جمعه ٩ دی ۱۳۸٤
مرثيه ای برای وبلاگستان

 

شكواييه

 

مدت زيادي است كه مي خواهم مرگ وبلاگستان را به خودم بقبولانم ولي تعصب شديدي كه نسبت به وبلاگ دارم پذيرش اين مساله را برايم دشوار ساخته بود. اما با نهايت تاسف و تاثر بايد بگويم وبلاگستان چند صباحي است به درك واصل گرديده.

شايد آن روزها كه سلمان جريري، ساكت و بي صدا در گوشه اي از اين دنيا براي خودش وبلاگ مي نوشت نمي دانست كه عده اي با هياهو و جار و جنجال، بلاي جان اين وبلاگشهر خواهند بود.و حالا من تلاش مي كنم در اين شكواييه، به دادخواهي از وبلاگستان فارسي، اسامي متهمان به قتل وبلاگ را افشا كنم:

 

متهمان رديف اول: حسين درخشان وبلاگ را خوب شروع كرد. هر چند شروع كار وي با خودبزرگ بيني همراه بود ولي در همان بدو امر به انتشار راهنمايي پرداخت كه نوشتن را براي همه آسان نمود.سپس گروه فارسي بلاگينگ را به كلاس درسي تبديل كرد براي تازه واردهايي چون من. و بعد بلاگ نما را ساخت تا مرجعي باشد براي خوانندگان وبلاگ. اما بعدها القابي چون ابوالبلاگر و شيخ الرئيس او را به بيراهه كشاند.انحلال فارسي بلاگينگ و بعدها بلاگ نما، دو اشتباه پياپي حسين بود. او با اظهاراتي كه گاه احساسات، عواطف و اعتقادات خوانندگان را جريحه دار مي نمود اولين بحرانها را در وبلاگشهري كه خود يكي از بانيانش بود ايجاد كرد. البته در اين راه برخي از شاگردانش نيز به ياري وي پرداختند. ندا يكي از آنهايي بود كه بي شرمانه مي نوشت و به نوشته هايش افتخار مي كرد.

 

متهمان رديف دوم: تولد وبلاگ عمومي در بهمن سال هشتاد، اين اميدواري را ايجاد كرد كه يك خبرگزاري مستقل،‌به انتشار آخرين خبرها درمورد وبلاگستان فارسي خواهد پرداخت. اما از روزيكه خالق آن ابتذال، هوچيگري و جنجال سازي را در دستور كار خود قرار داد، وبلاگ عمومي هم اهميت و اعتبارش را از دست رفته ديد. نويسندگان وبلاگ عمومي بعدها تبديل شدند به اپوزيسيون نظام و خسن آقاي خارج نشين ( كه به جز خودش، همه را خائن و بزدل و آدم فروش مي داند!) فرماندهي آنها را به دست گرفت و پن لاگ را تشكيل داد. گروهي كه ابتدا حضور هاله و شبح و گل كو و... به آن اعتبار داد. اما گذشت زمان نه تنها اعتبار خود آنها راهم زير سوال برد.به راستي چه شد آن بيان زيباي گل كو؟ نوشته هاي دلنشين شبح و حرفهاي دوست داشتني هاله؟

 

متهمان رديف سوم: اكبر سردوزامي خود را آخر ابيات مي داند. او بزرگمرد عرصه ادبيات است. او چون بزرگ است پس مي تواند با بي شرمي و دريدگي آلت تناسلي خود را نثار منتقدانشان كند! او خيلي اديب است چون به سكس، همجنس بازي و همجنسگرايي مي پردازد. پس اشكالي ندارد اگر تمام داستانهايش تبديل شود به حكاياتي از پايين تنه. ايرادي ندارد اگر داستانهاي زير شكمي بنويسد. بگذاريد او وبلاگي بزند با عنوان يادداشتهاي جاكش كبير (با عرض معذرت از تمامي خوانندگان اين وبلاگ) اما با اين حال من شاكي ام. او وبلاگستان را به ورطه نابودي كشانده است. او متهم است و شايد رضا قاسمي و حسين نوش آذر هم شريك جرم وي هستند.

 

متهمان رديف چهارم: آنهايي كه ادعاي روزنامه نگاري دارند و باري به هر جهت صفحه پر مي كنند در وبلاگشهر نيز ادعاي آقايي و رياست مي كنند. وبلاگ را ملك شخصي خود و آباء و اجدادشان مي دانند و هر چه را كه مي نويسند وحي منزل مي خوانند. عنوان برترين وبلاگ ژورناليستي اغوايشان مي كند. دست به خود شيريني مي زنند و مردي با عباي شكلاتي مي سازند. آنها كم نيستند. پرستو دوكوهكي، معصومه ناصري، اميد معماريان، علي پيرحسينلو، مصطفي قوانلوقاجار،حنيف مزروعي و...

 

متهم رديف پنجم: فيلترينگ هم همراه و همگام با ساير متهمين در مرگ تدريجي وبلاگستان سهيم است. در دادخواهي از مرحوم وبلاگ،‌فيلترينگ نيز بايد محاكمه شود.

 

متهمان رديف ششم: من و ساير اعضاي وبلاگستان فارسي متهميم به سكوت و ناديده گرفتن تمامي ظلمهايي كه در حق وبلاگ  روا مي شد.ما متهميم به اينكه هيچ تلاشي براي زنده نگهداشتن وبلاگ نكرديم. ما مرگ تدريجي وبلاگ را ديديم و دم نزديم.

 

در پايان شكواييه لازم مي دانم از خوابگردعزيز،‌ يونس شكرخواه، ندا دهقاني و همه آنهايي كه براي زنده ماندن وبلاگ تلاش و تقلا كردند تشر و قدرداني نمايم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: دوست عزيزم اميد محدث که پدر بزرگوارش درحادثه سقوط هواپيمای سی ۱۳۰ به شهادت رسيده بود در اعتراض به خروج طرح استيضاح وزير دفاع از دستور کار مجلس،‌ نامه ای خطاب به رييس مجلس دکتر غلامعلی حداد عادل نوشته است که توصيه می کنم بخوانيد و به آن لينک بدهيد.ممنونم


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin