جمعه ٢٦ آبان ۱۳۸٥
پرونده‌هايی برای وبلاگشهر(۹)

پرونده امروز: آبکش(قسمت اول)

یازده خرداد هشتادو دو بود که ظهور یک سایت خبری طنز در وبلاگستان، سر و زیادی به‌پا کرد. اگر وبلاگ‌نویس یا وبلاگ‌خوان قدیمی هستید حتما آبکش را به خاطر دارید که یکی از بهترین و پرطرفدارترین خبرگزاری‌های وبلاگشهر بود. نویسندگان این سایت در اولین مطلب، از چگونگی آغاز داستان آبکش گفتند:

داستان آبکش ما از يه شب کذائي شروع شد.يه شب که چند نفري دور هم نشسته بوديم و چرت و پرت مي گفتيم. اعصاب همه خورد بود.اعصابمونو برده بودن زير پروکسي. جاهائي رو که عشقمون بود هر شب يه سري بهش بزنيم رو بسته بودن. از سايتهاي مبتذل و غير اخلاقي و خبري گرفته تا حتي وبلاگ! حتي وبلاگهاي خودمون!

اما فلسفه انتخاب نام برای این سایت هم در نوع خودش جالب بود:

 تو يه کافي شاپ نشسته بوديم و غصه مي خورديم و  خواستيم يه چيزي هم بخوريم که کمي گرسنگي رو برطرف کنه... هر کدوممون يک چيزی سفارش داديم. چای و قهوه و نسکافه و ميلک شيک، کافه گلاسه ، بستنی و... ولي هيچکي آبکش سفارش نداد! هيچکي! پس اين شد که يکيمون گفت اسمش بشه آبکش!

قسمت اصلی داستان آنجا بود که آبکش همه بلاگرها را تهدید کرد:

تو آبکش منتظر اسرار خودتون باشین. دوست و دشمن، خودی و نخودی، نسل اول و دوم و سوم و هزارم، دختر و پسر، شخصی و غیر شخصی سرمون نمی شه! به همه بند می کنیم! راست و دروغ دست همه رو  هم رو می کنیم! ناراحت نشیا! پست بعدی شاید در مورد خودت باشه!

و البته چنین هم بود. برای آبکش فرقی نمی‌کرد که به یک وبلاگنویس بی‌حاشیه گیر بدهد یا به یک بلاگر جنجالی! نویسندگان آبکش کار خودشان را می‌کردند و به وظیفه خبرپراکنی می پرداختند.

آبکش در مقاطعی بسیار فعال و موثر بود. گردانندگان این سایت در سه مقطع زمانی با نقل اخبار محرمانه، جنجالهای بزرگی در وبلاگشهر خلق کردند:

اواخر سال ۸۱ گروهی از وبلاگنویسان تصمیم به راه‌اندازی نشریه‌ای الکترونیکی می‌گیرند اما میان دو نفر از این جمع (مانی فرهومند و حامد کاشانی) اختلافاتی به‌وجود می‌آید. مانی با دوستان خود سیاه‌سپید را راه‌اندازی می‌کند و حامد کاشانی هم نشریه سقف را. اختلافات به‌وجود آمده فرصت خوبی برای آبکش فراهم می‌آورد تا به افشاگری بپردازد. آنها ابتدا از وابستگی سایت س.ک.سی جیگر دات کام به سیاه سپید پرده برداشتند. این افشاگری هر چند به مذاق گردانندگان این دو سایت خوش نیامد اما حقیقتی بود که بعدها برای همگان ثابت شد و شاید در اثر همین انتقادات بود که سیاه سپید بعد از مدتی به خاطره‌ها پیوست. از طرفی نویسندگان آبکش با شیطنت خاصی از روابط عاطفی حامدکاشانی با دختری به نام الهام گفتند. همین شیطنت‌ها کار خودش را کرد و وبلاگ حامد کاشانی و همینطور انتشار سقف را مختل کرد و به تعطیلی کشاند.

دومین جنجالی که آبکش در دوران حیات خود برپا کرد ماجرای باند فا.حش.ه بود. دو نفر از بلاگرهای مطرح آن‌روزها در بلاگ‌اسکای وبلاگی درست کرده بودند به نام فا.حش.ه و از زبان دختری جوان خاطراتی نقل می‌کردند. توجه بیش از حد آبکش به وبلاگ فا.حش.ه، شهرتی جهانی به آن بخشید طوریکه سی‌ان‌ان و حتی رویتر گزارشی در موردش نوشتند و عنوان کردند در ایران پربیننده‌ترین وبلاگ، متعلق به یک دختر فا.حش.ه است. هرچند که این خبر به مذاق بلاگرها خوش نیامد و با امضای تومار و پتیشن از این اقدام خبرگزاریهای بین‌المللی ابراز نارضایتی کردند!

سومین جنجال آبکش، دامن زدن به اختلاف زیتون و نوشی بود. زیتون در وبلاگ نوشی کامنتی گذاشته و از رفتارش انتقاد کرده بود. اما همین کامنت با مانور خبری خاص آبکش منجر به یکی از شدیدترین دعواهای وبلاگستان شد. هواداران دو وبلاگ در کامنت‌دونی طرفین جنگ همه جانبه‌ای را شروع کرده بودند که سودش را آبکش می‌برد. آبکش هویت واقعی زیتون را آنیتا ادیب عنوان کرده بود. دیری نپایید که زهرا اچ‌بی و آبی هم پایشان به این دعوا کشیده شد!

اما آبکشیها چه کسانی بودند؟

بعد از گذشت ماهها از تعطیلی آبکش، هنوز هم هستند کسانی که به دنبال هویت نویسندگان آبکش می‌گردند. خبر افتتاح سایت آبکش نخستین بار در سایت صبحانه درج شد و راوی این خبر هم احسان کیانفر بود. بنابراین همه نگاهها به سمت وی و دوستانش فردین پدرخوانده، عموحمید، مازیار و ساغر ملکه زیبایی معطوف شد. گروهی از بلاگرها برای افشای اعضای آبکش، قراری عمومی در پارک نظامی گنجوی گذاشتند. روز ۲۱ مرداد ۸۲ همه در پارک گرد آمده بودند تا اعضای آبکش را بشناسند. اما جالب اینجاست که همان روز، نویسندگان آبکش از طریق یک آژانس، تعدادی آبکش به مراسم اهدا کردند! بانیان قرار هم آبکشهای اهدایی را آتش زدند تا درس عبرتی باشد برای سایرین! غافل از اینکه عکسهای مراسم آبکش‌سوزی همان شب در سایت آبکش قرار خواهد گرفت.

عکس جالبی از مراسم سوزاندن آبکش!
 عکسی از مراسم آبکش سوزی توسط برخی از بلاگرها. دارچین،
پسر ایرونی و داریوش کبیر در عکس دیده می‌شوند.
(با تشکر از داریوش کبیر)

در روز افتتاحیه کافه‌بلاگ نیز از طرف فرد ناشناسی یک عدد آبکش به کافه‌بلاگ اهدا شد تا اعضای گروه مرموزتر از قبل به نظر برسند. با توجه به اینکه هیچکدام از مظنونین (احسان، فردین، حمید، ساغر و مازیار)، در بین شرکت کنندگان قرار آبکش سوزی نبودند، هویت عکاس حاضر در مراسم مورد تردید قرار گرفت. به این ترتیب بود که انگشت اتهام به سمت مسعود چشم‌آبی، پانیز نازک‌نارنجی و مریم بیلیارد چرخید اما آنها نیز به دلیل عدم ارتباط گسترده با طیف‌های مختلف وبلاگنویسان، از این اتهام تبرئه شدند.

این پرونده ادامه دارد...

پرونده‌های قبلی:

پرونده شماره یک: مرگ مجازی
پرونده شماره دو: اولین روزهای وبلاگشهر
پرونده شماره سه: اولین زنان وبلاگشهر
پرونده شماره چهار: کافه‌بلاگ
پرونده شماره پنج: خبرگزاریهای وبلاگشهر
پرونده شماره شش: ابتذال در وبلاگستان
پرونده شماره هفت: مرگ حقیقی
پرونده شماره هشت: ازدواج وبلاگی

====================

¤ این پرونده نگاری‌ها ممکن است برای عده‌ای مسخره به‌نظر برسد. اما برای من کار جالبی‌است. اسمش را گذاشته‌ام مرور خاطرات. شاید باورتان نشود اما هر سطر را که می‌نویسم به یاد گذشته‌ها می‌افتم و ناخودآگاه می‌خندم و البته گاهی اشکی هم در گوشه چشمم پدیدار می‌شود. داریوش کبیر چندی پیش عکسی در وبلاگش گذاشته بود که باعث شد شدیدا نوستالوژی درد بگیرم!

¤ پرونده آبکش را به دلیل موفقیت زیتون در مسابقه دویچه‌وله نوشتم. اول شدن زیتون مرا به یاد اولین روزهای آشنایی‌ام با وبلاگش انداخت و از طرفی هم زیتون همیشه سوژه اول آبکش بود. بنابراین فرصت خوبی پیش آمد برای ذکر خاطرات. زیتون جان آی‌پاد گوارای وجود و قهرمانی مبارک!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٥
سرما خوردگی من + چهلم عمران صلاحی

فکر نمی کردم یک سرماخوردگی مختصر باعث به‌هم ریختن همه برنامه‌هایم شود. بی توجهی به درد کهنه‌ای که سالها تحملش کردم عواقب خوبی برایم نداشت. روز شنبه قرار بود خدمت محمود فرجامی برسم که بیماری امان نداد. امیدوارم خفیه‌نویس زمانه حاضر نشدنم بر سر قرار را به حساب بدقولی نگذارد. همین‌طور علیرغم علاقه‌ای که برای دیدن مهدی جامی داشتم موفق به دیدارشان نشدم. حضور مهدی صاحب زمانه در تهران فرصت خوبی بود برای یادگرفتن که از دست رفت. هرچند موفق شدم تلفنی با ایشان صحبت کنم اما گپ رو در رو چیز دیگری است. امان از این بیماری...

برای بنیامین محمدی عزیز هم باید یک فایل صوتی می‌فرستادم که به دلیل سرماخوردگی که داشتم ضبط این فایل مقدور نشد. از این دوست خوب هم معذرت می‌خواهم.

حالا که صحبت از بیماری شد بهتر است یادی کنیم از مرحوم عمران صلاحی و مروری داشته باشیم بر یکی از نوشته‌های ایشان در مورد بیماری به نقل از مجله فرهنگی هنری بخارا! امروز چهلمین روز درگذشت عمران صلاحی است:

در زندگى زخم‏هايى هست كه مثل خوره روح را در انزوا مى‏خورد و مى‏تراشد. اين دردها را نمى‏شود به كسى اظهار كرد... بوف‏كور ـ صادق هدايت

چه گويم كه ناگفتنم بهتر است‏

بين بيمارى‏ها يك بيمارى هست كه از همه بدتر است. اين بيمارى آدم را بداخلاق مى‏كند و باعث مى‏شود آدم به جاى اين كه به‏آسمان فكر كند، فكرش متوجه نقاط پايين باشد. مبتلايان به اين بيمارى روزنه اميدشان بسته است و به انتظار روز گشايش نشسته‏اند، البته اگر بتوانند بنشينند.

اين عارضه با عمل جراحى برطرف مى‏شود، اما خيلى‏ها با اين درد مى‏سازند و پيش پزشك نمى‏روند و حيثيت و آبروى خود را درمعرض ديد و دست او نمى‏گذارند. اينان معتقدند كه حيثيت آدمى در همان نقطه مركز است. آدم هر كجايش را عمل كند، به راحتى‏مى‏تواند بگويد كجايش را عمل كرده است، اما اين يكى را نه.

آقاى «ب» كه آدم بسيار بداخلاقى بود، مدت‏هاست كه اخلاقش خوب شده و مى‏گويد و مى‏خندد. واقعاً كه بيمارى بدى است. اگركسى زمام امور مملكتى در دستش باشد و به اين بيمارى مبتلا گردد، ممكن است دست به كارهاى خطرناكى بزند و مملكت را به جنگ‏و خونريزى بكشاند.

آقاى «ب» خوشبختانه شغلى داشت كه نمى‏توانست چندان صدمه‏اى به ديگران بزند. او دايرةالمعارفى داشت و مدت‏ها بود كه‏شيرازه‏اش در رفته بود و احتياج به صحافى و تودوزى داشت. بالاخره دايرةالمعارف بزرگ خود را به دست صحاف ماهرى سپرد و حالاخوش و خندان است.

آقاى «ب» با هزار زحمت اصطلاح خارجى اين عارضه را ياد گرفته است. حالا هر كس از او مى‏پرسد «كجايت را عمل كرده‏اى؟»مى‏گويد «هموروئيدم را.» اصلاً مردم هم خيلى فضول هستند. چه كار داريد كه كجايش را عمل كرده است. همين كه طرف گفت عمل‏كرده‏ام، بايد رضايت بدهيد و دنباله‏اش را نگيريد.

به هر حال آقاى «ب» حالا خوش و خرم است، مخصوصاً وقتى كه توى آب گرم مى‏گذارد. زمانى ما يك رساله پزشكى نوشته بوديم‏به نام «رساله آب سرد» و در آن پيشنهاد كرده بوديم براى رفع عصبانيت و رفع جوش آوردن، بزنند توى آب سرد. اما حالا بايد در آن رساله‏تجديد نظر كنيم و كمى هم از فوايد آب گرم بنويسيم. بعضى‏ها براى اين كه گشايشى در كارشان حاصل شود، بايد بگذارند توى آب گرم.

رفته بوديم به ملاقات آقاى «ب» و برايش كمپوت گلابى و انجير و چيزهايى برده بوديم كه مانع راه بندان مى‏شوند و انسان از طريق‏آنها از مرحله قبض به مرحله بسط مى‏رسد و انبساط خاطر پيدا مى‏كند.

آقاى «ب» مى‏گفت ما براى اين كه نفهمند كجايمان را عمل كرده‏ايم مى‏گوييم هموروئيدمان را عمل كرده‏ايم. جماعت هم رضايت‏مى‏دهند كه جوابى گرفته‏اند، حتى اگر معنى آن را نفهميده باشند. حالا دارم فكر مى‏كنم كه بيچاره خارجى‏ها با اين عمل چه مى‏كنند. اگربگويند هموروئيدمان را عمل كرده‏ايم، همه مى‏فهمند.

گفتيم لابد آنها هم در جواب پرسش اين و آن مى‏گويند بواسيرمان را عمل كرده‏ايم.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥
تناقضات آقای پدرخوانده!

امروز ۱۴آبان سالروز انتشار راهنمای وبلاگنویسی توسط حسین درخشان است. درخشان که این‌روزها ادعای پدرخواندگی وبلاگستان را دارد علیرغم خدماتی که در حق وبلاگ ایرانی کرده، با برخی از کارهایش انتقاد شدید بلاگرها را برانگیخته‌است. خودخواهی و خودمحوری درخشان و در پاره‌ای اوقات تناقضاتی که در رفتار و گفتارش مشاهده می‌شود، جایگاه او را نزد بقیه متزلزل نموده است. بهتر است تعدادی از این تناقضات را با هم مرور کنیم:

۱- درخشان زمانی فکر می‌کرد اولین وبلاگنویس ایرانی است بنابراین در بوق و کرنا کرد که اول بودن خوب است. اما بعد که فهمید سلمان جریری چند روز قبل از او نوشتن را آغاز کرده در وبلاگش نوشت: مگر اول بودن هم اهمیتی دارد؟

۲- درخشان قرار نیست سیاسی بنویسد. این نکته را خودش در اولین روزهای وبلاگنویسی‌اش عنوان کرد اما حالا با اظهار نظرهای سیاسی‌اش، گوس سبقت را از سیاسی‌نویسان ربوده‌است!

۳- ابوالبلاگر در نخستین روزها عاشق سینه‌چاک نیک‌آهنگ کوثر بود. هرجا کاریکاتوری از او می‌دید لینک می‌داد و با آب و تاب از آثارش تعریف می‌کرد. حالا او را سید حوض کوثر  و سید ج... می‌خواند!

۴- حدر احساس می‌کند آدم مهمی‌است که اگر به ایران بیاید بازداشت می‌شود. اما به ایران می‌آید و میتینگ انتخاباتی راه می‌اندازد و کسی حتی به او نمی‌گوید که بالای چشمت ابروست!

۵- از نظر درخشان، اسلام با خیلی چیزها تناقض دارد و اصولا دین نباید در زندگی افراد تاثیر بگذارد. اما همین فرد توصیه می‌کند که از مراجع عظام در مورد مجاز بودن وبلاگنویسی فتوی بگیرید!

۶- جناب درخشان یقه مهدی جامی و همفکرانش را می‌گیرد و آنها را به خیلی چیزها محکوم می‌کند. اما چند روز بعد زانوی ادب در محضر وی بر زمین می‌زند و خالصانه به خدمت رادیو زمانه درمی‌آید. ارادت وی چنان بالا می‌گیرد که حتی ۵سالگی وبلاگ خود را از یاد می‌برد.

۷- پدرخوانده محترم دم از بی‌پولی می‌زند و برای هزینه سفرش به اسرائیل از خوانندگان کمک می‌خواهد. اما همین فرد معلوم نیست با چه پولی دارد طول و عرض کره خاکی را می‌پیماید!

۸- در زمان تاسیس انجمن وبلاگنویسان، حسین وا وبلاگا سر داد و نالید که عده‌ای می‌خواهند وبلاگ را دولتی کنند و وبلاگ از دست رفت. او بعد از این‌همه ننه من غریبم بازی، از فستیوال وبلاگ که با حمایت سازمان ملی جوانان برگزار می‌شد حمایت کرد و برایشان چند پست ویژه هم نوشت!

۹- درخشان زمانی بسیار پاستوریزه بود و در استفاده از کلمات غیر مودبانه، احتیاط می‌کرد درست برخلاف این‌روزها که اعضای بدنش را نثار این و آن می‌کند.

توضیح۱: نوشته کاملی نوشته بودم همراه با مستندات و لینکهایی به نوشته‌های متناقض حدر که متاسفانه در اثر یک حادثه، همه آنچه نوشته بودم پرید و حاصل دوباره نویسی هم شد این مطلبی که الان خواندید.

توضیح۲: حدر را به خاطر بعضی کارهایش دوست دارم. کارهایی مثل انتشار راهنمای وبلاگنویسی، ایجاد فارسی‌بلاگینگ، لیست بلاگ‌نما، راه‌اندازی دماسنج و صبحانه و از همه مهمتر به خاطر ایده‌ای که پس ار فیلتر شدن سایت امروز ارائه داد. روزی که همه امروز شده‌بودند از زیباترین روزهای وبلاگستان بود. با این‌حال به خاطر انحلال فارسی‌بلاگینگ، اعمال نظر شدید بر صبحانه، نابودی لیست بلاگ‌نما، قاط زدن دماسنج، موضع‌گیری بر علیه انجمن وبلاگنویسان، اظهار نظرش در مورد مسایل سیاسی و ... از او بدم می‌آید.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳۸٥
فرزند بيشتر، زندگی بهتر!

رئیس‌جمهور شلخته عصر دیروز طی سخنانی، از توطئه استکبار جهانی پرده برداشتند. متن این سخنرانی به شرح زیر است:

شلخته: ملت غیور و همیشه در صحنه سلام.

ملت غیور: شلخته خوش‌کلام / سلام سلام صدتا سلام

شلخته: از قدیم گفته‌اند که وحدت در کثرت است! بنابراین برای ایجاد اتحاد و همدلی، نیاز به کثرت داریم. دشمن نیز به این مساله پی برده ‌و سعی دارد با شعار فرزند کمتر، زندگی بهتر، اتحاد و همدلی ما را از بین ببرد!

ملت غیور: یکی دوتا خیلی کمه / بچه میزام یه عالمه!

شلخته: چرا راه دور برویم؟ همین کشور چین را ببینید. ما از آنها چه کم داریم به جز جمعیت؟ روز به‌روز دارند بازارهای جهانی را تصاحب می‌کنند. ما نیاز داریم که ظرف یک برنامه کوتاه مدت، جمعیت کشور را به یک میلیارد و دویست میلیون نفر برسانیم! لازمه پیشرفت و توسعه، افزایش جمعیت است.

ملت غیور: بچه می‌زاییم یک دو جین / تا که بشیم شبیه چین!

شلخته: از همینجا به آمریکا و اسراییل هم می‌گویم که نقشه‌هایتان را فهمیدیم و برای برآب کردن آنها، طرح‌های مختلفی داریم که متعاقبا اعلام خواهیم کرد.

ملت غیور: شلخته خیلی خوشگله / به فکر حل مشکله

ایضا ملت غیور: نون و پنیر و بربری / شلخته جون تو سروری!

بر پایه آخرین گزارشها، طرح‌های دولت برای مقابله با اهداف استکباری آمریکای جهانخوار بدین شرح است:

۱- تشکیل ستاد ملی زاد و ولد به ریاست شلخته
۲- حذف درس جمعیت و تنظیم خانواده از سرفصل دروس دانشگاهها و موسسات آموزس عالی
۳- پلمپ کارخانه‌های تولید کا.ند.وم، آ.یو.دی، قرص‌ها و آمپولهای ضد بارداری و نیز ممنوعیت واردات این کالاها به کشور
۴- لغو نظام پزشکی کلیه پزشکانی که مبادرت به وازکتومی و یا جراحی‌های مشابه می‌کنند.

همچنین اعلام شد جهت ترغیب زوجها،‌ به والدینی که بچه ۵قلو به‌دنیا می‌آورند یک باب منزل مسکونی اهدا شود. زوجهای ۶قلو به بالا نیز نشان شجاعت و لیاقت دریافت کرده و پاداش‌های ویژه‌ای دریافت خواهند نمود.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin