شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۳
وای از دست اين دختره- قسمت دوم

در قسمت قبل خوانديد که اينجانب شلخته دارای يک همکار به شدت خوش اشتها می باشم که از ۸صبح تا ۵بعد از ظهر با ولع هر چه تمامتر به بلعيدن انواع خوراکيها مبادرت ميورزد.در اين قسمت بخش دوم زندگی اين همکار را می خوانيد:

احتمالا ايشان ساعت ۵ از اداره خارج شده و همراه با برادرشان(در متن قديمی از واژه دوست پسر استفاده شده که جهت انطباق با موازين شرعی به برادر تغيير يافت! )به يک کافی شاپ رفته،در آنجا نشسته و سفارش ميدهند:چیپس و پنير،کافه گلاسه،زهر مار گلاسه،ميلک شيک موز،ميلگ شيک کوفت،ميلک شيک زهرمار و...

پس از اينکه برادرشان را(شما بخوانيد دوست پسر!)با صورتحسابهای گزاف کافی شاپ به خاک سياه نشاندند دست اين برادر عزيز را گرفته و به سمتی ميروند که دارای غذايی برای خوردن باشد.با توجه به خوش اشتهايی موجود در اين خانوم،به نظر ميرسد جام جم بهترين مکان برای اين امر باشد.قطعا اين خانم محترم وقتی به چنان مکانی بروند انواع و اقسام غذاهای دريايی، زمينی، فضايی، آسيايی، اروپايی، آفريقايی و...را کوفت خواهند نمود!!!

طبق مفروضات فوق،همکار محترم ما ساعت ۱۰ شب به منزل ميرسند.آنچه ميخوانيد اتفاقات درون منزل است:

همکار ما: سلام مامان.

مامان همکار ما:سلام دخترم.ميدونم الان خسته ای!چيزی هم نخوردی عزيزم.شام آماده است.

همکار ما:مرسی مامان.ميل ندارم.از صبح که بيدار شدم احساس ميکنم که راه گلوم بسته است.هيچی نميتونم بخورم.

مامان همکار ما:ولی دخترم اينجوری خدای نکرده ضعف ميکنی ها!!!ببين چقدر ضعيف شدی!يه خورده به خودت برس.

همکار ما: آخه مامان جون اينهمه کار و خستگی زياد اصلا اجازه نميده چيزی بخورم. خودم هم ميدونم که کم اشتها شدم.

مامان همکار ما:حالا بيا بشين سر سفره يه لقمه بخور!

همکار ما: مامان جون به خاطر شما چشم!!!

توجه توجه: قطعا وقتی کسی به خاطر مامانش سر سفره بنشيند به چيزی رحم نخواهد کرد!!!

نکته:لازم به يادآوريست که اين خانم محترم عليرغم اينکه روزانه ۱۰۰ کيلو مواد غذايی مصرف ميکنند ولی به نظر ميرسد وزنش حداکثر ۶۰ کيلو باشد!!!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin