شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۳
دوسالگی و يک سوال

۱-وبلاگم دو ساله شد.دو سال زمان کمی نيست خصوصا اگر به اين نکته توجه کنيم که هنوز قديمی ترين وبلاگهای ايرانی به ۳ سالگی نرسيده اند.دوسال وبلاگنويسی برايم خاطرات تلخ و شيرين زيادی برجا گذاشته.خاطراتی فراموش نشدنی.

۲-اولين قرار وبلاگی که دعوت شدم آذر ۸۱ بود به دعوت احسان آزاد.از آن جمع خيليها هستند که الآن نمی نويسند مثل مريخی،حسام،تفنگدارها ، گربه های اشرافی ، ياسمن،ققنوس، بابا حميد ، جهان بيکس ، هک بويز ، فرانک ، حميرا ، نگين ، نیما وی سی و ...،تعداد کمی مرتب آپديت ميکنند مثل نصراله سکرتر ، عين شين قاف ، پريسا ، بانوی ارديبهشت و ...،جمعی هم گاهگداری جهت خالی نبودن عريضه دستی به کيبرد ميبرند مثل پسرايرونی، احسان شرک ، ليلی ، جواد طواف ، مژگان بانو  و مرتيا.به جرات ميتوانم بگويم که اين قرار يکی از بهترين روزهای زندگی کم بود و يک خاطره شيرين و فراموش نشدنی.

۳-آنهايی که در اولين روزهای وبلاگنويسی من،به وبلاگم سر ميزدند و انگيزه نوشتن ميدادند کم تعداد هستند.هدی اولين کسی بود که به وبلاگم لينک داد و برايم کامنت گذاشت.سولمار عزيز و همينطور هادی و احد از نخستين کاشفان من بودند.مدتهاست که از آرميتا بی خبرم.

۴-برای ما وبلاگنويسانی که اصطلاحا نسل دوم بلاگرها خطابمان ميکنند، شانزده اسفند ۸۱ روز بزرگی بود.آنروز در تهران،مشهد و شيرار،حرکتی نمادين از وبلاگنويسان سر زد.هنوز چهره معصوم کودکان شيرخوارگاه آمنه را به خاطر دارم که شادمانه در پارک شفق مشغول بازی بودند.

۵-خاطرات تلخ و شيرين زيادند.قرار ۲۹ فروردين۸۲ و آن وقايع جالب!،بازارچه های خيريه متعدد از قبيل محک و بم،قرارهای ۲۱ مرداد۸۲ ، ۲۰ شهريور۸۲ ،قرار ۷دی۸۲ ، قرار حامی و... بخشی از زندگی وبلاگی مرا تشکيل ميدهند.

۶-در اين ۲سال،وبلاگم دوبار هک شد و من تازه فهميدم چقدر به اين مکان وابسته هستم.

۷-بازارچه چلچراغ (تولد مهرانه) برای من هم خوب بود و هم بد.خوب از آنجهت که توانستم با کمک چند نفر ديگر از دوستان عزيزم وبلاگ را به خيليها معرفی کنم و بد از آن لحاظ که... بگذريم.

۸-بحث تشکيل انجمن وبلاگنويسان ايران يکی از جنجالی ترين مباحث دوران وبلاگنويسی من بود.آنروزها ما را تحت فشار قرار دادند و گفتند که انجمن بد است و به درد نميخورد!حالا همان مخالفان به اين نتيجه رسيده اند که انجمن خيلی هم خوب است!!!در مورد انجمن حرفهای زيادی دارم.گفتنش باشد برای وقتی ديگر!

۹-گاهی اوقات وسوسه می شوم برای رفتن.اما ميداننم که طاقت دوری از وبلاگ ندارم و خداحافظی نکرده برميگردم.به همين جهت وسوسه رفتن را بی خيال شده ام.با پر رويی هر چه تمامتر ميمانم و به نوشتن ادامه ميدهم!

۱۰-سال گذشته وقتی وبلاگم يکساله شد،سوالی پرسيدم و خواهش کردم که صادقانه به آن جواب بدهيد.و امروز بعد از ۲سال وبلاگنويسی،باز اين سوال را تکرار می کنم:

نظرتان در مورد اين وبلاگ چيست؟

لطفا فارغ از هرگونه تعارف و با صراحت جواب بدهيد.

                                                   دوستدار همگی شما خوبان:نادر جديدی 


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin