شنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٥
پرونده‌هايی برای وبلاگشهر(۱۰)

پرونده امروز: قرارهای خیریه وبلاگی

قدیمی‌های وبلاگشهر حتما پسر شیرازی معروف آن‌روزها را به خاطر دارند :آبی! وبلاگنویسی دوست‌داشتنی که نوشته‌هایش آن روزها در وبلاگستان طرفداران زیادی داشت. شاید بتوان او را بنیانگذار قرارهای خیریه وبلاگی نامید.

روز هفتم اسفند سال۸۱، کلنگ قرارهای خیریه توسط آبی در وبلاگی با نام ۱۶اسفند زده شد. وی با همکاری احسان کیانفر و اکسیر، نخستین قرار خیریه وبلاگنویسان را به‌طور همزمان در شهرهای تهران، شیراز و مشهد راه‌اندازی کردند (البته دوستان دیگری چون مازیار، حسام و ژیوار نیز در برپایی قرار نقش داشتند). این قرار یکی از باشکوهترین و به یادماندنی‌ترین قرارهای وبلاگی بود که یاد و خاطره‌اش هیچگاه از ذهن شرکت کنندگان محو نخواهد شد.

16اسفند سال81 پارک شفق
اینجا پارک شفق است در روز ۱۶اسفند سال۸۱ و حضور سبز بلاگرها

بلاگرهای تهرانی روز۱۶ اسفند در پارک شفق گردهم آمدند تا در کنار کودکان شیرخوارگاه آمنه لحظاتی را با شادی سپری کنند. استقبال بی‌نظیر بود. ببش از دویست نفر بلاگر پا به‌پای بچه‌ها می‌دویدند و بازی می‌کردند و کارتون پلنگ‌صورتی می‌دیدند. وبلاگنویسان همراه با بچه‌های شیرخوارگاه آمنه، نهار را در رستوران دیدنیها بودند. فردای آن روز، وقتی مبلغ کمکهای نقدی بلاگرها به طور رسمی اعلام شد همه را شگفت زده کرد: یک‌میلیون و دویست‌هزار تومان!


غروب۷دی۱۳۸۲- همدردی بلاگرها با زلزله‌زدگان بم-پارک نظامی

اما زلزله بم بار دیگر وبلاگنویسان نوع‌دوست را دور هم جمع کرد تا در آزمونی دیگر شرکت کنند. ساعاتی از زلزله سپری نشده بود که وبلاگنویسان دو محل را برای قرار و جمع‌‌آوری کمک تعیین کردند: اولی شیرخوارگاه آمنه بود و دومی پارک نظامی گنجوی. روز هفت دی سال۱۳۸۲ بدون شک در تاریخ وبلاگستان ماندگار خواهد بود. پارک نظامی گنجوی بیشتر از همیشه شلوغ شده‌بود. حجم زیاد کمکهای جنسی همه را غافلگیر کرده بود. چندین وانت برای جابجایی کمکها نیاز بود. ده‌ها تخته پتو و انواع لباس‌های گرم و مواد خوراکی بخش عمده کمکها را تشکیل می‌دادند. ضمن اینکه مبلغ کمکهای نقدی هم چشمگیر بود: یک میلیون و دویست و ده‌هزار تومان!

26دی82 کانون پرورش فکری کودکان
۲۶دی۸۲-کانون پرورش فکری کودکان-کمک به زلزله‌زدگان

وبلاگنویسان باز هم بیکار نماندند و برای کمک بیشتر در روز ۲۶دی، بازارچه خیریه‌ای در سالن کانون پرورش فکری کودکان واقع در خیابان حجاب برگزار کردند که نظم و هماهنگی آن بار دیگر نشان داد وبلاگنویسان می‌توانند کارهای گروهی را با موفقیت به سرانجام برسانند. شعار بلاگرها این بود: ما در خرابه‌های مرگ به دنبال زندگی می‌گردیم.

21آذر82 جشن تولد مهرانه
جشن تولد مهرانه قائم‌مقامی-غرفه بلاگرها جنب غرفه چلچراغ

گذشته از این دو رویداد مهم در تاریخ قرارهای وبلاگی اتفاقات شیرین دیگری هم رخ داده‌است. جمع‌آوری کمک برای معالجه مهرانه‌قائمی از جمله مواردی بود که در سال ۸۲ وبلاگنویسان را بارها و بارها دور هم جمع کرد. نخستین بار در ۲۰ شهریور بود که در پارک نظامی گنجوی، کمکهای نقدی بلاگرها به مهرانه جمع‌آوری شد. مدتی بعد در روز ۱۱مهر هم نمایش خیریه‌ای تحت عنوان آدم و حوا برای بلاگرها اجرا شد که درآمد آن به مهرانه تعلق گرفت. هفته‌نامه چلچراغ هم در روز۲۱ آذر بازارچه‌ای به‌مناسبت تولد مهرانه برگزار کرد که علیرغم تمامی امکاناتی که داشت و ترفندهایی که به‌کار برد نتوانست رقیب غرفه وبلاگنویسان باشد.

سومین بازارچه خیریه پیام امید سال 84
سومین بازارچه خیریه موسسه پیام امید-سال۸۴

موسسه خیریه پیام امید هر ساله بازارچه‌ای برگزار می‌کند که بلاگرها جزو بازیگران اصلی آن هستند.  برای اولین بار در تاریخ ۴اردیبشهت۸۲ بازارچه خیریه‌ای در خانه معلم (بالاتر از ونک) برگزار کرد که با استقبال حدود یکصد وبلاگنویس مواجه شد. به خاطر چنین استقبالی بود که این بازارچه‌ها تداوم یافت. دومین بازارچه این موسسه در زمستان همان سال و بعد از افطار در کانون دانش آموزی رجایی روبروی حسینیه ارشاد با استقبال بیشتری روبرو شد. بازارچه سوم رویداد شیرین دیگری بود که اردیبهشت۸۴ همراه شد با غرفه هله هوله فروشی وبلاگنویسان! هنوز طعم لواشکهای ترشی که در غرفه بلاگرها خورده‌ایم فراموشمان نشده است!

قرار حامی 22اسفند 82
۲۲اسفند۸۲- پارک نظامی-قرار حامی

همه آنچه که گفته شد تنها بخشی از قرارهای خیریه وبلاگنویسان بود. در۲۲اسفند سال۸۲، در پارک نظامی قراری تحت عنوان حامی برگزار شد که عواید حاصل از آن به کودکان بی‌سرپرست یکی از شیرخوارگاه‌های تهران رسید. در ۱۵اسفند همان سال پارک شفق باز میزبان بلاگرهای خیربود. وبلاگنویسان در بازارچه موادغذایی موسسه محک هم حضور فعال داشته‌اند و خلاصه حضور بلاگرها در قرارهای خیریه وامور خیر چنان پرشمار بوده که در این فرصت کوتاه مجال پرداختن به آن نیست.

آخرین قرار خیریه وبلاگنویسان را شاید بتوان قرار ۱۹اسفند سال۸۴ خواند که برای حمایت از معلولین ذهنی موسسه خیریه وحدت در پارک شفق برگزار شد. به امید تداوم این قرارها و حضوری پررنگ‌تر.

====================

ما پرونده قرارهای خیریه را نوشتیم به ۴دلیل عمده:

۱- چهارمین بازارچه خیریه موسسه پیام امید روزهای ۳و۴ اسفند برگزار خواهد شد. جمعی از دوستان وبلاگنویس هم تصمیم گرفته‌اند در روز ۴اسفند ساعت۱۴ در این بازارچه دور هم جمع گردند که تصمم خوبی است. بنده به‌عنوان کسی که در هر سه بازارچه قبلی شرکت کرده‌ام و خاطرات خوبی دارم دعوت می‌کنم که در این بازارچه حضور به‌هم برسانید. اطلاعات تکمیلی را هم اینجا ببینید.

۲- روز۱۸اسفند در تلاش هستیم تا یک قرار وبلاگی گنده داشته باشیم که آن‌هم خیریه خواهد بود. برای گنده‌تر شدنش نیازمند همکاری و همفکری شما هستیم. وبلاگ قرار ۱۸ اسفند را هم ببینید لطفا!

۳- یکی از کارهای خیریه که پاداش دنیوی و اخروی هم دارد مقابله با سانسور اینترنت است! محمود فرجامی عزیز یک نامه بلند بالا در اعتراض به توقیف بازتاب نوشته که ما امضا کردیم. شما هم می‌توانید در این امر خیر شریک باشید!

۴- چون همه مطلب وبلاگ مربوط شد به امور خیر! پس به وبلاگ صدمیلیارد امضاء که جهت دفاع از حقوق آقایان تحت ظلم و ستم تشکیل شده سری بزنید و کمی بخندید و البته کمی با مردان تحت ظلم ابراز همدردی کنید!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٥
نون و پنير و محمود!

اصولا ما وبلاگ می‌نویسیم که چیزی یاد بگیریم و چیزی هم به مخاطب یاد بدهیم تا وقتی بنده خدایی به ما سر زد، احساس نکرده باشد که عمرش را به بطالت گذرانده است. در همین راستا، ابتدا به تعریف برخی چیزها می‌پردازیم تا اطلاعات عمومی شما افزایش یابد:

پنیر چیزی است که از شیر تهیه می‌شود و از خانواده لبنیات است!

نان چیزی است که که از آرد تهیه می‌شود و معمولا پنیر را لای آن می‌گذارند!

محمود چیزی است که نامه می‌نویسد، به آمریکای لاتین سفر می‌کند، جمعیت را افزایش می‌دهد، سفرهای استانی انجام می‌دهد، غنی‌سازی را دوست دارد، نان و پنیر می‌خورد و نگران تحریم هم نیست. معمولا محمود را رئیس جمهور هم می‌نامند.

حالا که سواد و معلومات شما را افزایش دادیم توجهتان را به شعری جلب می‌نماییم که شهیار قنبری با کمک استاد شلخته سروده‌است:

رئیس جمهور محبوب/عکس از اولدوز دات کامنون و پنیر و محمود
محمود چقدر بلا بود!

نون و پنیر و سفره
پیتزا غذای کفره

نون و پنیر یه بسته
انرژی داره هسته

نون و پنیر یه هفته
تو سفره ما نفته

نون و پنیر و خامه
باز که نوشتی نامه

نون و پنیر تبریز
احمدی‌نژاد به‌پا خیز!

درست کنار گوش ما
یه آمریکا نشسته بود

این آمریکای بی‌شرف
دشمن هرچی هسته بود
محمود قصه‌های ما هیچ ترسی از تحریم نداشت
تو سفره‌هامون جای نفت بنزین سوپر می‌گذاشت

نون و پنیر و خامه باز که نوشتی نامه
نون و پنیر تبریز احمدی‌نژاد به‌پا خیز!

می گفت باید دسته‌جمعی دشمنو نا امید کنیم
برای ناامیدیشون هی جمعیت تولید کنیم!

ناهار رو با چاوز می‌خورد شامشو هم با کاسترو
عصرونه رو تو بولیوی بود صبحونه هم توی پرو!

آهای آهای یکی بیاد فرمونو از این بگیره
تو گوش محمودم بگه که داره خیلی تند میره
تو گوش محمود قشنگ بگه خطر داره فشنگ!

در نسخ قدیمی به‌جای واژه قشنگ از همان کلمه قشنگ استفاده شده است. لطفا سوال نفرمایید که حال جواب دادن ندارم!

*******

دوست عزیزی به اسم "ورودی ۸۳" در مطلب قبلی کامنت گذاشته به این مضمون:

"آقای نادر اگه آدم بخواد هفته‌ای یکبار نوشته‌های شما رو تو وبلاگتون بخونه باید از چندتا خان بگذره؟ چه پروسه‌ی احتمالی رو باید طی کرد؟ می‌شه در پست بعدی توضیح بدین؟"

خدمت این دوست عزیز عرض کنم که اگر اجاره خانه و پول تلفن و موبایل و اینترنت و سایر مایحتاج زندگی‌ام را فراهم کنید قول می‌دهم هر هفته که سهل است هر روز نوشته جدید در وبلاگم بگذارم. احتمالا با این جوابی که دادم ترجیح می‌دهید سالی یکبار هم وبلاگ من به روز نشود!!!

==========

¤ پسرعموی کچلم از من پرسیده که چرا وبلاگ می‌نویسم؟

احساس کردم که جامعه بشری نیازمند نوشته‌ها و بیانات گهربار من است و روح لطیف و سرشار از احساس من اجازه نمی‌داد که میلیونها انسان مشتاق و بی‌تاب را منتظر و چشم انتظار بگذارم. برای همین وبلاگ زدم و الان مثل سگ پشیمانم! به این دلیل که هیچکس در طول تاریخ برای وبلاگنویسی به اندازه من وقت نگذاشته و هزینه صرف نکرده‌است! اما چه کنم که تاب دوری از وبلاگ ندارم.

¤ به سلامتی و میمنت خانه وبلاگنویسان تبریز هم توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز راه‌اندازی شد. ضمن تبریک این موفقیت عظیم! به عموم بلاگرهای تبریزی به اطلاع می‌رساند که اینجانب شلخته علیرغم بعد مسافت آمادگی هرگونه همکاری، همفکری، همراهی و غیره را داشته و داشته و داشته و داشته و (من فعل جمله را گم کردم خودتان تکمیلش کنید).

¤ دست آقای یک اهری عزیز هم درد نکند که دارد آرام و بی‌سروصدا لیست وبلاگنویسان ترک (لوتا) را کامل‌تر می‌کند و ما را شرمنده خویش.

¤ قرارهای خیریه آخر سال وبلاگنویسان را که به خاطر دارید؟ در نظر داریم با تعدادی از دوستان و با همکاری برخی از سرویسهای وبلاگنویسی، مثل سال قبل در روز ۱۸ اسفند، یک قرار وبلاگی برگزار کنیم. پیشنهادی؟ نقدی؟ نظری؟ هر چه می‌خواهد دل تنگتان بگویید که با آغوش باز (و رعایت موازین شرعی) پذیرا هستیم.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin