یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۳
يک فيلمنامه رمانتيک،دراماتيک و غيره!

عصر يک روز گرم پاييزی - ميدان ونک:

راننده:وليعصر يک نفر،وليعصر حرکت
شلخته:آقای راننده خسته نباشيد.من احتمالا يک نفر هستم.کدوم ماشينو سوار بشم؟
راننده:همونی که اون آقا و خانوم جوون سوارش شدن.

ما نيز که بسيار پسر حرف گوش کنی می باشيم سريع در صندلی عقب ماشين در کنار يک زوج بسيار خوشبخت نشستيم(در متون قديمی به جای عبارت زوج بسيار خوشبخت از واژه غير اخلاقی و مذموم يک دوست پسر و يک دوست دختر خوشبخت استفاده شده که در هنگام بازنويسی جهت حفظ ارزشها و در راستای وفاق با صداوسيمای عزيز،آنها را زن و شوهر فرض نموديم!)آنچه ميخوانيد گفتگوی اين زوج خوشبخت در داخل تاکسی می باشد:

پسر:عزيزم تو رو به اندازه تمام رژلبهايی که تا حالا برات گرفتم دوست دارم.
دختر:منم به اندازه تمام موهای کلاه گيست ميخوامت.
پسر:به قدری دوست دارم که حتی شبها خواب تو رو می بينم.
دختر:من به اندازه ای عاشقتم که شبا از فکر تو خوابم نميره
پسر:تو برام خيلی عزيزی
دختر:تو هم عزيز دلمی
پسر:تا تو نگاه ميکنی کار من آه کردن است!
دختر:از در درآمدی و من از خود به در شدم!
پسر:چه خوشگل چه خوشگل چه خوشگل شدی امشب
دختر:چی صدا کنم تو رو تو که از گل بهتری!
پسر:شانه هايت را برای گريه کردن دوست دارم.
دختر:تو رو چه جوری بکشم با اون موهای عسلی؟موهاتو من چيکار کنم؟نيست مدادی مخملی!
پسر:مادر تويی جون پناه من!مادر تويی تکيه گاه من!!!
دختر:خفه شو کثافت!ديگه حرف نزن.

پسر:به خدا اشتباه شد نمی خواستم اينطوری بشه!
دختر:فهميدم وقتی کنار من هستی باز داری به مامان جونت فکر ميکنی!مگه من برگ چغندرم؟
پسر:اين شعر همينجور يهويی پريد.منظور بدی نداشتم.
دختر:بله!معلومه!تو مادرتو دوست داری.پس من چی؟
پسر:باور کن تو رو هم دوست دارم.
دختر:نه آقا برو با همون مامان جونت خوش باش!!!
پسر:نرو عشق من نرو!!!

دختر:آقای راننده من پياده ميشم.اين آقا لياقت عشق منو نداشت.کرايه رو هم خودشون حساب ميکنن تا ادب بشن!

تاکسی کنار خيابان متوقف ميشود.دختر محترم پياده شده و در را با شدت هر چه تمامتر می بندد.آقای راننده ضبط ماشين را روشن کرده.صدای دلنشين استاد جواديساری در گوش مسافران طنين انداخته است:

سپيده دم اومد و وقت رفتن   گفتی برام نيست ديگه جای موندن
هر چی که بوده بين ما تموم شد  حرفی نداريم ما برای گفتن
من ميرم از زندگی تو بيرون   يادت باشه خونمو کردی ويرون

اول آشناييمون يادم مياد يادم مياد   گفتی به من دوست دارم خيلی زياد
رو سادگی حرف تو باورم شد   تو عاقبت زندگيمو دادی به باد
من ميرم از زندگی تو بيرون   يادت باشه خونمو کردی ويرون

در همين لحظه،تيتراژ پايانی،اسامی عوامل توليد و بازيگران بر صفحه ظاهر شده و فيلم کاملا واقعی ما به پايان ميرسد.

نتيجه گيری اخلاقی:سعی کنيد وقتی با دوست دخترتان سوار تاکسی ميشويد نسبت به عدم حضور بنده در داخل تاکسی اطمينان حاصل کنيد!

نکته:اينکه چرا گفتم يکروز گرم پاييزی؟چونکه هوا داره ظاهرا روز به روز گرمتر ميشه!احتمالا ما هم برای مقابله با اين هوای گرم بايد يه کارايی بکنيم!به نظر ميرسه پاييز گرمی پيش رو داشته باشيم!دو زاری بدم خدمتتون؟


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin