یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٤
مرگ در سه سالگی

سلام
به حزب ما خوش آمديد.
اينجا محلی است برای نوشتن يادداشتهای من پيرامون مسايل مختلف .
اميدوارم مرا ياری کنيد.

۲۰ شهريور سال ۸۱ وقتی اين جملات را در وبلاگم می نوشتم هيچوقت نمی توانستم به روز خداحافظی فکر کنم.اما با کمال تاسف سومين سالگرد تولد وبلاگم مصادف شد با مرگ آن.

اين اراجيف آخرين جملاتی است که در اين وبلاگ می خوانيد.زمانی فکر می کردم که وبلاگ می تواند تنهايی ام را پر کند اما امروز به اين نتيجه رسيده ام که تنهايی ام را بيشتر و بيشتر کرد.به خدا جدايی ازاين وبلاگ برايم مثل دل کندن از يک دارايی با ارزش است.

در شرايطی که همه چيزم را از قبيل اعتبار،غرور،آرامش،دوستان و ... از دست داده ام و در حاليکه فشارهای روحی،روانی ،جسمی ،مادی و غيره از هر سو احاطه ام کرده اند شايد عاقلانه ترين کار اين باشد که وبلاگم را هم از دست بدهم.بگذار بگويند فلانی هيچ ندارد!

برای جشن تولد وبلاگم برنامه ها داشتم.چه نقشه هايی که نکشيده بودم اما...

شايد روزی برگردم.البته شايد...

با چشمانی خيس و دلی پر درد همه شما خوبان را به خدا می سپارم.

مرگ شلخته مبارک باد!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin