی انتقام از همسرش فکر ميکرد.تصور اينکه مرد با يک پرستار مجرد ارتباط برقرار کرده بود برايش قابل تصور نبود.

چند ساعتی طول کشيد تا زن کمی آرامش يافت اما حس انتقام گيری وی را رها نميکرد!!!.ساعت۲بامداد بود که مرد به خانه بازگشت و برای اينکه دعوا از سر گرفته نشود،لباس خواب خود را پوشيده و به اتاق خواب رفت.

زن با ديدن دوباره چهره همسرش خشم وجودش را پرکرد وبه سمت آشپزخانه رفت.دلش ميخواست به هر طريقی شده شوهرش را مجازات کند.ناگهان چشمانش بر روی ظرف روغن ثابت ماند.گاز را روشن کرده و مقدار زيادی روغن را در يک پاتيل داغ کرد.وقتی کاملا از داغ شدن آن مطمئن شد،به سمت اتاق خواب رفته و در يک حرکت غافلگيرانه روغن داغ را بر روی بدن همسرش خالی کرد و فرياد مرد به هوا برخاست.

زن با سرعت اتاق را ترک کرد و به تظاهر اينکه خانه را ترک کرده است در خروجی را بازکرده و سپس در يک اتاق ديگر پنهان شد!!!(امان از دست اين زنها)

مرد که از شدت درد به خود می پيچيد به سوی حمام رفت و پس از گرفتن دوش با يکی از همسايه ها به نزديکترين بيمارستان مراجعه کرد.

فردای آنروز مرد وکيلی گرفت و از همسرش شکايت کرد.وکيل مراحل قضايی را شروع کرد و مرد هم برای مداوا از شيراز به تهران آمد.وکيل مرد جوان حکم جلب زن را گرفته وزن در منزل دستگير و به بازداشتگاه روانه شد.

متهمه در دفاع از خود گفت:من قصد سوزاندن همسرم را نداشتم.تنها می خواستم غذا درست کنم که ظرف روغن از دستم رها شده و بر روی بدن همسرم ريخت!!!(لازم به ذکر است که ساعت وقوع حادثه۴بامداد بوده.کدوم آدم عاقلی ساعت ۴ غذا درست ميکنه؟اونهم از خانمهای اين دوره زمونه که اصلا موقع نهار هم غذا درست نمی کنن و شوهر بيچاره مجبور به آشپزی ميشه کاملا بعيده!!!-شلخته)

متهمه در مراحل بعدی بازجويی ها به سوزاندن همسرش آن هم به دليل تصور خيانت به وی اعتراف کرد.

...

زن متهم حاضر به زندگی با مرد است و مرد نيز تنها با پوزش زن برای انجام اين عمل زشت حاضر به بخشيدن وی است اما زن خود را مقصر نميداند و حاضر به معذرت خواهی نيست(رو که نيست يه چيز ديگه است!!!-شلخته)

رای پرونده تا ۱۰ روز آينده صادر ميشود.

دعای هفته:خداوندا تمامی مردان را از شر چنين زنانی در امان نگهدار!!!

***

چند نکته:

۱-پسرعموی نازنين من از کنکور امسال سربلند بيرون اومد.اين موفقيت رو بهش تبريک ميگم.

۲-عکسهای تور نمک آبرود به دست من نرسيدهمن عکس ميخوام يالا!!!

 


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٢
پيدا کنيد...

بخشی از گزارش هيات ويژه رييس جمهور در باره مرگ زهرا کاظمی:

...اين خبرنگارايرانی،از زمان بازداشت(ساعت۴۰/۱۷دقيقه مورخ۲/۴/۸۲)تا ساعت ۲۰ دقيقه بامداد مورخ ۶/۴/۸۲که به بيمارستان بقيه الله الاعظم منتقل شده به ترتيب در اختيار دادستانی،اطلاعات ناجا و وزارت اطلاعات بوده است...توسط معاون دادستان از وی بازجويی به عمل ميايد که در بخشی از بازجويی،دادستان تهران نيز حضور داشته است.....

خبر:

آيت الله شاهرودی... از دادستانی استان تهران خواست طبق قانون در اسرع وقت به اين پرونده رسيدگی کند.

مساله:

پيدا کنيد پرتقال تامسون آبدار خوشمزه شيرين را....

پاسخ مساله:

آخه مرد حسابی وسط تابستون مگه پرتقال گير مياد!!!!

نظر:

به عقيده اينجانب شلخته،خانم کاظمی به جای کوبيدن جسم سخت بر جمجمه اش،می توانست از داروی نظافت استفاده کند که هم کم دردسر تر است و هم اينکه قبلا امتحانش را خوب پس داده است!!!

****

چند نکته:

۱-روز پنجشنبه گذشته،دوستان خوبم در جارچی اقدام به معرفی وبلاگ من نمودند.اين معرفی همراه بود با درج تعدادی از لطيفه های فمينيستی که چند روز قبل در وبلاگم نوشته بودم.لطيفه های مذکور را دوست خوبم حميد طی نامه الکتريکی برايم ارسال کرده بود.و من همانگونه که آنها را دريافت کرده بودم در وبلاگم نوشتم.ظاهرا اين لطيفه ها مدتها پيش توسط پانته آ خانم از آلمانی به فارسی ترجمه شده و در وبلاگشان نيز ثبت گرديده است.در همينجا از پانته آی عزيز به دليل تذکر به موقعشان تشکر می کنم.اين مساله باعث شد تا من با وبلاگ وزين ايشان هم آشنا شوم.

۲-اختلافات اخير بين احسان و حامد سوژه جالبی برای آبکش شده است.از آنجاييکه شخصا هيچ شناختی نسبت به الهام ندارم واز سابقه دوستی احسان و حامد نيز بی اطلاعم،لذا اظهارنظری در اين مورد نمی توانم بکنم.تنها چيزی که لازم ميدانم به آن اشاره کنم اين است که ايکاش اين موضوع زودتر فيصله پيدا کند.

۳-يک ماه تمام خودم را خفه کردم که در مورد وصلت فرخنده دوتن از بهترين دوستان وبلاگ نويس حرف نزنم.اما اکنون اعلام می کنم:مجهول عزيز و مژگان بانوی محترم ،پيوندتان مبارک.آرزوی خوشبختی و شادکامی برايتان دارم.

۴-اينکه ما اين بار باز هم دير آپديت شديم به دليل اعتراض يکی از دوستان بود که می گفت فلانی تو چرا اينهمه ميری بالای منبر؟!!!!

۵-جمعه۲۷ تير با دوستان نازنينمان رفتيه بوديم دارآباد.جای تمام آنهايی که نبودند خالی.خيلی خوش گذشت.هرچند جراحات ناشی از سقوطهای مکرر بنده از کوه،هنوز بهبود پيدا نکرده است.در ضمن اين جمعه با اجازه شما قصد عزيمت به نمک آبرود را داريم.

۶-خانمهای محترمی که آدرس پيتزا پترو را خواسته بودند!!!!به استحضار ميرسانم اين پيتزا فروشی روبروی پارک ملت و در برج ملت جنب پيتزا قبيله واقع شده است.

۷-باز هم ميگم خيلی دوستتون دارم.همه تونو می بوسم!!!!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin