شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤
رنجنامه-۵(و آخر)

شايد اگه ساعت ۵ امروز با چند جمله کوتاهی که شنيدم روحيه نمی گرفتم نوشتن اين رنجنامه ها رو ادامه می دادم.ولی اين آخرين رنجنامه ای هست که من می نويسم چون امروز اميد دوباره ای پيدا کردم.

البته امروز خبر ناگوار ديگه ای شنيدم اما ترجيح می دم که بهش فکر نکنم.احساس می کنم هر چقدر در مقابل يک مشکلی ضعيف باشی،مشکلات بعدی هم از موقعيت سوء استفاده می کنن و بهت حمله ور می شن!برای همين ديگه در مقابل هيچ مشکلی تسليم نمی شم.

از امروز تصميم گرفتم به جنگ مشکلات برم.من می تونم...

ديروز با جمعی از دوستان رفتيم رفتيم غار علی صدر اما چون روحيه درست و حسابی نداشتم اصلا بهم خوش نگذشت.اما چند جمله کوتاهی که امروز شنيدم دوباره احيا شدم. از امروز ديگه من شدم همون نادر هميشگی.از همه شما دوستای گلم که تو اين مدت تنهام نگذاشتين ممنونم.

بعضی از دوستان فکر کرده بودن که يک شکست عشقی يا يک چيزی تو اين مايه ها باعث نوشتن رنجنامه ها شده! به اطلاع اين دوستان می رسونم که بابا بی خيال! حالا کاندوليزا نشد يکی ديگه!!!ولی موضوع عشق در اين جريانات اصلا مطرح نبود.ترانه پرنده مانی رهنما رو هم تنها به خاطر صدای غمگين و شعر زيبايی که داره دوست دارم همين!

خيلی حرف زدم ببخشيد.از فردا رييس جمهور شلخته دوباره وارد می شود.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin