چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٥
فقط ايتاليا

بعضی وقتها آدم بعضی چيزها را می‌بيند و کلی حرص می‌خورد. مثل همين عکس مقابل. اگر تمام کره زمين را بگرديد يک نفر ايتاليايی تر از من پیدا نمی کنيد! اصلا از همان ابتدا سر تعيين اسم بين پدر و مادرم اختلاف بود. پدر محترم می‌خواست اسم ما را پائولو بگذارد و مادر هم فابيو! بگذريم از حرفهای عمه و عمو و بقيه که می‌خواستند حرفشان را به کرسی بنشانند و مرا با اسامی دلخواه خود صدا کنند. خلاصه گوشمان عادت کرده بود که با اسامی مختلف صدايمان بزنند. گاهی ماسيمو بوديم و گاهی مارکو، گاهی هم می‌شديم فرانچسکو. تازه به غير از همه اينها يک روزی دستمان را بريديم و ديديم رنگ خونمان لاجوردی است. عرض کنم خدمتتان که بنده از بچگی طرفدار آث‌ميلان هم بودم. در مورد ايتاليايی بودنم باز بگم؟ آقا جان من طرفدار ايتاليا هستم. به پير به پيغمبر منم طرفدار ايتاليام. شما دو نفر صدای منو می‌شنويد؟

پی‌‌نوشت: فرمايشات فوق خطاب به خوانندگان وبلاگ نبود البته! زياد جدی نگيريد. روی حرفم با همين دو زيبارويی بود که پرچم آلمان را روی صورتشان نقاشی کرده اند و ظاهرا هوای طرفداران ايتاليا را هم دارند! (منم طرفدار ايتاليا هستما!!!)

جان کلام: الهی قررررررررررررربون آلمان برم من


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin