دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٥
خیام دراین ایام (2)

جناب آقای دکتر عمر خیام، متخصص امور عنب‌(یه)

با سلام. فرصتی دست داد تا امروز برگی دیگر از رباعیات شما را که جهت دریافت مجوز نشر، در اختیارمان نهاده‌اید مطالعه نمایم. رباعی مورد مطالعه، این بود:

روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گلزار همی شوید گرد
بلبل به زبان پھلوی با گل زرد
فریاد همی کند که می باید خورد
استاد بزرگوار، در خصوص رباعی فوق، لازم به توضیح است که:
1- روز خوش و هوای نه گرم و نه سرد، انسان را یاد آب و هوای آنتالیا می‌اندازد. شایسته نیست انسان فرهیخته‌ای چون شما، سفر به مقاصد پر از فسق و فجور را توصیه کنید.
2- چرا از گلزار اسم می برید وقتی در کشورمان هنرمندان متعهد و شایسته‌ای همچون سیدجواد هاشمی و فخرالدین صدیق شریف داریم؟
3- زبان پهلوی؟ اگر آن رژیم پلید و منحوس، زبان داشت، مثل بقیه چیزهایی که از کشور خارج کرده‌اند به یغما می‌برد. لابد انتظار دارید زبان صفوی و قاجاری و افشاری هم داشته باشیم؟
4- متاسفانه در مصرع آخر، باز هم اسمی از زهرماری برده‌اید که مطابق استانداردهای ما، قابل چاپ نمی‌باشد.
اینجانب، علیرغم مشغله کاری، تنها به دلیل اینکه مایلم آثار شما بی هیچ دخل و تصرفی در اختیار مخاطبان قرار گیرد، رباعی مذکور را با هدف ترویج ایرانگردی در مصرع اول، معرفی هنرمندان ارزشی در مصرع دوم، تحکیم بنیان خانواده در مصرع سوم و توصیه به مبارزه با هوای نفس و نیز تشویق به مصرف نوشیدنی‌های بومی در مصرع چهارم، به شرح زیر، تصحیح نمودم:
 
روزیست خوش و هوا بسی عالی و گرم
پوشیده جواد هاشمی یک کت نرم
شوهر به زبان آدمی گفت به زن
می چسبد عجب در این هوا دوغ ولرم
با تشکر
آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٥
فرصت فرزند آوری!

یکی از مقامات ظاهرا امروز در سخنانی اعلام کرده که سالانه 440هزار فرصت فرزندآوری در کشور به دلیل تاخیر در ازدواج، از دست می رود.

شعر زیر به همین مناسبت سروده شده‌است:

ای فرصت آوردن فرزند! کجایی؟
دنبال توام من که دمی رخ بنمایی

هر لحظه نگاهم به در و داف که شاید
از بین در و داف، به ناگاه درآیی

پیشم بنشینی و بگویی که عزیزم
ارزنده‌ترین هدیه تو از سوی خدایی 

من هم بشوم عاشق آن چشم سیاه و
آن موی بلندت که یقین هست طلایی!

افسوس که ای فرصت زیبا و قشنگم
اهل ستم و ظلمی و جوری و جفایی

با ما به ازین باش که با خلق جهانی
پیدا شو که با هم بکنیم عشق و صفایی

ای نیمه گم‌گشته! تو را من چه بنامم؟
فرزانه، فریبا و غزل یا پریایی؟

پنهان ز خدا نیست نباشد ز تو پنهان
دیدم که تو در خواب، شبیه مدونایی!

 بگذشته از او فرصت آوردن فرزند
سنش نشود کم به عمل یا به دوایی

بر فرض اگر هم بشود باز مهم نیست
من منتظرم تا که تو از راه بیایی

چرخنده و پرشور بیا تا شود الهام
بر من که همان فرصت مذکور شمایی!

فوری بروم بنده سر اصل مطالب
هرچند خودت بیشتر از بنده بلایی!

فرصت مده از دست که فرزند بسازیم
باید که شکم پشت شکم هی تو بزایی!

***

1- به سبک قدیم دارم از این نوشته های شماره دار می نویسم. اینجا وبلاگ منه. خوشحالم که اینجا می‌نویسم اگه حتی مخاطبی جز خودم نداشته باشم.

2- دیدن کامنت مرغ آمین عزیز و طیب نازنین در پست قبلی، حالم رو خوب کرد. چه خوب که نوشته من رو خوندن.

3- یادش بخیر. قدیما تو همچین روزی جشن وبلاگ فارسی می گرفتیم. پانزده سال گذشت از روزی که سلمان جریری، وبلاگنویسی رو شروع کرد. کی فکر می‌کرد وبلاگستان اون روزها تبدیل به تلگرام و اینستاگرام فعلی بشه؟

4- سه چهار روز دیگه وبلاگ من هم چهارده ساله میشه! کم نیست چهارده سال.

5- دیدیم توی تلگرام همه کانال دارن ما هم کانال زدیم. البته هنوز تنبلم و ماهی دو سه تا پست بیشتر نمی‌نویسم ولی اگه مایل بودین خوشحال میشم توی تلگرام بببینمتون. آی دی کانال اینه:

@shalakhteh2 

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin