یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥
فارس باشعور، ترک بی‌فرهنگ؟!

همه آنهایی که مرا می‌شناسند خوب می‌دانند که نزدیک‌ترین دوستان من در سالهای اقامتم در تهران، فارس بوده‌اند. در مطلب زیر گاهی اوقات به کلمه فارس اشاره کرده‌ام اما اشاره من به قصد توهین نیست. این نوشته خطاب به آن‌عده از فارسی‌زبانانی است که در روزهای اخیر نتوانستند تنفر تاریخی خود از ملت ترک را پنهان کنند. البته مایل نبودم که بحث در مورد آذربایجان را ادامه دهم. اما نظرات برخی از خوانندگان مرا واداشت که علیرغم میل باطنی کمی درد دل کنم:

یکی از دوستان به نام باران، پس از سالها تحقیق، نتایج مطالعاتش را در صفحه نظرات وبلاگ من ارائه کرده است: «اگه جمعیت شماها زیاده بخاطر اینه که هر خانوادتون یه اتوبوس بچه پس انداختین مثل ...».

باران عزیز جمعیت ما زیاد است. به قول تو هرکدام از ترکها مثل ... یک اتوبوس بچه پس می‌اندازند و آن بچه‌ها می‌شوند قزلباش که خلیج فارس (یا همان عربی) شما را استعمار پرتغال برهانند. می‌شوند باکری تا برای حفظ سرزمین پرشیای شما شهید شوند. ترکها بچه پس می‌اندازند تا کویر اصفهان را گلستان کنند و شما به سی‌وسه‌پلش بنازید و به به نقش جهانش و به عنوان نماد قوم پارس! به عالم و آدم نشانش دهید. تازه می‌توانید اسم اللهوردی‌خان را هم از روی پل بردارید و رویش اسمی بگذارید که خودتان دوست دارید.

ترکهای بی‌فرهنگ بی‌هویت وحشی به فردوسی مجال می‌دهند تا شعر بگوید و شاهنامه‌اش بشود کتاب ملی فارسی‌زبانهای دنیا.

باران عزیز حق با شماست. ترک بی‌فرهنگ است. بی‌هویت است. بی‌شخصیت و بی‌شعور است. تاریخ ندارد. می‌دانی چرا؟

برای کودک ترک کسی سیندرلا و سفیدبرفی نمی‌خواند. این داستانها احتمالا برخاسته از فرهنگ غنی قوم پارس است. کودک ترک با ماهی‌سیاه‌کوچولوی صمدبهرنگی انس می‌گیرد و با جیدان -شخصیت افسانه‌ای ادبیات کودک آذربایجان- همذات پنداری می‌کند. دختر ترک عروسک باربی ندارد که باربی نشانه باکلاس بودن فارس‌هاست. نماد دختر ترک همان سارایی است که خود را در ارس غرق کرد تا نجابتش لکه‌دار نشود و چه امل بود سارای دشت مغان که اتو زدن نمی‌دانست و در پارتی‌های شبانه هماغوش اغیار نمی‌شد:
آپاردی سئللر سارانی / بیر قاراتئللی بالانی...

ترک بی‌فرهنگ بلد نیست در شب چهارشنبه‌سوری نارنجک کشنده زیر پای زن‌وبچه مردم منفجر کند. او به جای این کارهای باکلاس! خودش را با شال‌ساللاماخ سرگرم می کند:
آی نه گوزه‌ل قایدادی شال ساللاماخ...

جوان ترک وقتی عاشق می‌شود نه رومئو می‌شناسد نه ژولیت. آخر اینها برگرفته از فرهنگ غنی پارس! هستند. جوان ترک با اصلی‌و‌کرم عاشق می‌شود. راستی شاعر منظومه‌های عاشقانه لیلی‌ومجنون و خسرووشیرین را می‌شناسی؟ آفرین! همان ترک بی‌ریشه نظامی گنجوی!

جوان ترک چون نفهم و امل است با موسیقی بومی! هارد راک و متال حال نمی‌کند. او با موسیقی اصیل بنیامین و دی‌جی محشر و استاد دی‌جی نگار! غریبه‌است. آخر قدرت درک آن را ندارد. او به نوای محلی! عاشیقها گوش می‌دهد. احتمالا موسیقیدانان جهان هم نفهم هستند که موسیقی عاشیقها را جزو بهترین موسیقیهای دنیا به حساب می‌آورند. اصلا عبدالقادر مراغه‌ای کدام پدر سوخته ای‌است دیگر؟ صدای تار رامیزقلی‌اف چقدر گوش‌خراش است! نمی‌دانم اینهمه فارس بافرهنگ چرا برای تهیه بلیط کنسرت هابیل‌علی‌اف سر و دست می‌شکستند! اوزئیرحاجی بیوف هم شد هنرمند؟ وقتی استاد شماعی‌زاده هست چرا باید به اپرای کوراوغلو گوش داد؟ رشید بهبوداوف هم شد خواننده؟
فیکریند‌ه‌ن گئجه‌له‌ر یاتا بیلمیره‌م / بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیر‌ه‌م

اصلا فارسهای تهران نشین خدا هستند. کدام تهران؟ همان شهری که آقامحمدخان ترک نفهم بی‌شخصیت پایتختش کرد تا شمای فارس باشخصیت بافرهنگ ساکنش شوید و سرور همه کائنات گردید!
********
پی نوشت: انتظار نداشتم باران از این نوشته ناراحت شود اما ظاهرا شد! دوست خوبم در کدام کامنت ترکها شما را ... خوانده‌اند که شما ناراحت شده‌اید؟ من قبول دارم که برخی از دوستان ترک هم تند رفته‌اند اما اکثر نظرات را که ببینید متوجه می‌شوید که بعضی از حرفهای تند دوستان ترک‌زبان در جواب شما، مهسا، امیرحسین و برخی دیگر از دوستان فارس بوده است.

آرشیو موضوعی:حوادث آذربایجان

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin