دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٤
نگاهی به تاريخچه وبلاگ-۱

از آنجايي كه وبلاگ چيز بسيار مهمي مي باشد و با توجه به اينكه اينجانب در شناخت چيزهاي بسيار مهم تبحر فراواني دارم لذا در اين مطلب تلاش مي كنم شما را با اين چيز مهم آشنا كنم. براي آشنايي با اين چيز مهم (وبلاگ) لازم است در ابتدا به تعريف اين واژه بپردازيم:

 

تعريف وبلاگ: تعاريف مختلفي از وبلاگ وجود دارد. مرحوم كامنت الدوله وبلاگ آبادي در كتاب "كامنتي در برابر كامنتت مي گذارم" وبلاگ را چنين توصيف مي كند: «وبلاگ محيطي است كه در آن همه خوب مي نويسند پس بايد به من سر بزنند». خانوم قمرالملوك وبلاگيان در كتاب "چه كسي وبلاگ مرا خورد؟" نوشته است: « وبلاگ محيطي است كه در آن صغري خانوم پته كبري خانوم را روي آب مي ريزد».

 

تاريخچه وبلاگ: عده اي معتقدند هومر(با حدر اشتباه نشود ها!) نخستين وبلاگنويس است. بنابراين نام او را جدالبلاگر( اينهم با ابوالبلاگر فرق دارد ها!) نهاده اند. البته برخي پا را فراتر نهاده و حضرت آدم (هيچ نسبتي با حسن محمودي ندارد به جان خودم) را نخستين وبلاگنويس روي زمين مي دانند. در كتاب  "تاريخ وبلاگ" اثر ويل دورانت آمده است كه نخستين دعواي وبلاگي جهان بين هابيل و قابيل به وجود آمد( يوسف عليخاني كه اون موقع به دنيا نيومده بود جيگر!). شرح دعوا را از زبان ويل دورانت مي شنويم:

«و چون هابيل را طرفداراني بي شمار احاطه كردند و بازديدكنندگانش از حد فزون گرديدند، قابيل را حسادتي عظيم درگرفت. پس نزد هابيل شد و گفت: اي مردك! با تبادل لينك موافقي؟ و چون هابيل مخافت نمود در دم جان وي گرفت».

اما موثق ترين منبع در مورد تاريخچه وبلاگنويسي، كتاب "وبلاگ را قورت بده" اثر ژول ورن مي باشد كه در آن چنين نوشته شده است:

 

مي گويند رابينسون كروزوئه اولين وبلاگ نويس دنياست. وي وقتي در جزيره اي متروكه تنها ماند با سگ ولگردي رفيق شد (هر گونه تشابه با وبلاگ من و بيلي تكذيب مي شود. زبانم لال بيلي كه ولگرد نيست!) و اسم آن سگ را "ول داگ" يعني همان سگ ولگرد گذاشت. البته رابينسون چندان هم تنها نبود. او لپ تاپ خود را هم با خود داشت.او كه از زندگي در جزيره خسته شده بود با استفاده از اينترنت بي سيم به شبكه جهاني پيوست و خاطرات خود و سگش را در اينترنت منتشر كرد.رابينسون به دليل علاقه اي كه به سگش داشت عنوان نوشته هايش را "ولداگ" گذاشت. با گذشت زمان،واژه ولداگ به "وبداگ" تغيير يافت و سپس تبديل به "وبلاگ"‌ شد.متاسفانه مافياي موجود در وبلاگستان كه همچون اختاپوسي آن را در بر گرفته است ( در زمان ژول ورن هم مافيا بوده ها! حالا هر چي من مي گم اين خوابگرد قبول نمي كنه كه نمي كنه!) تاثير رابينسون در گسترش وبلاگنويسي را ناديده مي گيرد.

 

بخشي از اولين نوشته وبلاگ رابينسون كروزوئه را با هم مي خوانيم:

 

با سلام خدمت بروبچز باحال! آقا من از امروز "ولداگ" مي نويسم پس هستم. راستش من قصد ولداگ نويسي نداشتم. فقط وصل شدم به اينترنت تا از آخرين اخبار دنيا باخبر بشم. اما از شانس بد من همه سايتهاي خبري فيلتر بودن. گفتم سري به اوركات بزنم كه اوركات هم فيلتر بود. حوصله چت كردن هم نداشتم. خلاصه ديدم تنها كاري كه مي شه كرد اينه كه بيام اينجا و ولداگ بنويسم. كسي هست كه بدونه چطور مي شه روي ولداگ آهنگ گذاشت؟ در ضمن يه فيلترشكن قوي احتياج دارم سراغ دارين؟ راستي نظر يادتون نره ها!

 

در قسمت بعد به بررسي تاريخ وبلاگ در ايران خواهيم پرداخت.

 

-----------------------------------------

 

الف) يک معذرتخواهی به افراد زير بدهکارم:

۱- عليرضا شيرازی:از اينکه بدقولی کردم و نتونستم در جشن تولد بلاگفا حضور داشته ياشم معذرت می خوام. راستشو بخوای خودم هم دلم خيلی سوخت.

۲- طناز: بدقولی کردم. ببخشيد ولی باور کن حادثه سقوط هواپيما خيلی ناراحتم کرد.

۳- رسپينا: قول داده بودم ولی نشد. بابت اين بدقولی معذرت می خوام.

۴- امير حسين: خيلی بده که با کسی قرار بزاری و بعد نتونی سر قرار بری. تازه حتی نتونی بهش اس ام اس بزنی. از تو و بقيه بچه ها معذرت می خوام که جمعه نتونستم بيام پيشتون.

۵- خاله ريزه: تولدت مبارک و شرمنده بابت اينکه ناهماهنگی ما باعث شد که تولدت کنسل بشه. ولی به خدا من پايه اومدن به تولد تو هم بودم. راستی از پيام و لادن هم حسابی شاکی هستم که يکطرفه به قاضی رفتن.

۶- خوانندگان وبلاگ: از اينکه نوشته های يخ اين حقير را تحمل می فرماييد از صميم قلب پوزش می طلبم.

 

ب) خدا پدر اين گوگل را بيامرزاد! آقا هر کسی تو اينترنت دنبال کلمه سکس ميگرده در سايه لطف و عنايتی که گوگل نسبت به بنده داره مستقيم به اينجا هدايت می شه!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤
حالات مختلف سکس

 

+18    warning    +۱۸

 

مطلب زير حاوي تصاويري مي باشد كه ديدن آنها براي افراد زير 18 سال توصيه نمي گردد!

 

در راستاي اهميت سكس در زندگي انسان و با عنايت به اينكه بشر از ابتداي تاريخ به اين موضوع توجه ويژه اي داشته است لذا اينجانب رئيس جمهور شلخته، مطالعات گسترده اي در زمينه سكس و اشكال مختلف آن انجام داده ام كه با هم مي خوانيم:

 

سكس واژه عجيبي است  به اين دليل كه آن را از هر طرف بخواني  همان معنا را مي دهد. از اين نظر سكس با كلمه داماد ارتباط نزديكي پيدا مي كند چون داماد نيز از هر دو طرف به يك معناست! و چون سكس از هر دو طرف خوانده می شود، از هردو طرف (از رو و از پشت) هم وجود دارد.

واژه دلنشين سكس اشكال مختلفي دارد. البته در قديم حالات سكس كمتر بود اما در حال حاضر با پيشرفت تكنولوژي و توسعه اينترنت و كامپيوتر و گسترش صنعت چاپ، اين تعداد بيشتر شده است. در اين مجال سعي شده برخی از حالات سكس را توضيح دهيم. براي هر كدام تصويري نيز تهيه كرده ايم که در يادگيری بيشتر مطلب کمک می کند.

 

حالات سكس:

 

1- سكس اندلسي: اين نوع سكس از يونان باستان به يادگار مانده و از قديمي ترين حالات مي باشد. البته واضح و مبرهن است كه پيش از اندلس، اشكال ديگري از سكس نيز رواج داشته است.تصوير اين نوع سكس را مي توانيد در اينجا ببينيد.

 

2- سكس كوفي: اين نوع سكس نيز قدمت بسيار دارد و رواج آن به 1400 سال پيش برميگردد. حالت مذكور عربي بوده و به همين جهت اصلا خوب نيست.در اين شكل تصوير كوچكي از سكس كوفي را مي بينيد.

 

3- سكس تبسمي: به دليل جذابيت اين نوع سكس، آن را تبسمي ناميده اند. احتمالا فردي كه مرتكب اين حالت از سكس مي شود پس از ارتكاب، تبسمي بر لبهايش پديدار مي گردد. البته برخي معتقدند پس از ارتكاب تمامي حالات سكس، فرد مرتكب، تبسم مي نمايد اما بنده با اين مساله مخالفم. شكل سكس تبسمي را با هم مي بينيم.

 

4- سكس فانتزي: حالت دلچسبي از سكس. ايجاد چنين حالتي از سكس نياز به مهارت فراوان دارد. به دليل سختي و مشكل بودن سكس فانتزي، اين شكل از سكس، كاربرد چنداني ندارد.براي ديدن سكس فانتزي، اينجا كليك كنيد.

 

5- سكس فردوسي: دليل نامگذاري اين شكل از سكس بر تمامي محققان بزرگ پوشيده است. هنوز كسي علت اين نامگذاري را نمي داند. اين هم تصويري از سكس فردوسي

 

6- سكس جديد: پيشرفت تكنولوژي و رونق صنعت چاپ، باعث به وجود آمدن اشكال متنوعي از سكس مي شود. يكي از جديدترين اشكال سكس، سكس جديد مي باشد كه تصويرش را در اين شكل مي بينيد.

 

7- سكس مجيدي: يكي از متفاوت ترين حالات سكس، سكس مجيدی نام دارد. نداشتن پوشش و بي پردگي از ملزومات اين نوع سكس مي باشد. تصوير سكس مجيدی را ببينيد.

 

8- سكس ميترايي: شايد دليل اصلي ماندگاري نام ميترا، وجود اين شكل خاص از سكس مي باشد. سكس ميترايي همانگونه كه در تصوير پيداست ظرافت و زيبايي خاصي دارد. به همين دليل است كه بنده نيز ميترا را بيشتر از مجيد و بقيه دوست دارم.

 

9- سكس سينايي: جديدترين نوع سكس است كه احتمالا جهت بزرگداشت ياد و خاطره فرد خاصي، سينا نام گرفته است. اين نوع چون جديدترين است طبعا" دانشمندان و محققان هنوز فرصت نيافتند بر روي آن به مطالعه و مصالحه بپردازند. به همين دليل، ما نيز سكوت اختيار ميكنيم و شما را به ديدن تصوير آن دعوت مي نماييم.

 

10- سكس كودك: آموختن اين حالت از سكس به جهت زيبايي و جذابيت آن به همه افراد توصيه مي شود. تصوير زيبايي ار سكس كودك را ببينيد.

 

علاوه بر آنچه گفته شد حالات ديگري نيز بر سكس متصور است از قبيل سكس مريمي، سكس سحري، سكس تاهومايي( كه اين شكل از متداولترين انواع است)،‌سكس عربي و...

 

در كنار اينها، اشكالي از سكس وجود دارند كه منسوب به شهرهاي مختلف مي باشند. مثلا سكس تهراني، اصفهاني،‌ مشهدي و شيرازي كه در اين شكل مي توانيد ببينيد.

 

و اما...

 

همانگونه كه پيشتر مطرح شد، سكس هم پشت دارد و هم رو. تمام حالات ذكر شده در بالا، ‌نشان دهنده سكس از رو بودند. تصاوير متنوع سكس از پشت در حالات مختلف را مي توانيد اينجا ببينيد.

 

اينجانب شلخته اميدوارم با ارائه اين مطلب مفيد، بتوانم گامي در جهت آشنايي هر چه بيشتر شما با اشكال مختلف سكس برداشته باشم. اميد است با مطالعه اين متن، بهترين حالت سكس را انتخاب كرده و در يادگيري اش بكوشيد و سعي كنيد كه از آن به عنوان خط مشق زندگيتان (و نه خط مشي!) استفاده كنيد. البته اگر مشق نداريد مي توانيد در نامه هاي عاشقانه بهره ببريد و اگر عاشق نيستيد در مكاتبات اداري مي توانيد استفاده كنيد. خلاصه سعي كنيد هميشه خوش خط باشيد!

--------------------------------------------

آقا به خدا من بي تقصيرم. براي اولين بار بعد از چهل ماه وبلاگنويسي، از واژه سكس در وبلاگم استفاده كردم. باور كنيد هنوز خيلي مودبم. مقصر اصلي اين حاجاقاي مادر پياله است كه من رو اغفال كرد. اي حاجاقا الهي كه حاج آقا بشي! چرا منو اغفال كردي؟ آخه اينم مطلب بود؟

 


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٤
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
بعضی خبرها آنقدر تکان دهنده هستند که قدرت انديشيدن را هم از آدم سلب می کنند.امشب خبر تلخی شنيدم. تلخ بود. خيلی تلخ...
 

«پدر دانشمند اميد محدث با نهايت تاثر در حادثه هوايي تهران، جان خود را از دست داد».

خبر درگذشت پدر اميد رو از طريق اس ام اسي كه حسين برام فرستاد فهميدم. شوكه شدم. چندباري سعي كردم با حسين تماس بگيرم اما هميشه در مواقع ضروري شبكه تلفن همراه هم به هم مي ريزه! نمي خواستم قبول كنم كه همچين خبري واقعيت داره. براي همين به وبلاگ اميد سر زدم  و به صحت خبر پي بردم. ليست مسافران پرواز مرگ رو هم كه ديدم شكم به يقين تبديل شد. اسم حجت الاسلام محدث هم در بين شهدا بود.

هفت ماه پيش با اميد آشنا شده بودم و در اين مدت او تنها كسي بود كه هر چند روز يكبار تماس مي گرفت و حالي از من مي پرسيد. چقدر خوشحال مي شدم وقتي صداي اميد رو مي شنيدم. با اينكه خودش در اوج مشكلات و فشارهاي جسمي و روحي بود اما تنها كسي بود كه منو دلداري داد و در كنارم موند. براي من اميد به معناي واقعي كلمه دوست بود. از اميد خيلي چيزها ياد گرفتم. در اوج تنهايي من اميد بود كه به دادم  رسيد.

كاش مي تونستم كاري كنم كاش مي تونستم كمي از ناراحتي اميد عزيزم بكاهم اما افسوس كه جز عرض تسليت كاري ازمن ساخته نيست. اميد جان از صميم قلب بهت تسليت ميگم.

 
نه توان فکر کردن دارم و نه حوصله نوشتن. فقط می تونم بگم که اميد عزيز غم تو غم همه ماست. ما رو هم در غم خودت شريک بدون.

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٤
راهنمای داشتن وبلاگ ژورناليستی در نه گام!

با توجه به اهميت روزافزون وبلاگهاي ژورناليستي،داشتن چنين وبلاگي از اهم امور محسوب مي شود.لذا اينجانب شلخته شما را با نحوه نوشتن چنين وبلاگهايي آشنا مي كنم:

 

تعريف: وبلاگ ژورناليستي وبلاگي است كه ژورناليستي باشد!

 

مواد لازم براي داشتن يك وبلاگ ژورناليستي:

 

1- انتخاب يك نام مناسب از قبيل زن گفت، زن نوشت، زن نويسه ها، زن مي نوشت و... تا از اين طريق ثابت كنيد كه دغدغه هاي بسيار داريد و به مسايل مربوط به زنان حساس هستيد.

 

2- داشتن يك دوست با نام حسين منور يا حسن درخشان در موفقيت شما تاثير دارد!

 

3- سعي كنيد سنگ اين دوست را هميشه به سينه بزنيد.مثلا به ديدار رئيس جمهور برويد و او را در جريان مهمترين مشكل كشور كه همانا فيلتر شدن وبلاگ اين دوست منور است قرار دهيد.

 

4- شما زماني مي توانيد ادعاي داشتن وبلاگ ژورناليستي بكنيد كه فيلمهاي خاطرات موتورسيكلت، هتل رواندا، لوليتا، ديشب باباتو ديدم آيدا، نامزدي خيلي طولاني، طلاي سرخ، وقت خوب مصائب، سگهاي پوشالي و .. را ديده باشيد.اگر با آهنگهاي سلين ديون حال نمي كنيد فكر داشتن وبلاگ ژورناليستي را هم از سر بيرون كنيد. در ضمن كتاب اعتماد آريل دورفمان را هم هر چه زودتر بخوانيد.

 

5- هر از گاهي لينك يا لوگويي در مورد ايدز، طاعون، سرطان، آنفلوآنزاي مرغي، جنون گاوي و... در وبلاگتان بگذاريد و يا مطلبي در باره زنان محكوم به اعدام، زنان بي خانمان، زنان بيكار، تبعيض جنسيتی و... بنويسيد.

 

6- گاهي اوقات به صفحه حوادث روزنامه ها سرك بكشيد و اخباري از آنها نقل كنيد مثلا بنويسيد مردي كه دختر 10 ساله اش را سيلي زده بود به صد سال حبس، دويست بار اعدام، سيصد ضربه شلاق، و چهارصد ميليون تومان جزاي نقدي محاكمه شد! و در ادامه مطلب از اينكه چقدر دلتان به درد آمده و چقدر به خاطر آن دختر ناراحت هستيد كلي حرف بزنيد.

 

7- يكي از مهمترين ابزارها براي داشتن وبلاگ ژورناليستي، اين است كه شما مالك يك خودرو (ترجيحا ماتيز) باشيد.كاربرد ماشين در وبلاگتان به يكي از اشكال زير خواهد بود:

 

الف) كمربند ماتيزم خراب شده بردمش تعميرگاه!

ب) براي ماتيزم ضبط گرفتم.

ج) با ماتيزم تصادف كردم و پياده اومدم خونه.يك 206 هم تا دم خونه من رو اسكورت كرد!

د) امروز با بچه ها نشسته بوديم توي ماتيز و در مورد اشتغالزايي حرف مي زديم!

ه) هميشه از اينكه كنترل نازگل( همان ماتيز) از دستم خارج شود مي ترسم.

 

8- شما كم كم داريد شبيه نويسندگان وبلاگهاي ژورناليستي مي شويد.در اين مرحله كافيست براي شباهت هر چه بيشتر، عينك بزنيد. در انتخاب فريم دقت كنيد كه حتما بايد رنگ آبي را انتخاب كنيد.

 

9- آيا اهل بستني خوردن هستيد يا نه؟ اگر پاسختان منفي است بايد بگويم متاسفانه شما شايستگي داشتن يك وبلاگ ژورناليستي را نداريد. نويسنده يك وبلاگ ژورناليستي نه تنها بايد به بستني علاقه مند باشد بلكه لازم است دوستان خود را نيز به خوردن بستني مهمان كند.

 

با رعايت تمام گامهاي فوق،شما صاحب يك وبلاگ ژورناليستي مي شويد.بسيار مفتخريم كه با  تجارب ارزشمندمان مي توانيم گامي در جهت آموزش شما برداريم.

 

ارادتمند همه شما: رييس جمهور شلخته!

 

*‌ مطالبی در مورد وبلاگهای ژورناليستی و... از جاهای ديگر:

 

درباره‌ی جایزه‌ی دویچه وله (از وبلاگ حسين درخشان)

وبلاگ ژورناليستی چيست؟ (از وبلاگ نيک آهنگ کوثر)

وبلاگ ژورناليستی و انتخاب وبلاگ ژورناليستی (از وبلاگ مسعود بهنود)

وبلاگ های ژورناليستی (دکتر يونس شکرخواه)

مسابقه وبلاگ برگزيده دويچه وله (از وبلاگ پارسا نوشت)

لختی تامل روی مسابقه ی وبلاگنويسی (از وبلاگ مجيد زهری)

مطلب پرستو دوکوهکی بعد از انتخاب شدنش به عنوان بهترين وبلاگ ژورناليستی! 


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳۸٤
شلخته نورانی می شود!

رييس جمهور شلخته كه ماهها پيش براي ايراد سخناني در مقر سازمان ملل حضور يافته بود چندي قبل در يك محفل دوستانه به نكات بسيار بسيار بسيار مهمي اشاره كرد كه با هم مي خوانيم.لازم به ذكر است اين نكات بسيار بسيار بسيار مهم  تنها به اين دليل در وبلاگ درج مي گردد كه آيندگان بدانند كه در گذشته چه انسانهاي انديشمند و شايسته اي در اين كشور زندگي مي كرده اند و چه سخنان ظريف و  گهرباري از خود در مي كرده اند:

قبل از اينكه بنده به نيويورك تشريف ببرم خيلي جوسازي بود.تهديد كرده بودند اگر بيايي دستگيرت مي كنيم.البته براي بنده واضح و مبرهن بود كه همه اين تهديدات از جانب دونالد رامسفلد ( كه به گمانم دوست پسر سابق كاندوليزا بوده است!) مي باشد. به همين جهت من گفتم مي آيم.چون به جان شما نمي شد از كاندوليزا گذشت.تازه از كاندوليزا مي خواستم بگذرم پس مادلين آلبرايت را چه مي كردم؟ پس گفتم به هر قيمتي شده بايد بروم.

 

جاي شما خالي عجب مناظر طبيعي قشنگي در نيويورك بود.البته بنده نسبت به كاندوليزا تعهد داشتم و به همين جهت تمام اين مناظر طبيعي را به چشم برادری ديدم.

 

در نيويورك به هر خياباني كه مي رفتم توجهات به سمت بنده بود.اصلا انگار آدم نديده بودند! يا شايد ديده بودند ولي به خوش تيپي من نديده بودند.در آنجا دخترهاي فراواني با ماشينهاي آخرين مدل جلوي بنده بوق مي زدند كه تا سوار شوم اما بنده قبول نمي كردم. يكي دو بار نيز بعضي از آقايان براي ما بوق زدند كه به اعتقاد محافظانم از اهالي ايالت قزوينياي آمريكا بودند كه ما وقعي ننهاديم.

 

من روز آخري كه سخنراني كردم همه سران آمده بودند.هيتلر، موسوليني،ژان پل سارتر، چنگيز خان و كريستف كلمب در رديف اول نشسته بودند.نمي دانم پاتريس لومومبا بود يا مارتين لوتركينگ كه به من گفت وقتي شروع به حرف زدن كردي يك نوري آمد و تو را احاطه كرد. البته لازم به ذكر است كه بنده خودم كاملا نوراني هستم ولي با اين وجود احساس كردم كه در يك حصار رفته ام و فضا عوض شده است! و اين احساس من هم كاملا درست بود چون نورافكنهاي بالاي سرم را روشن كرده بودند تا چهره نوراني بنده را نوراني تر كنند!

 

در تمام مدتي كه بنده سخنراني كردم هيچيك از سران مژه نزدند.اينكه مي گويم مژه نزدند غلو نمي كنم.باور كنيد اغراق نيست ها! چون همه خواب بودند بنابراين مژه زدن برايشان مقدور نبود.حالا باور كردين كه چرا كسي مژه نمي زد؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

از خودم خيلی دور شدم.خيلی...

کاش الان همون نادر ۶ سال پيش بودم که با هزار اميد و آرزو اومده بودم تهران. اين روزها تهران برام خسته کننده است.بدجوری سر دوراهی گير کردم. خدايا کمکم کن...

می خوام برگردم تبريز. بدجوری وسوسه شدم که انتقالی بگيرم و از اينجا برم.اما از رفتن هم وحشت دارم.می ترسم وقتی پا گذاشتم اونجا دلم واسه تهران تنگ بشه. 

تو بگو خدا من چيکار کنم؟...


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin