پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
ببین ده شلمرود امروز چه سوت و کوره

منوچهر احترامی هم رفت. به همین سادگی! درست مثل عمران و قیصر. ساعت دوازده دیروز، اس‌ام‌اس عبداله مقدمی، خنده را از لب‌هایم دزدید. نمی‌خواستم رفتن استاد را باور کنم اما با پیامکی که محمود فرجامی فرستاد فهمیدم پیرمرد مهربان عرصه ادبیات کشورمان برای همیشه تنهایمان گذاشته‌است.

استاد منوچهر احترامی
استاد منوچهر احترامی - عکس : سهام‌الدین بورقانی

استاد احترامی را زیاد دیده بودم. پای ثابت شب شعرهای شکرخند و در حلقه رندان بود. می‌آمد و ساده و بی‌ادعا در گوشه‌ای می‌نشست. همیشه طنزپردازان جوان، دوره‌اش می‌کردند و از او می‌خواستند کارهایشان را بخواند و تصحیح کند و او چه با حوصله پای صحبت جوان‌ها می‌نشست.

حالا که منوچهر احترامی از بین ما رفته‌است حسرت همه آن لحظه‌هایی را می‌خورم که بود و استفاده نکردم. شاید مجموع کلماتی که در تمام این دیدارها بین من و استاد رد و بدل شد به هزار نرسد و من از این بابت همه عمر خودم را سرزنش خواهم کرد.

توی ده شلمرود / حسنی نشسته تنها
خیلی دلش گرفته / شده اسیر غم‌ها

توی ده شلمرود / حسنی چشاش می‌باره
تو آسمون نداره / حتی یه تک ستاره

حسنی غریب و خسته / یه گوشه ای نشسته
از وقتی بی تو مونده / خیلی دلش شکسته

ببین ده شلمرود / امروز چه سوت و کوره
خونه‌ها سرد و خالی / کوچه‌ها بی‌عبوره

آرشیو موضوعی:درگذشتگان

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
ماهواره‌دار شدیم خواهر!

- سلام خواهر.
- اوا! علیک سلام خواهر.

- خواهر ما هم بالاخره ماهواره‌دار شدیم لامصب!
- اوا! خواهر یواش‌تر بگو الان می‌شنون میان می‌گیرنت‌ ها! حالا ماهواره‌تون ترکه یا عرب؟

- نه خواهر خارجی نیست. ایرانیه!
- وا! یعنی شما از این کانال بی‌ادبی‌ها که هر شب عباس آقا می‌شینه می‌بینه ندارین؟

- نه خواهر! کانال بی‌ادبی‌مون کجا بود؟
- آها! پس شما شما فقط ضیاآتابای و داور و شهرام همایون دارید.

- اینا که تو می‌گی یعنی چی اصلا؟
- خب اینا تو ماهواره هستن دیگه! شما تازه ماهواره گرفتین اینارو نمی‌شناسین. یه دکتر داره نمی‌دونم اسمش مزیدیه، مجیدیه، مظاهریه چیه؟ ولی اینقده ماهه که نگو! هر روز زنگ می‌زنم کرم لاغری می‌گیرم ازش.

- اوا خواهر! دکتر مزیدی و دکتر مجیدی رو چه به این‌کارا؟ تازه ماهواره ما از اینا که تو می‌گی نیست.
- پس این ماهواره‌تون چیه؟ چی نشون می‌ده؟

- هیچی نشون نمی‌ده. فقط دور زمین می‌چرخه!
- اوا! خب خواهر چه کاریه؟

- خواهر جان دور زمین می‌چرخه عکس مخابره می‌کنه. اسمش هم گذاشتیم امید.
- یعنی عکس می‌گیره؟ اون‌وقت از موبایل من هم بهتر عکس می‌گیره؟ دوربین موبایل من پنج مگاپیکسله‌ها!

- آره بابا! حتی نصف شبی از تو خونه مردم هم عکس می‌گیره.
- خدا مرگم بده! یعنی ممکنه شبا که کنار عباس آقا خوابیدم بیاد از ما هم عکس بگیره؟

- وا! زشته خواهر! یعنی تو شبا کنار شوهرت می‌خوابی؟ شرم و حیا هم خوب چیزیه لامصب! دیگه از این کارا نکنی. فردا گشت ارشاد اومد شما رو گرفت آبروی فامیل میره.
- راست می‌گی‌ها خواهر! خوب شد گفتی. دیگه تکرار نمی‌شه!

آرشیو موضوعی:طنز مناسبتی

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧
خدایا پس چرا من زن ندارم؟

چند سال پیش که دوران مفت‌خوری در خوابگاه تمام شده بود و لاجرم باید دنبال آپارتمانی نقلی برای ادامه حیات در این پایتخت عظیم‌الجثه! می‌گشتم به آژانس‌ها و مشاوران املاک متعددی سر زدم. اما همه آنها پس از اینکه پی به تجرد بنده می‌بردند محترمانه می‌گفتند که شرمنده‌ایم و کسی مستاجر مجرد قبول نمی‌کند!

در این‌روزها که زیاد دل و دماغ نوشتن و به‌روز کردن وبلاگ را ندارم گفتم این شعر ضعیف و عجله‌ای را که کمی هم پراکنده و مشوش است و خودم هم به سست بودن آن اعتراف می‌کنم در اینجا بنویسم که یادگار آن سال‌هاست:

خدایا پس چرا من زن ندارم؟ / زنی زیبا و سیمین‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما / همان یک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من: / مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟ / من بیچاره آخر زن ندارم!
خداوندا تو ستارالعیوبی / و بر این نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم / تو می‌دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی‌است / من عیب دیگری اصلا ندارم!
خودم می‌دانم این "اصلا" غلط بود / در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه‌ای ده / خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو / گلایه قد یک ارزن ندارم!

بدی شعر را به خوبی خودتان ببخشید.

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin