یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٢
مرجانم آرزوست!!!

چند روز پیش که طبق معمول،خسته از کار و درس و دانشگاه،وارد خوابگاه شدم تا استراحت مختصری بکنم نیم نگاهی هم به تابلو اعلانات خوابگاه کردم.تابلو اعلانات پر بود از انواع اطلاعیه ها.دربین اطلاعیه ها،توجهم به یکی از آنها جلب شد.در این اطلاعیه نوشته شده بود:

«دانشجویانی که اسامی آنها در پیوست اطلاعیه ذکر شده جهت دریافت وام دامشجویی در اسرع وقت به امور مالی مراجعه نمایند.»

نگاهی به اسامی انداختم:

مریم،سمانه،بهاره،نسیم،فرزانه،مرجان،لیلا،کوکب!،قدم خیر و....

با دیدن اسامی به شدت زدم زیر خنده.صدای خنده من به اندازه ای بلند بود که نگهبان خوابگاه گفت:«آقای جدیدی میشه بگی واسه چی می خندی تا ما هم بخندیم؟»

گفتم:«تا اونجایی که من میدونم تو این خوابگاه به غیر از دویست سیصد نفر سبیل و آدم گردن کلفت!موجود دیگه ای زندگی نمی کنه(البته به استثنای تعدادی سوسک و موش و گربه که ساکنان اصلی خوابگاه هستند!)حالا مرجان و مریمشون کجاست خدا داند و بس!»

بعد از عرایض فوق،اینجانب شلخته با چراغی در دست،کل خوابگاه را زیر و رو کردم تا شاید اثری از مرجان و مریم بیابم!!!

دی شیخ(1) با چراغ همی گشت دراتاق(2)       کز مجتبی(3) ملولم و مرجانم(4) آرزوست

گفتنــــــــــــد:یافت می نشود!جسته ایم ما       گفت آنکه یافت می نشود آنــــــم آرزوست

در راستای اینکه عاقبت جوینده یابنده است اینجانب شلخته،کماکان همه جا را خواهم جست تا روزی مریمها و مرجانهای خوابگاه را یافته و به اطلاعشان خواهم رساند که با وام درخواستی آنان موافقت شده است!

واژه نامه:

(1)شیخ:منظور همان شیخ شلخته می باشد!!!

(2)اتاق:اشاره شده است به اتاقهای خوابگاه

(3)مجتبی:یکی از هم اتاقیهای شلخته.البته پسر خوبیست اما مرجانش قابل تحمل تر است!!!

(4)مرجان:فرض کنید ایشان از هم دانشکده ایهای شیخ شلخته می باشند و فرض کنید....نه!ااز اینجا به بعدش را فرض نکنید!!!

***

1-ستاره(1)رفته اسپانیا و همین فرصت مناسبیه که وقتی برگشت کلی پشت سرش نشر اکاذیب کنم.یه مطلب جدید هم اینجا نوشتم.بخونید لطفا.

2-و اینجا آذربایجان است وپاییز است و هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی!اگر دست نیازی سوی کس یازی.....بله؟زیاد حرف میزنم؟اصلا حالا که اینطوریه وراجی نمی کنم.راستی فردا صبح میرسم تهران.آب زنید راه را رییس جمهور شلخته می رسد!

3-ای بابا!اینکه نشد زندگی.من خودمو می کشم تا مطلب خنده دار بنویشم اونوقت شما بی عاطفه ها اصلا نمی خندید.بخند تا خندیده باشی.همین!!

4-راستی پنجشنبه توی بازارچه منتظر تک تکتون هستم.خوشحال میشم تشریف بیارید بازارچه تا تجدید دیداری داشته باشیم.پس وعده ما پنجشنبه بازارچه خیریه.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٢
زهرا کاظمی و توکيو بدون توقف

به دنبال قرائت گزارش کميسيون اصل نود مجلس و همينطور جوابيه دادستان تهران در مورد پرونده زهرا کاظمی،اينجانب رييس جمهور شلخته در راستای تنوير افکار عمومی و مشخص شدن ابعاد پرونده،هيات ويژه ای را مامور رسيدگی به پرونده نمودم که حاصل کار گروه تحقيق و تفحص به شرح زير می باشد:

متن گزارش گروه تحقيق رييس جمهور شلخته در مورد قتل زهرا کاظمي:

روز۲/۴/۸۲ساعت ۱۰ صبح:نگهبانان زندان اوين اطلاع می دهند که فردی به نام زهرا کاظمی وارد زندان شده و به اصرار خود را جاسوس معرفی ميکند.وبرای اثبات جاسوسی خود،عکسهايی از ديوار زندان اوين را نشان می دهد.ماموران زندان اعلام ميکنند که مدارک فوق برای اثبات جاسوسی کافی نيست و اما زهرا کاظمی بر روی سخنان خود پافشاری کرده و تهديد می کند در صورتيکه بازداشت نشود جيغ خواهد زد!!همين تهديد موثر واقع شده و کارکنان زندان به اجبار وی را بازذاشت می کنند.

در منگام بازرسی از وسايل وی،بازرسان با جسم سختی مواجه می شوند که در تحقيقات بعدی مشخص می شود جسم سخت مذکور،شيشه نوشابه می باشد

روز ۲/۴/۸۲ ساعت ۴بعد از ظهر:زهرا کاظمی اظهار گرسنگی ميکند.نگهبانان برای وی يک پرس چلوکباب کوبيده از چلوکبابی نايب تهيه می کنندوی پس از صرف غذا،يکی از بازجويان را فرا می خواند.بازجوی مذکور می گويد:«خانم کاظمی ظاهرا تحت تاثير فيلم توکيو بدون توقف قرار گرفته بود و مدام اصرار ميکرد جسم سختی را که شيشه نوشابه بود بر سرش بکوبم.قطعا هدف ايشان از اينکار اين بود که بتواند افکار زندانبانان و مسولان کشوری را بخواند همانطوريکه در فيلم توکيو بدون توقف شاهد آن هستيم» بازجوی مذکور اضافه می کند:«وقتی من جسم سخت را بر سر زهرا کاظمی نکوبيدم خودش مجبو شد اينکار را انجام دهد و به شدت تمام سرش را به جسم مذکور کوبيد»و بعد همانطور که همه اطلاع دارند خانم کاظمی در بيمارستان بستری شده و مرحوم می شوند.

در ادامه گزارش آمده است:

پس از انجام تحقيقات فراوان،متهمين به قتل زهرا کاظمی به شرح زير معرفی ميگردند:

۱-پدر و مادر زهرا کاظمی:آنها متهمند به اينکه در دوران طفوليت زهراکاظمی،تغذيه وی را زير نظر نگرفته اند و جمجمه وی به دليل سوء تغذيه دارای استحکام کافی و مقاومت مناسب در مقابل اجسام سخت نبوده است.

۲-سعيد عالم زاده:وی متهم است به ساختن فيلمی که در آن افراد،جسم سخت بر جمجمه همديگر ميکوبند و اين عمل بد آموزی داشته و در نتيجه اقدامی خلاف عفت عمومی محسوب ميگردد.لذا کارگردان فيلم توکيو بدون توقف نيز مقصر می باشد.

۳-کارخانه توليد کننده جسم سخت:به دليل توليد اجسام سخت غير استاندارد،پروانه فعاليت کليه توليد کنندگان جسم سخت از جمله شيشه نوشابه بايد لغو گرديده و به اشد مجازات محکوم گردند.

۴-زهرا کاظمی:وی متهم است که در هنگام کوبيدن سر خود به جسم سخت،از کلاه ايمنی استفاده ننموده است

اعضای گروه تحقيق در پايان اعلام کرده اند:اميدواريم زحمات شبانه روزی ما و رييس جمهور شلخته ،گامی باشد برای محاکمه عادلانه متهمان!!!

****

چند نکته:

۱-بارها خواستم خبر بازگشت پيشی مامانی عزيز رو اينجا بنويسم اما هميشه يادم رفته.سرکار خانم پيشی خانوم!!!پس از سه ماه وقفه به جمع وبلاگنويسان خوش آمدی

۲-من کم کم دارم در وبلاگ ستاره ها تبديل به يک سياره ميشم.اما ترسم از اينه که هواداران ستاره ها منو ترور کنن

۳-اگه فيلم توکيو بدون توقف رو نديده باشين ممکنه اصلا از نوشته بالا سر در نياريد.اگر ديده باشيد باز هم ممکنه از نوشته فوق سر در نياريد.چنانچه نوشته من بامزه بود بخنديد.در صورتيکه بامزه نبود به خاطر اينکه دل جوان رعنايی مثل من نشکنه باز هم بخنديد.مرسی

۴-اينجانب رييس جمهور شلخته برای بازديد و افتتاح چند پروژه عمرانی روز سه شنبه ميرم خطه قهرمان پرور آذربايجان.تا روز ۲۵ آبان اونجا هستم و قول ميدم از اونجا آپديت کنم.

 


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٢
 
عاشقانه ... 

قلبم محكوم شد به شكستن ...
غرورم محكوم شد به خرد شدن ...
احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن ...
دلم محكوم شد به تير خوردن ...
چشمانم محكوم شدند به باريدن ...
خاطراتم محكوم شدند به فراموش شدن ...
و اما
عشقت محكوم شد كه اسير بشود در ميان قطره قطره خونم ...
در ميان جاي جاي قلبم ...
و در ميان تكه تكه هاي قلب تكه تكه ام

 

                                       نوشته شده نوسط الميرا


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۸٢
خانم!شوهرت زن گرفته

دو کلمه جدی:

زير بارون گريه کــــــــــــــــــــردم تا تو اشکامو نبينی     چشم من مال خودم نيست تو گرفتيش به اسيری

وقتی رفتی من شکستم،تو شکسته هام نشستم     منم و دلی شکستـــه،دلی که مـــونده رو دستم

يــادتـــــــــه؟يــادتــــــــــه؟اينـا يــادگــــــاريــاتـــــــــه     يادتــــــــــه؟يادتــــــــــه؟اينا يادگارياتــــــــه...

ديشب وقتی با صدای بلند اين ترانه مهرداد را زير باران ميخواندم،با نگاههای متعجب رهگذران مواجه ميشدم که انگار داشتند ديوانه ای را ديد ميزدند!البته حق هم داشتند.وقتی زير باران قدم ميزنم،ناخودآگاه ديوانه ميشوم.شايد هم اصلا ديوانه هستم و باران ديوانه ترم می کند.مردم قديم ميگفتند نگاه ديوانه به ماه او را ديوانه تر می کند.باران هم مسبب ديوانه تر شدن من است!!!

قطره های باران و ترانه مهرداد،بی اختيار مرا به دوران خوش نوجوانی برد.غريبی بد دردی است نه؟

بگذريم...

راستی وبلاگ شيدا خانوم هم خيلی بارونيه!!!من وقتی ميخونم لذت ميبرم.

******

متن زير را از روزنامه جام جم روز چهارشنبه انتخاب کرده ام.اين داستان واقعی می باشد:

خانم،شوهرت زن گرفته!!!

زن صبح زود بلند شده بود.اول به بچه ها صبحانه داد و آنها را به مدرسه فرستاد.بعد هم شوهرش صبحانه را خورد و زن تا دم در بدرقه اش کرد.بعد شروع کرد به کارهای هر روزه اش.خانه را مرتب کرد.داشت سبزی پاک ميگرد که صدای زنگ در را شنيد.دستهايش را با گوشه روزنامه پاک کرد و رفت دم در.مرد جوانی که پشت در ايستاده بود ظاهر متين و موقری داشت.مرد گفت:«خانوم شوهر شما دو سال است زن گرفته!من از دوستان صميمی او هستم و از وقتی ماجرا را فهميده ام فقط کارم شده است غصه خوردن برای شما.الان شوهرتان در خانه زن دومش است.همين حالا برويد تا همه چيز برايتان ثابت شود».

زن آنقدر سراسيمه و پريشان بود که سريع در خانه را بست.با دمپايی دنبال مرد راه افتاد و رسيد به خانه ای که مرد غريبه نشان داده بود.زنگ در را زد.زنی که در را باز کرد مقابل خود زن خشمناکی ديدی که سراغ شوهرش را می گرفت.زن با تعجب و عصبانيت همه حرفهای زنی را که به جستجوی هووی خيالی اش آمده بود رد کرد.و گفت:«خانم!شوهر من ۳سال است فوت کرده و من اصلا ازدواج نکرده ام»و تا ماجرا خاتمه پيدا کند يکی دو ساعتی گذشت.

زن که هنوز ته دلش پر از شک بود به خانه برگشت.وارد خانه که شد هنوز گيج و مبهوت بود.آنچه را که ميديد نمی توانست باور کند.خانه خالی بود.فرشها،تلويزيون،پشتی ها،طلاها و...دزدان همه چيز را جمع کرده و با خود برده بودند.زن تازه فهميد که چه فريبی خورده است.

سعيد،همان مردی که زن را فريب داده بود اعتراف کرد که با برانگيختن حس حسادت و بدبينی زنان،آنها را ار خانه بيرون می کشيدند و با خيال راحت دزدی ميکردند.

افاضات رييس جمهور شلخته:خانمهای عزيز،شما پس از خواندن ماجرای فوق،اقدامات زير را بايد انجام دهيد:

۱-هرگز به شوهرتان مشکوک نشويد

۲-اگر شنيديد که شوهرتان برای بار دوم ازدواج کرده باور نکنيد.

۳-اگر ديديد که شوهرتان برای بار دوم ازدواج کرده ناراحت نشويد!!!

۴-برای اينکه از شر دزدان راحت شويد،برای شوهرتان همسر دوم انتخاب کنيد تا هيچوقت گرفتار دزدهای محترم نشويد

***

چند نکته:

۱-پس از رايزنيهای فراوان،بالاخره طنازخانم پای ميز مذاکره نشسته و پسورد ما را پس داد.البته در جريان بازپسگيری پسورد نبايد از نقش موثر خوانندگان و هواداران رييس جمهور شلخته غافل شد!!!

۲-باور کنيد من به خاطر بالا رفتن هيت خودم را هک نکردم.اتفاقا از وقتی هک شدم هيتم پايينتر اومده.

۳-خيلی سخته از دست يک خانم هکر ،به وبلاگ ۲خانم ديگه پناهنده بشیاونم من که رهبر جنبش ضد فيمينيستی بودم!!!

۴-لازم ميدانم از جانب نادرک و نادرعلی!!!از دو ستاره جذاب قدردانی کنم.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
چهارشنبه ٧ آبان ۱۳۸٢
بيا بابا بگير اينم پسوردت

جناب رئيس جمهور مثل اينکه خيلی طرفدار داری !

منم از تهديد های دوستانت

ترسيدم ؛ بر خود بلرزيدم و کاخ سلطنتی خود را در خطر ديده و پسورد جناب

رئيس جمهور محبوب را پس خواهم دادبيا بابا بگير نخواستيم اينم پسوردت


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ٤ آبان ۱۳۸٢
يو هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

اين وبلاگ به علت اينکه وبلاگ بسيار خوب مفيد و زيبايی است و از

همه مهمتر وبلاگ جناب رئيس جمهور است توسط حکر بزرگ

کشورهای آمريکايی اروپايی آسيايی و آفريقايی و همچنين حکری

بين المللی يعنی طناز ( دختر شاه پريون ) هکيده شد.   

آخ جونمی جون چه گدر مردم عازاری خوفه

اگه نادر جون قول بده درساشو خوب بخونه دست به گاز نزنه درو رو

کسی باز نکنه حرف مامان و باباشو گوش کنه يه تجديد نظری می

کنم تا شهريور امتحان بده قبول شه


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
شنبه ۳ آبان ۱۳۸٢
شلخته خودکشی می کند!!!

زنگ تلفن رشته افکارم را گسست!!!پدرم از شهرستان تماس گرفته بود.آنچه می خوانيد مکالمه تلفنی من با آقای پدر می باشد:


پدر:سلام پسرم.خوبی؟


من:مرسی خوبم.شما خوبيد؟


پدر:ما هم خوبيم.فقط...فقط يه اتفاق افتاده که بايد سعی کنی خونسردی خودتو حفظ کنی.


من:زبونم لال کسی مرحوم شده؟           پدر:نه!


من:زبونم لال کسی تصادف کرده؟          پدر:نه!


من:زبونم لال دزد به خونه کسی زده؟          پدر:نه!


من:پس چی شده زود بگو که نگران شدم.


پدر:راستش دختر همسايه شوهر کرده!!!فقط پسرم مواظب باش بلايی سر خودت نياری!ميدونم که عاشقش بودی!ميدونم که دوستش داشتی،ولی دلبندم زندگی زيباست.به آسمونها فکر کن. به ستاره ها!!!به دريا...


من:چشم پدر عزيزم.حتما.


پس از مکالمه فوق و با عنايت به اينکه انسان عاقل در فراق يار بايد خودکشی کند!!!روشهای زير را برای خودکشی مورد بررسی قرار دادم:


۱-سقوط ازبرج ميلاد:اين روش مطمئن ترين راه برای مردن است.منتها در گفتگويی که با تنی چند از سقوط کنندگان از برج ميلاد داشتم!عنوان کردند که از مرگ خود به اين روش ناراضی هستند.چون در همان اواسط راه و در حاليکه لذت برخورد با زمين را نچشيده اند از ترس قالب تهی ميکنند.


۲-خوردن داروی نظافت:اين روش به قدری جوات شده که کمتر کسی به سراغش ميرود.کلاسش کمی پايين ميباشد!!!


۳-اصابت جسم سخت به جمجمه و يا بالعکس:دوست ندارم پس از مرگم عده ای را به جرم برخورد جمجمه ام به جسم سخت محاکمه کنند.


۴-غرق شدن در آب:با توجه به اينکه لازمه اينکار،رفتن به زير آب است،و من از زيرآبی رفتن و زيرآب زدن متنفر ميباشم!!!لذا اين روش مورد تاييد نيست.


۵-مرگ با جريان الکتريسيته:چون مخترع برق آمريکايی بود و من اساسا با آمريکای جهانخوار مشکل دارم لذا خودکشی با برق را کار عوامل غربزده،فريب خورده و مزدور ميدانم و به شدت محاکمه می نمايم(تکبيييييير!!!)


۶-بستن نارنجک به کمر و رفتن به زير تانک:ممکن است پس از کشف جعبه سياه بنده و شنيدن عبارت«حاجی هل نده!!!» عده ای اصالت عشق مرا زير سوال ببرند.لذا اين روش نيز مقبول نيست.


۷-تزريق هوا با سرنگ:چنانچه با اين روش خودکشی کنم عده ای خواهند گفت فلانی معتاد بوده و در حين تزريق مواد به درک واصل شده.و به اين ترتيب صداقت من در عشق،خدشه دار خواهد شد.


۸-حلق آويز شدن:با توجه به اينکه من به استفاده از جنس خارجی اعتقاد ندارم و طنابهای داخلی نيز از استحکام کافی برخوردار نيستند،روش مذکور مناسب نيست.


۹-خودکشی با چاقو:از آنجاييکه من دوست ندارم بعد از مرگ،پشت سرم عده ای حرف درآورده و بگويند فلانی چاقو کش بود،لذا اين شيوه نيز تصويب نشد!!!!


اين قطعه را به سبک داش آکل صادق هدايت بخوانيد:آه دختر همسايه!!!عشق تو مرا کشت!!!


اينهمه ميگن آزادی آزادی!!!آخه اين چه آزادييه که من نميتونم با روش دلخواه خودم خودکشی کنم؟اينم شد مملکت؟


راستی منکه اينهمه نمک ميريزم خيلی با نمکم نه؟؟؟قربون خودم برم الهی!!!


*****


چند نکته:


۱-خيلی خوشحالم که سوء تفاهمات ايجاد شده در حال رفع شدنه!


۲-ممنونم از سالک عزيز و همينطور از فرهاد اصغرزاده که فرصتی دادند تا از طريق جارچی و وبلاگشهر نوشته ام در مورد انجمن را  در سطح گسترده تری منتشر کنم.همچنين ممنونم از شيندخت گرامی،آقا فريد،زهره خانوم،بهمن نازنين،محمد،شاه شهرقصه هاو ساير دوستانی که به اين نوشته لينک دادند.


۳-ظاهرا اين آبکشيهای محترم هم فهميدن که ما عشق مصاحبه داريم.اگه جايزه نوبل مال من ميشد دقيقا همون کاری رو ميکردم که آبکش بهم پيشنهاد داده!!!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin