شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٥
اتل، متل، توتوله!

وزارت ارشاد رییس جمهور شلخته در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیه‌ای بدین شرح صادر نمود:

شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزنده‌ای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید:

اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین

شعر فوق بنابه‌دلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:

۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله می‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال می‌رود.

۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت هم‌قافیه و هم‌وزن است.

۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی می‌اندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر می‌رسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست می‌باشد.

۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه می‌شود.

۵- نشر اکاذیب: شاعر می‌گوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف می‌زند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر می‌کنند؟

۶- بی‌توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هسته‌ای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.

۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی می‌شود.

۸- تشویق به بی‌حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب می‌شود، مصداق ترویج بدحجابی است.

علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم:

اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله!
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین!

همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز می‌رساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ می‌نماییم.

با تشکر: وزارت فرهنگ‌و ارشاد رییس‌جمهور شلخته!

پی‌نوشت: این مطلب را زمانی نوشته بودم که گزارش تحقیق و تفحص مجلس از وزارت ارشاد دولت خاتمی منتشر شد و جنجال به‌پا کرد. منتها فرصتی برای انتشار نداشتم. در ضمن مطلبی هم در همین مایه‌ها دارم می‌نویسم که خودم خیلی دوستش دارم و به زودی در وبلاگ خواهم گذاشت.

====================

ایده تشکیل لیست وبلاگنویسان ترک کم کم دارد به جاهای خوبش می‌رسد. دوست عزیزی پیشنهاد داد که دو لیست تهیه کنیم. یکی لیست وبلاگهای ترکی که به اعتقاد من با توجه به فیلترینگ گسترده وبسایتهای ترکی، تشکیل چنین لیستی خیلی ضروری است و دومی هم لیست وبلاگهای فارسی که نویسندگانش ترک هستند. قطعا تهیه این دو لیست در جهت همدلی وبلاگنویسان ترک و ارتقا و تقویت جایگاه آنها در بین وبلاگنویسان موثر خواهد بود. پس اگر ترک هستید و وبلاگ هم دارید از طریق ایمیل یا کامنت خبرمان کنید که اسمتان را وارد لیست کنیم. حتی‌الامکان شهر و استان محل اقامتتان را هم ذکر کنید تا کاری که می‌کنیم دقیق‌تر باشد.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٥
آخ اگه بارون بزنه...

بارونو دوست دارم هنوز چون جیگرو حال میاره!
مردم چه مهربون می‌شن وقتی که بارون می‌باره...

دیروز بعد از افطار خواستم کمی پیاده‌روی کنم و مختصری هم هوا بخورم که هوا طوفانی شد و باران تندی گرفت. اما من بی‌خیال باد و باران مشغول قدم زدن بودم و زیر لب برای خودم می‌خواندم: بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره که ناگهان صدای ضعیفه‌ای حواسم را کاملا پرت کرد:

- آقا من با جوب خیلی فاصله دارم؟

صدا از پشت سر می‌آمد. برگشتم و دیدم آن نوای ملکوتی متعلق به خانوم محترمی‌است که داخل خودروی پرایدش نشسته و از بنده حقیر کمک می‌خواهد. می‌خواست با ماشین از کوچه وارد خیابان شود که ظاهرا نمی‌توانست و باید کسی کمکش می‌کرد. من‌هم که عشق کمک و فداکاری و یاری رساندن به هم‌نوع دارم بلافاصله راهنمایی‌اش کردم. وقتی‌که کمک من به ایشان تمام شد نوبت او بود که کمک کند. پس با لحن محترمانه‌ای گفت: بنده خدا تو که حسابی خیس شدی. مسیرت کجاست؟ من می‌رسونمت.

جواب دادم: خیلی ممنون. همین‌جوری بی‌هدف دارم توی خیابونا می‌چرخم. او هم خیلی راحت گفت: پس بیا بشین دوتایی با ماشین بچرخیم. چون منم هیچ هدفی ندارم!

بنده چشم و دل پاک و آفتاب مهتاب ندیده که تا به‌حال با جنس لطیف نه مصاحبتی داشته‌ام و نه مجالستی! احساس کردم که در شرف اغفال شدن قرار گرفته‌ام. بنابراین ابتدا کمی سرخ و سفید شده و بعد خطاب به ایشان گفتم: شما لطف داری ولی من الان حس و حالشو ندارم!

دقایقی به اصرار ایشان و انکار بنده گذشت تا اینکه دیدم از کیفش خودکار و کاغذی برداشت و چیزی نوشت و به من داد و گفت: من شهلا هستم. اینم شماره همراه منه. دوست دارم لطف امشبتونو جبران کنم. خوشحال می‌شم تماس بگیرید!

نتیجه‌گیری اخلاقی: سعی کنید در روزهای بارانی به خانمهای تنها کمک کنید.

====================

۱- یکی دو سال است که در مورد Enlargment کردن بعضی از آلات و ابزارها! کلی اسپم دریافت می‌کنیم و کلی عصبانی می‌شویم. البته ناگفته نماند که گاهی هم سوژه‌ای می‌شود برای خنده. یادم هست که چند وقت پیش ناصر خالدیان هم مطلبی نوشته بود و شاکی بود از این هرزنامه‌ها و گفته بود اگر قصد چنین کاری نداشته باشیم چه کسی را باید ببینیم؟ امروز مرد تنها در وبلاگش به مطلب جالبی لینک داده بود که باعث انبساط خاطر و البته افزایش معلوماتمان شد و فهمیدیم که سیستم عامل لینوکس هم برای همان Enlargement کردن مفید است. احتمالا از فردا همه آقایان ویندوزشان را تبدیل به لینوکس می‌کنند!

۲- محمود فرجامی در مورد ایربگ و فوایدش مطلب جالبی نوشته. اگر من اینقدر ماخوذ به حیا نبودم و دست از این خودسانسوری افراطی‌ام برمی‌داشتم (قربون خودم برم الهی!) حتما تکمیلیه‌ای بر مطلب این دوست عزیز می‌نوشتم. راستش را بخواهید بدجوری قلقلک می‌شوم برای سرودن شعری در این مورد!

۳- بلاگچین هر روز بهتر از دیروز! وبلاگنویسان تفاوت کار حرفه‌ای با کار سرسری و هردمبیل را می‌فهمند. بلاگچین از جمله کارهای حرفه‌ای در وبلاگستان است. قبلا از بلاگچین و تفاوت کارش با وبلاگها و سایتهای مشابه گفته بودم اما چیزی که باعث شد باز در موردش بنویسم انتشار قریب‌الوقوع شماره صفر مجله بلاگچین است. خدمت آقای بلاگچین خسته نباشید و خدا قوت عرض می‌کنم.

۴- همیشه از رابطه دوستانه بلاگرهای مشهدی (افرادی نظیر باباحمید، اکسیر، ارداویرف، ارنستو، اسکیزوفرنی، مهندس سعید و ...) با یکدیگر لذت مي‌بردم و البته حسادت هم می‌کردم. و حتی در گذشته وقتی بلاگرهای شیرازی هم فعالتر بودند (کسانی چون ژیوار و آبی و...) با خودم می‌گفتم چرا بلاگرهای تبریزی چنین حلقه اتحادی ندارند تا اینکه دیدم خدابیامرز هم در وبلاگش از این موضوع گله کرده‌است. به همین مناسبت فعلا یک وبلاگ آزمایشی درست کرده‌ام برای اینکه مجموعه‌ای از بلاگرهای ترک را در آنجا فهرست کنم. پس اگر شما یک وبلاگنویس ترک هستید یا وبلاگنویس ترکی را می‌شناسید لطفا خبر دهید.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٥
کلام تو سنگ را آب می‌کند

عکس: خبرگزاری میراث فرهنگیعمران صلاحی هم رفت. خبرش را از وبلاگ محمود فرجامی خواندم. خواندم و باور نکردم. مگر می‌شود رفتنش را باور کرد؟ می‌شود؟

هیچوقت برای رفتن کسی مرثیه نسروده‌ام اما برای عمران نمی‌توانم ساکت بمانم و حرفی نزنم.

عمران صلاحی را با آثار ترکی‌اش شناختم. شاید ترک بودن اولین عاملی بود که باعث شد با اشتیاق به سمت آثارش بروم. او زیباترین مفاهیم را به ساده‌ترین شکل در نوشته‌هایش بیان می‌کرد:

پارچالانديق سينماديق - تکه تکه شدیم اما نشکستیم
داش آتانلار بيلمه‌ديلر - سنگ اندازان نفهمیدند
پارچالانميش آينادا - در آینه ای که تکه تکه شده‌است
بير آيدان مين آى چيخار - یک ماه هزار ماه می‌شود
بير گونشدن مين گونش - یک خورشید هزار خورشید
بير اولدوزدان مين اولدوز - یک ستاره هزار ستاره
پارچالانديق آينا كيمى - مثل آینه تکه تکه شدیم
چوخالاريق، چوخالداريق ايشيغى! - زیاد می‌شویم و روشنایی را بیشتر می‌کنیم!

نخستین بار در شبهای شعر درحلقه رندان بود که عمران صلاحی را از نزدیک دیدم. صمیمی بود و بی‌ادعا. نه مانند اساتید مسلم شعر و ادبیات! خودش را تحویل می‌گرفت و نه لازم بود برای دیدنش از هفت‌خان رستم گذشت. همیشه در دسترس بود و همین سبب می‌شد که خیل طنزپردازان جوان در جلسات مختلف، احاطه‌اش کنند و آثارشان را برایش بخوانند و او چه صبور بود که به همه گوش می‌داد.

پیرمردی گرسنه و بیمار
گوشه‌ی قهوه خانه‌ای می‌خفت
رادیو باز بود و گوینده
از مضرات پرخوری می‌گفت!

حضور صلاحی در روزنامه آسیا یکی از بزرگترین شانسهای زندگی من بود. روزهایی که قرار می‌شد سری به دفتر روزنامه بزند بهانه‌ای جور می‌کردم برای دیدنش. چقدر دلنشین بود خاطرات آقای کمال تعجب:

با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبردست دارید؟ شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟

کارهای او درتوفیق بعد از سالها هنوز هم خواندنی است:

بهارا بهر شادی حاضرم کن
به روی لاله‌رویان ناظرم کن
کنار دلبری زیبا و فتان
شبی عریان چو باباطاهرم کن!
¤¤¤¤
بگذار شبی زلف درازت گیرم
صد بوسه از آن سینه بازت گیرم
نوشابه گازدار خواهد دل من
بگذار لبت بوسم و گازت گیرم!

شعری از عمران صلاحی در وصف سوفیا لورن (از هفته‌نامه توفیق):

حالت گردن و ترکیب سرت را بروم...جگرت را بروم
زانو و باسن و ساق و کمرت را بروم...جگرت را بروم!
هیکل سکسی و ماهت که سراپا ناز است....پر ز دست انداز است
تپه و کوه سراسر هنرت را بروم....جگرت را بروم!
زیر آن سینه خدا از چه "فنر" کار گذاشت....گر که منظور نداشت؟!
دنده و مهره و پیچ و فنرت را بروم....جگرت را بروم
نشنیدی سخنم را و ندیدی محنم....ای بت سیم تنم
بصرت را بروم، گوش کرت را بروم!.... جگرت را بروم!
کاخ حسنی تو و ریزد ز سرا پای تو ناز ... شدم از شوق داراز!
سالن و پنجره و بام و درت(!) را بروم.... جگرت را بروم!
ساقهای تو پریچهر که از عیب بری است ... دو ستون هنری است
ای هنرمند گرامی هنرت را بروم! .... جگرت را بروم!

عمران صلاحی رفت و با رفتنش، چرخ ترانه پنچر شد. طنز فارسی یکی از بهترین‌هایش را از دست داد و ادبیات معاصر آذربایجان یکی از سرمایه‌هایش را.

غمگینم. خیلی غمگین...

خاتون
کلام تو
سنگ را آب میکند
خواب را خواب
و ایوان را پر از مهتاب

در کلام خود شناوری
چون شکوفة سفید ماه در چشمه
بیان خویشتنی
چون فواره ای در حوض نقره

تو را در کلامت میچینم
تو را در کلامت میبویم
*
خاتون تو میدانی
میان شاخ و برگ قصه ها
پرنده وار بخوانی
تو میتوانی
آتشی را به آتشی دیگر خاموش کنی
تو میتوانی از ما بلابگردانی
مرگ چنان گوش به قصه ات میسپارد
که از کار خویش باز میماند
*
خاتون
شبی خوش است
میخواهم
گیسوانت را بشنوم

لب میگشایی
نسیم شبانگاه
سراپا گوش میشود
کلام تو سرانجام
آغوش میشود.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳۸٥
چگونه از دیگران لینک بگیریم؟

در روزهای اخیر بحث گدایی لینک و ایضا کامنت! تبدیل به یکی از مهمترین مسایل روز وبلاگستان شده‌است. به همین مناسبت لازم دیدم چهار گام مهم برای دریافت لینک را برای شما تشریح کنم:

الف)تملق: همیشه اولین گام، مهمترین نیز می‌باشد. در این مرحله شما باید برای تمامی بلاگرهای سرشناس ایمیل فرستاده و علاقه شدید خود را به اطلاعشان برسانید:

ای که وبلاگت قشنگ و دلرباست / شهرت وبلاگ تو بی انتهاست
پیش تو من چون مگس خوار و ذلیل/ وسعت تو از قطر تا آنگولاست

در این حالت اگر گیرنده‌های فرد مقابل قوی باشد حتما می‌فهمد که شما برای اغفال کردنش چنین ایمیلی زده‌اید بنابراین فی‌الفور اغفال شده و به شما لینک می‌دهد. اگر لینک نداد وارد گام دوم شوید.

ب)التماس: در این مرحله برای وبلاگنویس سرشناس ایمیل فرستاده و اشعاری کاملا ملتمسانه تقدیمش کنید:

بده در راه خدا لینک به ما / دل غمگین مرا شاد نما
هیت من در گرو لینک شماست / ای فدای سر بی موی شما

و البته از بیت زیر نیز می‌توانید استفاده کنید:

در راه خدا لینــــــــک بده به بنده ای دوست
لینکی که تو می‌دهی به من بس نیکوست

ج)تطمیع: اگر التماس نیز چاره‌ساز نشد بهتر است فرد مورد نظر را تطمیع کنید تا به شما لینک دهد:

تو که ناداده‌ای لینکی به بنده / کامنتی هم ندادی بهر خنده
بگو ای دلبر بالا بلندم / بهای یک عدد لینک تو چنده؟

احتمالا فرد مقابل خواهد گفت صد تومان! در این صورت بهتر است مبلغ مذکور را پرداخت کنید تا به شما لینک داده شود. در حالتی به‌جز این، بهتر است گام چهارم را اجرا کنید.

د)تهدید: وقتی تطمیع هم چاره‌ساز نشد بهتر است از سلاح تهدید استفاده کنید:

خواهی نکنم حواله‌ات شیر سماور / یا اینکه نثارت نکنم اگزوز خاور
در گوشه‌ای از بلاگ خود لینکم ده / ای بی‌پدر و برادر و مادر و خواهر!

اگر هیچکدام از مراحل فوق نتیجه نداد بهتر است وبلاگنویسی را تعطیل کرده و به کار دیگری بپردازید چون شواهد نشان می‌دهد شما استعداد بلاگر شدن ندارید. اما اگر با استفاده از این گام‌های مهم، معروف شدید بنده را فراموش نکنید و یک لینک هم به این وبلاگ بدهید (این‌هم نوعی گدایی لینک بود به نظرم!).

توضیح: سوژه این متن از مدتها پیش در ذهنم بود. از زمانی که با گروهی از دوستان تصمیم گرفته بودیم یک نشریه طنز الکترونیکی راه بیاندازیم که نتوانستیم. نوشتن این مطلب اما از بد حادثه مواجه شد با جوی که این‌روزها بر علیه کوروش ضیابری به راه افتاده است. علیرغم برخی انتقاداتی که بر کوروش دارم و ترجیح می‌دهم کاملا دوستانه و در گفتگوهای خصوصی به او بگویم نه در جایی مثل وبلاگ-برخلاف بعضی‌ها- باید بگویم که این نوشته هیچ ارتباطی با وی ندارد.

چند نکته:

۱- ظاهرا فیلترینگ پرشین‌بلاگ در بعضی جاها پابرجاست. وگرنه چه دلیلی دارد که نمودار بازدیدهاینمودار بازدیدهای بیست روزه اخیر وبلاگ من روزانه وبلاگم به زیر صفر میل کند؟ (البته بی‌محتوا بودن وبلاگ من در روزهای اخیر هم مزید بر علت شده‌است)

۲- سه سوال بسیار مهم و حیاتی! از مدیر محترم پرشین‌بلاگ داشتم اما با توجه به اینکه آقای بوترابی گاهی اوقات به این وبلاگ سر می‌زنند و کامنتی هم می‌نگارند تصمیم گرفتم سوالات را همین‌جا مطرح کنم:

سوال اول: لیست وبلاگ‌های پربیننده در صفحه اول پرشین‌بلاگ بر چه اساس و معیاری تنظیم شده‌است؟

سوال دوم: محبوب‌ترین وبلاگ با پربیننده‌ترین وبلاگ چه فرقی دارد؟ مبنای تهیه لیست محبوب‌ها چیست؟

سوال سوم: آیا وبلاگ فعال به وبلاگی اطلاق می‌شود که در هر روز چندین مطلب جدید در آن منتشر می‌شود؟ و آیا همه وبلاگهای فهرست وبلاگ برتر چنین خصوصیتی دارند؟

۳- داستان بلاگفا و فروش جنجالی‌اش نگرانم کرده است. بلاگفا بدون شیرازی برای من غیرقابل تصور است. مرتضی ناعمه که از جانب خریداران به سمت مدیر جدید بلاگفا نایل شده است سعی کرد با ارایه توضیحاتی نگرانی مرا کمتر کند. امیدوارم شیرازی هم هرچه زودتر روزه‌ی سکوت را شکسته و حرفی بزند تا حقایق روشن شود.

۴- دوپینگ تیم ملی وزنه‌برداری و البته حامدکاویانپور هم حسابی حرص مرا درآورد. به همه اینها اضافه کنید شکست پرسپولیس در فینال جام حذفی را...

آرشیو موضوعی:طنز وبلاگی

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin