یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
قلب شوهر!

با تشکر از استاد ایرج میرزا که در سرودن شعر زیر کمال همکاری را با بنده داشته‌اند توجه شما را به خواندنش می‌جلبانم! ( قطعه قلب شوهر به مناسبت روز مرد سروده شده‌بود که به‌دلیل عدم دسترسی بنده به اینترنت، با چند روز تاخیر به سمع و نظر شما بینندگان عزیز می‌رسد)

قلب شوهر!

داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟
جاری‌ام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ
تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ
مردم از خانه‌نشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ
کاش می‌شد که تنم می‌کردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ
رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ
گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بی‌خوف و درنگ"
روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ
با نگاه غضب‌آلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ
شوهر ذلیل مادرمرده / نه بل‌آن جمله مردان را ننگ
هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ
رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ
خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ
زن ظالم که بهانه می‌جست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:
شوهر بنده که تریاکی هست / می‌زند سیلی و مشت و اردنگ
گر تو صادر نکنی حکم طلاق / می‌شوم کشته ضربات کلنگ
شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شرنگ
قاضی بی‌خبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ
به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ
خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ"
"از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ"
از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:
آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ!

و بدان ای فرزند که شعر فوق بدان سبب سروده شده‌است که حواست را جمع نموده و زن نگیری که زن تو را معتاد می‌کند.

پی نوشت: ما حرفمان را پس می‌گیریم. ای فرزند زن بگیر که از قدیم گفته‌اند زن که عمر و نفسه دوتاش خوبه چهارتاش بسه!

==========

این‌روزها همه فید ما را به خبرخوان خود اضافه می‌کنند. شما چطور؟

http://feeds.feedburner.com/shalakhteh1

دوستانی که از طریق فید این وبلاگ را می‌خوانند می‌توانند اینجا کامنت بگذارند.

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
یارم باید قشنگ باشه!

حاج شهرام کاشانی از برادران غیرتمند و از خوانندگان متعهد کشورمان می‌باشد که هم‌چون ستاره‌ای در آسمان هنر ایران می‌درخشد. ترانه‌هایش چنان نغز و دلنشین هستند که شنیدن هرکدام از آنها روح حقیقت‌جوی انسان را سیراب می‌کند. اوج هنر، زیبایی، تعهد و اخلاق‌گرایی در آثار این هنرمند از قبیل تو رو خدا یه ماچ بده نهفته‌است که سال‌ها پیش تفسیری بر آن نوشتم. این‌بار گوش جان می‌سپاریم به شاهکاری دیگر از این هنرمند مومن و انقلابی:

روز و روزگار

تو این دوره زمونه، یه هم‌صدا ندارم / کسی رو توی دنیا به‌جز خدا ندارم
هر روز دارم می‌گردم همدمی پیدا کنم / این دل سر برارو با کسی آشنا کنم

خواننده متعهد و ارزشی ما در این ترانه از بی‌همدمی گلایه کرده‌است. با این‌حال در لحظات سخت تنهایی هم خدا را فراموش نمی‌کند. ایمان به خدا و اعتقاد قلبی به او مهمترین پیام ابیات فوق است.

اگه روز و روزگاری چشمت به یاری افتاد / حرفامو خوب گوش بده ببین دلم چی می‌خواد
اونی که دلم فداشه عاشق و مبتلاشه / خودم می‌رم سراغش هرجای دنیا باشه

این برادر مومن در ابیات فوق قصد دارد از عشق زمینی به عشق آسمانی برسد. آنجا که از دیدن یار می‌گوید اشاره به عشق زمینی دارد. اما بیت دوم که از عشق آسمانی می‌گوید یادآور این شعر است: ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست / به هوای سر کویش پر و بالی بزنم.

یارم باید قشنگ باشه / زلفاش مثل کمند باشه / یه‌کمکی قدبلند باشه
چشماش درشت و شیطون / لباش مثال قیطون / نازناز باشه فراوون

خواننده از ظاهر زیبا و از قدوبالا و چشم و ابرو سخن می‌گوید اما به نظر شما انسان متعهدی که ترانه‌اش را با یاد حق شروع کرده به دنبال ظواهر دنیوی است؟ در ابیات بعدی خواهیم دید که نه! به سوال زیرکانه‌ای که در این بخش ترانه توسط دوستان برادر ارجمندمان مطرح می‌شود توجه کنید:

بگو بدونیم اگه که قشنگ نباشه / زلفاش کمند نباشه / قدش بلن نباشه / تو می‌گی که یارش نمی‌شی؟

و پاسخ ارزشمدارانه این برادر گرامی بدین شرح است:

خوب چرا!
اگه...
دخترکی نجیب باشه / پوست تنش لطیف باشه / راس‌راسی بی‌رقیب باشه
فارسی رو خوب بدونه / فقط با من بمونه / چرا که نشم خوبم می‌شم

نجابت همان اصل مهمی‌است که این‌روزها در جامعه ما کم‌رنگ شده است. خواننده به طرز هوشمندانه‌ای خطاب به دخترانی که خودشان را با جراحی ابرو و بینی و گونه و سایر اعضا و جوارح، قشنگ و چشم درشت و لب قیطونی جلوه می‌کنند هشدار داده که به جای این کارها نجابت را سرلوحه رفتار خود قرار دهند. او حتی نهیبی به خانواده این دخترها زده و گفته که این قدر پول برای جراحی زیبایی دخترتان خرج نکنید که عمرا من بگیرمش! وی به صورت تلویحی از جامعه دختران تقاضا کرده که به جای کلاس‌های فرانسه و انگلیسی، فارسی بخوانند و فارسی یاد بگیرند.

اگه روزی روزگاری واسه‌ی تو یاری دیدیم /  همین چیزا که گفتی می‌ریم بگوشش می‌گیم
می‌گیم دلت فداشه عاشق و مبتلاشه / خودت میری سراغش هر جای دنیا باشه

ابیات فوق از قول دوستان این خواننده محبوب سروده شده‌است. در مصرع دوم، به نظر می‌رسد توسط استکبار جهانی تحریفی صورت گرفته باشد. چون بعید است چنین خواننده متعهدی دوستانی داشته باشد که در گوش دختر نامحرم چیزی بگوبند حتی اگر به نیت خیرباشد. اصل شعر می‌ریم به باباش می‌گیم بوده است.

پدر باید ببینه / مادر باید ببینه
عمو و خاله و عمه و دایی و اهل محل ببینن
وقتی که گفتن آره / تازه شروع کاره

دوستی‌های خیابانی عاقبتی جز پشیمانی و ندامت ندارند. این نوع روابط که بر پایه امیال جنسی و شهوات نفسانی استوار است مع‌الاسف در جامعه رواج زیادی دارد. خواننده، ازدواج سنتی را توصیه می‌کند. باید پدر و مادر و عمه و عمو و دایی و خاله هم همسر آینده انسان را تایید کنند. البته اینکه چرا اهل محل هم باید ببینند بر ما پوشیده است!

کلک تو کارش نباشه و پول تو خیالش نباشه
همدم و همزبون باشه برام یه مهربون باشه
منو واسه‌ی خودم بخواد فیلمای ارتیستی نیاد
تو مهمونی و تو پارتی منو با دوتا چشاش نپاد

برادر خواننده‌مان در این ابیات بخشی دیگر از ویژگیهای یک زن نجیب و اصیل را مطرح کرده است. زن نباید اهل مادیات باشد که پول چرک کف دست است. باید همسری فداکار و مادری مهربان باشد و همیشه بوی قرمه‌سبزی و آبگوشت بزباش بدهد. در بخشی از این ترانه اشاره به پارتی شده است. معلوم نیست این واژگان سخیف چگونه در ترانه‌های این خواننده بزرگوار رسوخ کرده است.

دختر ایرونی تحمل داره / صبر داره / شعور داره / معرفت و غرور داره
می‌دونه که من جوونم / الانه درس می‌خونم
با من مدارا می‌کنه / گدارو دارا می‌کنه

اینجانب شلخته در همین‌جا به‌دلیل نشر اکاذیب از این خواننده سابقا متعهد که با ابیات فوق نشان داد آب در آسیاب دشمن می‌ریزد شکایت کرده و از تفسیر ادامه ترانه معذورم!

==========

این‌روزها همه فید ما را به خبرخوان خود اضافه می‌کنند. شما چطور؟

http://feeds.feedburner.com/shalakhteh1

دوستانی که از طریق فید این وبلاگ را می‌خوانند می‌توانند اینجا کامنت بگذارند.

آرشیو موضوعی:شلخته و ترانه!

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧
شلخته ربوده می‌شود!

- جناب شلخته ظاهرا شما در یک محفل خصوصی فرموده بودید که آمریکا قصد داشته شما رو بدزده. این مطلب رو تایید می‌کنید؟
- بله!

- می‌شه در این مورد بیشتر توضیح بدید؟
- بنده در ادامه سفرهای موفقم به کشورهای خارجی، سری زدم به کشور زامبولانگا! سر ظهر گرسنگی بر ما مستولی گشت. آمدیم بیرون غذا بخوریم. پدرسوخته‌ها یک رستوران درست حسابی هم نداشتند. همین طور از گرسنگی داشتیم به خودمان می‌پیچیدیم که یک ماشین شیک پیش پای ما ایستاد.

- چه کسی داخل ماشین بود؟
- سه تا حوری بهشتی! گفتند شلخته جان سوار شو بریم نهار خونه ما! بنده هم نخواستم دلشان را بشکنم. اطاعت امر کردم و با آنها رفتم.

- بعد چه شد؟
- دخترها در وسط راه گفتند می‌خواهیم چشمانت را ببندیم. حدس زدم چون روسری به سر ندارند و من نامحرم هستم خجالت می‌کشند. گفتم عیبی ندارد ببندید. چشمانم را که بستند بلافاصله ضربه محکمی بر سرم خورد و بعد چیزی نفهمیدم.

- کی به هوش آمدید؟
- نمی‌دانم. فکر کنم ده دوازده ساعتی طول کشید. وقتی به هوش آمدم نمی‌دانستم کجا هستم. روی یک تخت دو نفره دراز کشیده بودم. غلطی رو تخت زدم که ناگهان دیدم یک خانوم نیمه برهنه کنارم خوابیده. تا مرا دید گفت: جوووووونی بهتری؟ پرسیدم شما کی هستی؟ با خنده گفت: من کاندولیزا رایس هستم. می‌دونی چند ساله دنبال فرصتی می‌گردم تا تو رو به چنگ بیارم؟ تو دیگه مال منی شلخته. وحشت کردم. خواستم فرار کنم اما یک لحظه سنگینی هیکلش را روی بدنم احساس کردم. اولش بدمان نیامد اما بعد گفتم اگر این هم تله باشه چه؟ اگر مثل قضیه دانشگاه زنجان یک عده دانشجو بیایند و از بنده در این وضعیت فیلم بگیرند چه؟ اگر فیلم به دست همسرم برسد چه؟ برای همین با قدرت کاندولیزا را زدم کنار و از تخت بلند شدم و فرار کردم.

پیام‌های بازرگانی: آیا می‌دانید با خاموش کردن یک لامپ، میلیون‌ها انسان دیگر هم می‌توانند از نعمت برق استفاده کرده و این وبلاگ را بخوانند؟ پس در مصرف برق صرفه‌جویی کنید. اوهوی با تو هستم پاشو برو لامپا رو خاموش کن!

- و بعد؟
- کاندولیزا هم دنبالمان آمد. از پشت دست انداخت و مرا کشید. این وسط پیراهنم پاره شد. خوشبختانه کاندولیزا شوهر نداشت. وگرنه مجبور می‌شدم کلی زندان بمانم و خواب 7تا گاو لاغر را تعبیر کنم که دارند 7تا گاو چاق را میل می‌نمایند!

- خوب ادامه بده!
- هیچی! در خانه کاندولیزا قفل بود! دیدم فرار فایده‌ای ندارد. گفتم هرچه باداباد. آمدم سمتش و گفتم همه وجودم متعلق به شماست. کاندولیزا پرید بغلم. تازه داشتیم مشغول امر خیر می‌شدیم که من از خواب پریدم.

- چه پیامی برای ملت دارید؟
- فکر کنم به خاطر دعای خیر ملت بود که من از خواب پریدم و از چنگ کاندولیزا خلاص شدم. فقط اگر بدانم این پدرسوخته‌ها چه کسانی بودند که در آن لحظه حساس مشغول دعای خیر بودند پدرشان را درمی‌آورم! مسخره‌ها وقت گیر آوردین واسه دعا کردن؟

- حرف دیگری ندارید؟
- نه برو گم شو که باز یاد کاندولیزا و آن شب قشنگ افتادم!

==========

با افزودن خبرمایه این وبلاگ به خبرخوان خود، ما را در بهتر شدن این برنامه یاری دهید! نیشخند
http://feeds.feedburner.com/shalakhteh1

آرشیو موضوعی:مصاحبه‌های شلخته

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin