دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٥
پرونده‌هایی برای وبلاگشهر- به مناسبت ۱۶شهریور:۵سالگی وبلاگ فارسی(۴)

پرونده امروز: کافه‌بلاگ


اواخر شهریور۸۲ بود که ایمیلی دریافت کردم با این مضمون:

سلام دوست عزیز؛
حضور شما در مراسم افتتاحیه‌ی کافه‌بلاگ، موجب خوش‌وقتی و امتنان ماست. به امید دیدار
یک‌شنبه۶مهر۸۲، میدان محسنی، برج بیژن، طبقه‌ی اول، پلاک۳۲، طبقه‌ی اول

طبیعی‌است که شنیدن خبر افتتاح چنین کافه‌ای، آن‌هم در شرایطی که حساسیت نظام روی موضوع وبلاگ نمود بیشتری پیدا کرده‌بود نه‌تنها من که جمع زیادی را شگفت‌زده ساخت. اما کافه‌بلاگ چه بود؟

کافه‌بلاگ یک کافی‌شاپ است مثل همه‌ی کافی‌شاپهای دیگر. نسکافه، قهوه‌فرانسه، کاپوچینو،‌ میلک‌شیک، آب‌پرتقال و چیپس و پنیر و... سه‌چهار تا میز و یک کانتر...

چرا کافه‌بلاگ؟
می‌تونست کافه‌توکا باشه یا شوت‌فرنگی یا حتی کافه‌صداقت نو، ولی کافه‌بلاگ، کافه‌بلاگ است. حرفها را می‌توان در وبلاگ نوشت و در کافه‌بلاگ گفت و شنید، از ادبیات، پول، عشق و... اما از سیاست نه!

آنچه خواندید جملاتی‌است که هنوز هم در وبسایت کافه‌بلاگ دیده می‌شود. کافه‌ای که مدت زیادی ‌است به خاطره‌ها پیوسته و وجود خارجی ندارد. موسسین کافه، پنج جوان خوش ذوق و با فکر بودند:

بابک نادعلی سروناز فرج اللهی ساحل نقشینه مازیار یاری هومن پارسی

هومن پارسی، مازیار یاری، ساحل نقشینه، سروناز فرج‌اللهی و بابک نادعلی، قهرمانان داستان کافه‌بلاگ بودند. مراسم افتتاحیه در روز ۶مهر با خوبی و خوشی برگزار شد. استقبال بیش از حد تصور بود. آن روز را خوب به یاد دارم. وبلاگنویسان می‌آمدند و قهوه‌ای رایگان می‌نوشیدند و کارت عضویت می‌گرفتند.  گزارش افتتاحیه را بهتر است از وبلاگ بابک بخوانید.

کافه‌بلاگ تبدیل شده‌بود به پاتوق وبلاگنویسان. فضای آنجا برایت غریبه نبود. احساس می‌کردی با همه مشتریان آنجا آشنایی. دیدن دوستان وبلاگی‌در آنجا غیرمترقبه نبود. اصلا هرکسی آنجا می‌رفت به قصد دیدن دوستانش می‌رفت و محال بود به کافه‌بلاگ سر بزنی و احساس غریبی کنی.

بیشتر وبلاگنویسان، نشست‌های خود را در آنجا برگزارمی‌کردند. اعضای موسس خانه‌ی ققنوسان، اولین گروهی بودند که جلساتشان را به کافه‌بلاگ بردند و اندکی بعد، غروب سه‌شنبه‌ها برای نویسندگان جوان فرصت خوبی شد تا همدیگر را نقد کنند و با یکدیگر بیشتر آشنا شوند. در واقع، جاداستانی یکی از ماندگارترین یادگارهای کافه‌بلاگ است. نشستهای هماهنگی غرفه‌داران وبلاگنویس نخستین جشنواره وب، وپ و نشریات الکترونیکی هم در کافه‌بلاگ برگزار شد. به‌جز این، هر بلاگری که قصد گرفتن جشن تولد داشت نخستین انتخابش کافه‌بلاگ بود.

تافته در وبلاگش از کافه‌بلاگ گفته است:

یه جای نقلی ... یه جایی که پشیمون نمیشی از اومدنت ...
یه کارت بهت میدن که بعد از هر بار اومدنت به اونجا؛ ممهور میشه به مهر کافه بلاگ ... میگن اگه ۱۰ تا مهر داشته باشی؛ یه جایزه میدن بهت ... حتما پژو ۲۰۶ نقره‌ایه متالیک!!!

جایزه کافه‌بلاگ، ماگ‌های سفیدرنگ و زیبایی بود که رویش با رنگ قهوه‌ای، لوگوی کافه‌بلاگ کار شده‌بود. 

یادگار وبلاگنویساندر گوشه‌ای از کافه، تابلویی بر دیوار نصب‌ بود برای نوشتن یادگاری بازدیدکنندگان. هر کسی به کافه‌بلاگ می‌رفت ابتدا چند دقیقه‌ای بر نوشته‌های تابلو تمرکز می‌کرد. از دیدن عنوان وبلاگ مورد‌ علاقه‌اش ذوق‌زده می‌شد و حتی گاه جیغ کوچکی هم میزد!

چند ماهی سپری نشده‌بود که تب کافه‌بلاگ هم فروکش کرد. دیگر نه از آن قرارهای همیشگی خبری بود و نه از آن شور و شوق. کافه مانده‌بود و یاران باوفای غروب سه‌شنبه‌هایش. افت کیفیت اجناس کافه، یکی از دلایل این رکود بود. فضای کافه هم چندان بهداشتی نبود و گاهی در حین خوردن کافه‌گلاسه، سوسکهای سرگردانی را می‌دیدی که از دیوارهای آنجا بالا می‌روند. ازدیاد سوسکها باعث اخطار کتبی مامورین بهداشت به متصدیان کافه شد. و کم کم غروب کافه فرا رسید. در سالگرد افتتاح، قرار بود جشن تولدی برگزار شود. اما این جشن در میان تنهایی موسسان و حضور تنی چند از مشتریان باوفای کافه‌بلاگ برگزار شد. در همان جشن بود که اعلام کردند قرار داد اجاره‌ی مغازه‌ی فعلی رو به‌اتمام است و به دنبال جایی دیگر هستند. جایی که هیچوقت مشخص نشد!

داستان پاتوق وبلاگنویسان، شروع شیرینی داشت اما بسیار تلخ به پایان رسید. هرچند مازیار و بابک، مشکلات مالی را به‌عنوان بهانه‌ای برای تعطیلی کافه‌بلاگ مطرح می‌کردند اما هنوز هم خیلی‌ها معتقدند که کافه‌بلاگ تنها به خاطر فشار مقامات مسئول بود که برای همیشه تعطیل شد. شاید حضور کافه تیتر، ایده‌ای باشد برگرفته از کافه‌بلاگ.

====================

¤ از کافه‌بلاگ که گفتم دلم برای روزهای خوب خودم تنگ شد! هر وقت اونجا می‌رفتم چیپس و پنیر می‌خوردم و نوشابه با یخ زیاد! آهای محمود کجایی که دلم واسه اون چیپس و پنیرای آب رفته ولی خوشمزه‌ای که درست می‌کردی تنگ شده.

¤ من حدود بیست باری کافه بلاگ رفتم و در این رفت و آمدها، ده‌باری هم پرگلک رو اونجا دیدم! فکر می‌کنم یکی از پاهای ثابت اونجا بود (پرگلک جان ما اینیم!)

¤ از ایده‌های خوبی که برخی دوستان دادند ممنونم. حتما در همه زمینه‌هایی که دوستان فرموده‌ا‌ند پرونده‌سازی خواهیم کرد!

آرشیو موضوعی:پرونده‌های وبلاگشهر

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin