پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۱
مشروح جلسه ديدار وبلاگ نويسان تهراني
سلام.داستان از اينجا شروع شد که دوست خوبم ليلي خانومبه بنده اطلاع دادند که احسان عزيزاز وبلاگ نويسها دعوت کرده که يک جايی جمع بشن.ما هم صدبار ميل زديم به احسانکه فراموشمون نکن.ما هم هستيم.

پنجشنبه۲۱ آذر:
با اينکه ۶ساعت کلاس داشتم همه شو دودر کردم و به ميعادگاه شتافتم.ساعت۱۳:۳۰ اولين کسی بودم که اونجا رسيدم.به محض ورود به محوطه پارک،يک آقای محترمی به ما مواد تعارف کرد.راستش احساس کردم خيلی شبيه معتادها هستم.

باقی قضايا:
ساعت ۱۴ يک خانوم محترم به نام بانوی ارديبهشتبه سمت ما اومدند و تولدمان را تبريک گفتند.عرض کرديم بانوی عزيز زادروز ما امروز نيست.
بانوگفت:يعنی شما اطمينان داری که خودت نيستی؟(بعدا فهميديم خودمون هستيم ولی اونی که بايد باشيم نيستيم)
گربه های اشرافیتشريف فرما شدند اونهم بعد ار اينکه کمی تا قسمتی ما توسط اونها کاشته شديم.
آتنای عزيز اومد و ضمن معرفی خودش منو به جمع دعوت کرد.رفتيم پيش احسان خان.کلی تحويلمون گرفت.بعد همه رفتيم داخل پارک و بچه ها شروع کردند به معرفی خودشون.بارون گرفت و تصميم گرفتيم که بريم يک جای سرپوشيده

پيش به سوی کافی شاپ:
در بين راه چيزی نمونده بود کهمژگان بانوو يکی دو نفر ديگه از وبلاگ نويسهارو از دست بديم که خوشبختانه مشکلی پيش نيومد.
به زور داخل کافی شاپ گنجانده شديم.پشت سرم تفنگدارهانشسته بودند.خيلی ازشون مي ترسيدم.۴تا تفنگدار بشينن پشت سر آدم خطرناک نيست؟
جمع خوبی داشتيم.بابا حميد،رنگين کمان،ياسمن،مرتيا،ققنوس،فرانک،حميرا،پسرايرونی،هلو،طعم آفتاب،اميرحسين،و خيلی های ديگه.خلاصه جاتون خالی

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin