چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۳
نامه ای به اهورا
نامه ای به اهورای عزيزم!

ای نامه که ميروی به سويش   از جانب من ببوس رويش

اهورای ناز،خوشگل و گيگيلی من سلام!حالتان چطور است؟

باری اگر از احوالات من جویا باشی ملالی نيست جز غم دوری شما که انشاالله تا ۱۰ مهر برطرف خواهد شد.ديشب در خواب ديدم که شما تشريف آورده ايد و همه جا گلستان شده است.

بابايم ميگويد وقتی آقای هخا تشريف بياورند،ايران به دوران اقتدار خود برميگردد و به همين خاطر می خواهد اسم مرا به ياد داريوش کبير،داريوش بگذارد.البته من به بابا گفته ام که اندی را بيشتر از داريوش دوست دارم مخصوصا آن ترانه اش که ميگويد: «داغه داغه لب تو  غنچه باغه لب تو/دلمو به آتيش می کشه  بوسه داغ لب تو» .خداييش ترانه بسيار با حالی است و باعث نشاط روح و غيره و انبساط خاطر ميشود.ولی از آنجاييکه در دوران باستان پسرها روی حرف پدرشان حرف نميزده اند بنابراين من با اسم داريوش هم مخالفتی ندارم.

راستی اين شکيلا هم به چشم خواهری خواننده خوب و کار درستی است ها!يک ترانه هم در وصف شما خوانده که اولش اينجوری شروع ميشود:

وقتی ميای صدای پات از همه جاده ها مياد/انگار نه از يه شهر دور که از همه دنيا مياد
تا وقتيکه در وا ميشه لحظه ديدن ميرسه/هرچی که جاده ست رو زمين به سينه من ميرسه
آيييييييييييييييييی

البته من نميدانم چرا بعضی ها نميدانند که قرار است شما با هواپيمای رخش بياييد نه با پای پياده!

در يکجای ديگر از ترانه هم ميگويد اهورا جان تو نفس من بيدی!!!

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام/عمر دوباره منی تو رو واسه نفس می خوام!

جناب آقای اهورا!استحضار داريد که جذبه شما ميليونها ايرانی را کشتانده است؟شما آخر جذبه و جاذبه هستيد.حتی من شنيده ام علت برخورد آن سيب کذايی به ملاج نيوتن،حضور شما بوده و بس!

اهورا جان! بابايم ميگويد شما در وجود خودتان انرژی داريد.يادش به خير ما هم چند سال پيش در خانه خودمان انرژی داشتيم.البته انرژی اسم بخاری نفتی ما بود و دور از جان،بلانسبت شما سوراخ بود و نفت از آن می چکيد!البته بابايمان ميگويد چيزی که در درون آقای هخا موجود می باشد با بخاری نفتی ما تفاوتها دارد.

راستی اگر ما به دوران باستان برگرديم خيلی عالی ميشود!آنوقت اين بابای دختر همسايه ما(نامحرمها اين قسمتش را نخوانند که رگ غيرت ما کار دستشان می دهد!) که من عاشقش هستم از من خانه در شمال شهر و ويلا و ماشين ماکسيما نمی خواهد چون در دوران باستان انسانها در داخل غار و چادر و خانه های خشتی زندگی ميکرده اند و ماشين هم نداشتند و به همين علت سن ازدواج پايين بود.اينها را معلم تاريخ ما در مدرسه گفته است و ما از اينجا در می يابيم که اگر شما بياييد من موفق به ازدواج می شوم و اين خيلی خوب است.پس ای هخای عزيز:

بيا تا گل اطلسی زيور گلدون بشه   بيا که باز خونه مون صاحب خاتون بشه!

البته گلاب به روی ماهتان! منظورم از ترانه فوق اين نبود که شما تشريف بياوريد خاتون خانه ما بشويد بلکه منظورم اين بود که اگر شما بياييد شرايط ازدواج بهتر شده و ما می توانيم صاحب خاتون شويم!

ميدانيم که داريد چمدان سفر به ايران را می بنديد و کارهای مهم! فراوانی داريد.پس مزاحم وقت گرانبهای شما نميشوم.از دور روی ماهتان را می بوسم و بی صبرانه منتظر آمدنتان هستم.

مرکب در قلم مانند آب است   خجالت می کشم خطم خراب است

                                                                               والسلام عليکم - ارادتمند شما:شلخته


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin