پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۳
قهرمان افسانه ها

صدای زوزه «بوزگوزد» در گوشم طنين انداخته است.«بزقورد» بر بلندای ساوالان (سبلان) ايستاده و از ته دل فرياد ميزد:«يورولما اوغلوم!باشيميز اوجالدی.آنا سوتی حلالين اولسون»(فرزندم خسته نباشی.سربلندمان کردی.شير مادر حلالت باد)

تو از افسانه ها برخاسته ای.همچون آرش که آوازه کمانگيری اش در همه جا پيچيده.اما نه تو آرش نيستی.اگر آرش به خاطر يک تير جانش را فدا کرد تو بارها و بارها جانفشانی کرده ای تا ايران و ايرانی را سربلند کنی.به فردوسی بگو تا برخيزد.رستم از شاهنامه رفته است.اينک زمان نوشتن شاهنامه ای جديد است.بگو برايت شاهنامه ای بنويسند تا مرهمی باشد بر زخمهايمان.زخمهايی که حاصل شکستهای پی در پی ماست.تو مرهمی بودی بر غرور تکه پاره شده ما.ديشب جهان تو را ستود.

رضازاده

نميدانم اگر تو نبودی ما چه ميکرديم؟دلمان را به چه کسی بايد خوش کنيم؟به آن قهرمان نماهای دروغينی که سالهاست پای ثابت سفرهای خارجی هستند و ارمغانشان جز شکست چيزی نبوده است؟به آنهايی که جز سرافکندگی چيزی برايمان نياورده اند؟آنهايی که پس از شکست در هر آوردگاهی،مصدوميت را بهانه ميکنند و کسی نيست بپرسد اگر مصدوم بوديد چرا در صحنه ای حاضر شديد که حاصلش بر باد رفتن غرور ميليونها ايرانيست؟حسين عزيز اگر تو نبودی مسولان کشورمان پشت چه کسی می توانستند خود را مخفی کنند؟ديدی هاشمی طبا با چه شوقی خود را آتن رساند تا مدال بر گردنت بياويزد و خود را در اين پيروزی سهيم بداند؟

به «دده قورقود» بگو تا داستان ديگری روايت کند.داستانی نه از جنس «کوراوغلي»که اينبار از جنس حسين.

ديشب ايران خنديد.چون فرزند دلاورش اعتبار از دست رفته را به او برگرداند.ديشب حسين پولاد سرد را اسير قدرت خود کرد.ديشب حسين سرافراز بود چون «ساوالان»، استوار بود چون «سهند»،عاشق بود چون «شمس»،مبارز بود چون «ستارخان»،پاک بود چون «زرتشت»،خروشان بود چون «آراز(ارس)»،دلاور بود چون «بابک» و شاعر بود چون «شهريار»

قلعه بابک

و حالا حسين تو قهرمان همه داستانهای ما هستی

ساغ اول


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin