پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٥
نفرين نامه

در راستای اينکه ملت هميشه در صحنه کلی سراغ ما را می گرفتند و هم صدا با هم می خواندند (به سبک بنيامين بخوانيد لطفا): وبلاگ، نادر، خونه، شونه، آينه، اينترنت، تلفن، کجايی؟، مردی؟، برگرد نميای؟ نمی خوای عزيزم؟ ما برگشتيم.
البته قبل از رفتن خطاب به اين وبلاگ دائم‌الهک گفته بودم که (به سبک رضا صادقی): تيکه‌ای بودی از دلم گنديدی و بريدمت! ولی باز دلم نيومد و با چسب رازی اين تيکه رو به دلم چسبوندم. وقتی بعد از اين همه مدت سراغ وبلاگ اومدم دلم گرفت و شروع کردم به خوندن (باز به سبک بنيامين): امروز درست يک‌ماهه و شش‌روزه و بيست‌ويک‌ساعته‌ و بيست‌وپنج‌دقيقه‌است که نديدمت!
بنده در تطيلات عيد به دو سفر استانی رفتم(آذربايجان‌غربی و شرقی) و مطابق معمول هميشه در اين سفرهای استانی هزاران نفر از مردم بيهوش شدند. همچنين موفق شديم با ريختن زردچوبه در داخل خامه، کيک زرد تهيه کنيم که موفقيت بزرگی بود.

و اما...

در راستای اينکه لعن‌و‌نفرين معشوقه ها تبديل به مضمون اصلی ترانه های سال گذشته و امسال شده است، ترانه نفرين با صدای شلخته کبيری يا مجتبی شلخته ای را تقديم می کنم به تمامی عاشقان دلشکسته اين ديار:

الهی جيشش بگيــــره دربياد از درد پدرش / بره تو دستشـويی ولی باز نشه زیپ شـلوارش!
الهی که روز قرار، يک کلاغی با قار و قار / ‌‌ان بــکــنـه روی سـرت، ان بــکــنه روی ســـرش!
می‌گفتی‌شاهزاده‌من مياد بايک اسب‌سفيد/ وه که چه حالی می‌کنم وقتی سواری رو خرش
من اهل قــزوين نبودم اما چقدر دلم می‌خــواد / يه روزی از همين روزا اونجا بيافته گــذرش!
الهی که يه تار مو روی سرت پيدا نشه / کچل بشی تو مثل من، بريزه مـوهای سرش
هرچی که خر کردی منو الهی اون خرت کنه / ببينی ديگری‌به‌جات رفته شده دوست‌دخترش

***

خيلی وقته وبلاگ نخوندم. از همه جا بی خبرم. دوست دارم بشينم و با حوصله وبلاگ بخونم اما وقت ندارم. دلم برای اميد تنگ شده. راستی اين پسرعموی ما کشت از بس اصرار کرد که بهش لينک بديم. بابا بيا اينم لينک!

امروز خيلی پراکنده گويی کردم. از ايتنکه تحمل کرديد ممنون.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin