شنبه ٩ مهر ۱۳۸٤
به من هم سر بزن!

فرض کنيد يک بنده خدايی،هزار و سيصدو هشتاد وچهار فقره بدبختی و مصيبت دارد(مثل خودم) و تنها به خاطر دستيابی به آرامش روحی و روانی، شروع به وبلاگنويسی می کند.احتمالا اولين مطلب وبلاگ چنين فردی به اين شرح خواهد بود:

مدتيه خيلی عصبی هستم.ديروز با رئيسم درگير شدم و به خاطر همين درگيری اخراجم کرد.از اداره که اومدم بيرون ديدم ماشينمو دزد برده!بلافاصله بيهوش شدم.وقتی به هوش اومدم فهميدم که در بيمارستان بستری هستم.دکترها گفتن بيهوش شدن من به دليل وجود يک غده سرطانی در مغزمه.
از شوک سرطان بيرون نيومده بودم که تلفن همراهم زنگ زد و خبر رسيد که پدرم فوت کرده.اومدم خونه خودم که لباس مشکی بپوشم و برم سر خاک پدرم که ديدم همسرم روی يک تکه کاغذ نوشته:«من ديگه نمی تونم با تو زندگی کنم.تو مرد زندگی نيستی.خداحافظ!». داشتم يادداشت همسرم رو می خوندم که تلفن زنگ زد.صاحبخونه بود.گفت اگه تا فردا صبح خونه رو تخليه نکنم حکم جلبم رو می گيره.تلفن که قطع شد ديدم يکی از طلبکارها با مامور اومده دم در! با خواهش و تمنا چند روزی مهلت گرفتم.بعد از خونه اومدم بيرون و الان در يک کافی نت نشستم و دارم وبلاگ می نويسم.راستی آژير خطر مجتمع به صدا دراومده.ظاهرا اينجا آتيش سوزی رخ داده و من هم در حال سوختن هستم.من سوختم.به اميد ديدار در آن دنيا!

با توجه به اينکه اساس کار ما احتمالات می باشد لذا احتمالا نظرات خوانندگان برای مطلب فوق اينگونه خواهد بود:

۱- هوراااااا اول شدم!
۲- ديدی من دير رسيدم!اگه کمی زود می رسيدم اول شده بودم ها!
۳- سلام خوبی؟وبلاگ جالبی داری به من هم سر بزن!
۴- بابا عصبی! بابا درگير! بابا معترض!
۵- با سلام.ما گروهی از وبلاگنويسان مقيم مرکز در نظر داريم روز جمعه دور هم جمع شده و پفک نمکی بخوريم! شما هم به جمع ما ملحق شويد.
۶- هميشه از خوندن مطالبت لذت بردم.واقعا خوب می نويسی!
۷- سوختن بيانگر احساسات پاک درونی شما می باشد.شاعر می فرمايد:پروانه در آتش شد و سوخت!
۸- عجب طنز جالبی در اين نوشته به کار رفته بود.بعد از يک روز کاری وقتی وبلاگتو خوندم خستگی از تنم در رفت!از ته دل خنديدم.باز هم ادامه بده.
۹- سايت آموزش نحوه پخت غذاهای چينی افتتاح شد.در اين سايت می تئانيد علاوه بر غذاهای چينی با انواع غذاهای بورکينافاسويی نيز آشنا شويد!
۱۰- سلام دوست جون! قالب وبلاگت خيلی خوشگله.منم می خوام.
*********
من برگشتم.به خاطر دلايل زيادی که وجود داشت برگشتم.زانو زدن و تسليم شدن در برابر مشکلات چيزی را حل نمی کند.بايد ماند و جنگيد.آمده ام تا همان نادر سابق باشم.شرايط را به بهترين شکل تغيير خواهم داد.با اميد به آينده و با درسهايی که از گذشته گرفته ام نوشتن را آغاز می کنم:

۱- از تمام خوانندگان اين وبلاگ به خاطر فضای متفاوت دو ماهه اخير، صميمانه معذرت خواهی می کنم.
۲- هميشه ديدن وبلاگهای تعطيل غصه دارم می کند.اميدوارم هيچ بلاگری به مشکلی برنخورد که منجر به تعطيلی وبلاگش شود.
۳- برای آنها که در بحرانهای روحی کنارم بودند و حمايتم کردند آرزوی موفقيت دارم.در اين دو ماه فرصت مناسبی پيش آمد برای اينکه دوستانم را بهتر و بيشتر بشناسم.
۴- نوشين عزيز بايد اعتراف کنم که نوشتن آرامم می کند.
5- دريا جان مطمئن باش اين مگسان گرد شيرينی شايستگی بخشش ندارند.
۶- مريم خانوم حق با شماست!
۷- اميد جان موفق باشی.

راستی من الان دارم از کرمان به روز می کنم.اومدم ماموريت.اينجا کرمان صدای نادر! ميدونم که با نوشته های سابقم خيلی فاصله دارم.برای اينکه برگردم به دوران قبل به کمک شما احتياج دارم.پس تا بعد


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin