چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٤
رنجنامه-۴

امشب ساعت ۹ مانی رهنما در کاخ نياوران کنسرت داره.از هفته قبل با شور و شوق زيادی بليط کنسرت گرفته بودم.اما لحظه به لحظه، اشتياق کنسرت رفتن در من تحليل می رفت.چقدر دلم می خواست امشب می رفتم کنسرت اما نتونستم.

مانی رهنما رو دوست دارم.می دونستم که با اون صدای غمگينش اگه بخواد ترانه پرنده رو بخونه حالم بدتر می شه.واسه همين تنها دنبال انگيزه ای بودم برای رفتن به کنسرت.ساعت ۴ بعد از ظهر وقتی ديدم که هيچ انگيزه و ميلی در من به وجود نيومد بليط کنسرت رو با فندکی که چند روزيه تو جيبم هست اما هنوز ازش استفاده ای نکردم آتيش زدم!يک استفاده بهينه از فندک!

پرنده ، همقفس ، همخونهء من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی
تو را در حنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمیدونم كه می مونم تا فردا
چی میشد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهی به این خونه نمیكرد
بهار كاغذین خونهء من
تو رو راضی نكرد آخر به موندن
من عادت میكنم با درد تازه
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
تو اونجا با گلای رنگارنگی
من اینجا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل تو با دریا تو با كوه
منو اندازه ی یه فصل اندوه
من عادت میكنم با درد تازه
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

چقدر مانوسم با اين ترانه...انگار تک تک واژه های اين ترانه از زبان من نقل می شوند.

اينجا می تونين به صورت آنلاين ترانه رو گوش بدين و از اينجا هم می تونين داونلودش کنين.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin