یکشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٥
پرونده‌هایی برای وبلاگشهر- به مناسبت ۱۶شهریور:۵سالگی وبلاگ فارسی(۶)

پرونده امروز: ابتذال در وبلاگستان

شاید خود شیرین عبادی هم خبر ندارد که با یک سخنرانی، آغازگر یکی از مهمترین مباحث سالهای اخیر وبلاگستان ایرانی یعنی ابتذال بوده‌است!

روز ۲۲مهر۸۲، شیرین عبادی در مصاحبه‌ای با صادق صبا خبرنگار بی‌بی‌سی، اعلام کرد که اسلام هیچ مغایرتی با حقوق بشر ندارد. این گفتگو باعث واکنش تند حسین درخشان شد. او با ذکر آیه‌ای از قرآن، تلاش کرد که تضاد اسلام و حقوق بشر را به اثبات برساند. مطلب درخشان، از سوی داریوش محمدپور بی‌جواب نماند:

عکس از دبشاین کارهای حسین درخشان مثل این است که من بخواهم در مورد فیزیک هسته‌ای نظر کارشناسانه بدهم. هر کسی را برای کاری ساخته‌اند. اگر می‌خواهیم اعلام کنیم دین‌ورز نیستیم و ملتزم به آداب دین نمی‌خواهیم باشیم، راهش خیلی ساده‌تر از اینهاست. وقتی هم که قرار است کسی نقدی بکند، حداقل باید به جوانب موضوع احاطه و اشراف کافی داشته باشد. قرآن که دیگر وبلاگ نویسی نیست که با آن بشود به همین سادگی برخورد کرد.

در چنین شرایطی بود که سیدرضا شکراالهی، بحث ابتذال را پیش کشید:

همان‌طور که در بین مردم ایران هیچ کس نیست که جلوی دوربین تلویزیون، دربه قول بعضی ها: عکس از خودم! پاسخ هر سوال کاملا تخصصی بگوید نمی‌دانم، در وبلاگ‌نویسی هم این ابتذال مجسم کاملا رخ نموده که هر کسی به خود حق می‌دهد به جای سوال کردن، استدلال کند و حکم صادر کند. به خصوص در رشته‌های علوم انسانی و هنری که الحمدلله همه‌ی ایرانیان در آن‌ها سرآمدند. کافی‌ست فقط به این نکته توجه کنید که مثلا حسین درخشان در یادداشتش از عبارت علمی «جمع دو متناقض محال است» استفاده می‌کند اما نه تعریف علمی مفهوم تناقض را می‌داند و نه اطلاعی درباره‌ی این اصل منطقی دارد. همه چیز برپایه‌ی تکرار شنیده‌هاست و درک کوتاه و شخصی.

خوابگرد در ادامه، مطلبی نوشت تحت عنوان به ابتذال زنده‌باد نگوییم. سومین مطلب وی در این مورد، درخواستی از وبلاگنویسان بود مبنی بر ادامه بحث ابتذال.

آغاز مجادله بین درخشان و محمدپور و در مقطعی که غلطنامه‌های خوابگرد نیز در حال انتشار بود وبلاگستان را با دو سوال مهم روبه‌رو ساخت:

۱- آیا وبلاگنویسان مجازند که در مورد هر مساله‌ای، فارغ از میزان تخصص و معلوماتشان، ابراز عقیده و اظهار نظر کنند؟

۲- آیا وبلاگنویسان موظف به رعایت آداب درست‌‌نویسی هستند یا نه؟

مسلم است که با توجه به گستردگی وبلاگ و تنوع دیدگاه‌ها، هرگز نمی‌شود در این زمینه به جواب مشخصی رسید. پس بهتر است سوالات را بی‌خیال شویم و به ادامه بحث سرحلقه ملکوت با ابوالبلاگر بپردازیم.

انتقاد محمدپور از درخشان، باعث شد که حسین بعد از مدتی سکوت، از رمزآلودگی حلقه ملکوت بگوید:

رمزآلودگی و رازآمیز بودن زبان داریوش و فضایی که بر کل «حلقه‌ی ملکوت» حاکم است، به نظر من با ذات وب‌لاگ که خودابرازی و فردیت است نمی‌خواند. بخصوص اینکه معلوم نیست به چه دلیل نویسندگان وب‌لاگ‌ها، اسم خودشان را مخفی می‌کنند و معلوم نیست که پشت این وب‌لاگ‌ها چه کسی است. وب‌لاگ یک جور صراحت و بی‌پردگی در زبان و محتوا می‌طلبد،‌ و گرنه می‌شود چیزی از جنس همان سنت دیرینه‌ی نهان‌روشی ایرانی، فقط با رنگ و لعابی تکنولوژیک.

و البته پاسخ هم بشنود:

رازآلودگی زبانِ من هم در وبلاگ فرع بر شخصیت من است. من دوست دارم اینجوری بنویسم. هزار و یک دلیل هم دارد. من لخت و عور یاد نگرفته‌ام بپرم وسط خیابان. هنوز این قدر پررو نشده‌ام. همین جور هم که می‌نویسم کلی ملامت می‌شنوم که زیاد حرف می‌زنم! حرفت قبول است. آری من ایرانی هستم با همان خصلت‌های هزاران ساله‌ی حافظ وار:
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان / کان شوخِ سربریده بند زبان ندارد!

فضای به‌وجود آمده موجب شد که سایر وبلاگنویسان هم بیکار نمانند و به اظهار نظر بپردازند. شهاب مباشری در فروغ نوشت: من در آن صف می‌ایستم که هم‌قطاران‌ام ضمن آگاهی از ویژه‌گی‌های محیط مجازی وب‌لاگ و نشر الکترونیکی، خواهان یک نظم و نسق زبانی‌اند، لااقل در محدودهء وجوه مشترک انواع نظام‌ها.

حسین نوش آذر هم در گویا به بحث ابتذال پرداخت. این بحث ظاهرا مورد توجه وبلاگنویسان قرار گرفته بود. علیرضا دوستدار در همان روزها صفحه‌ای مخصوص در وبلاگ خود راه انداخت و پرونده ابتذال را تکمیل‌تر کرد. موضوع در آن مقطع فراموش نشد بلکه از آن روز به بعد بلاگرها به بهانه‌های مختلف، در موردش نوشتند.

خورشیدخانوم، از اینکه در وبلاگشهر، امر و نهی شود راضی نبود. بنابراین به صورت تعمدی، وبلاگش را متضاد با آنچه خوابگر گفته بود نوشت تا اعتراض خود را نشان دهد. کاپوچینو هم از او مقاله‌ای در رد ابتذال منتشر کرد. خورشید خانوم در وبلاگ شخصی خود چنین نوشت:

خیلی عصبانیم. عصبانی از کسایی که اومدن به جایی که جا برای همه هست، ولی دلشون می خواد جای بعضیا رو تنگ کنن. از دست بعضیای دیگه هم عصبانیم که اونقده وبلاگ رو جدی گرفتن که فکر می کنن .... بگذریم. بدجوری دنبال یه فضای مبتذل آروم می گردم که کسی توش ادای روشنفکری در نیاره و فقط خود خودش باشه، یه جایی که آدما واقعا بلند بلند فکر کنن که آدم از شنیدن فکرهای بکر و تراش نخورده اشون لذت ببره و حس زندگی تو تنش پر بشه. یه جایی که آدما فقط با هم راحت و رفیق باشن و احساس نکنن اومدن فرهنگستان ادبیات فارسی. آدرسشو بلدین؟

کیوان حسینی هم که دست برقضا، خود یکی از اعضای حلقه ملکوت بود مطلبی در وبلاگش قرار داد که در آن به هر دو گروه -موافقان و مخالفان ابتذال- طعنه زده بود:

کسی که توانش را دارد ، دغدغه اش را دارد ، حوصله اش را دارد ، وبلاگ خودش را به وبلاگی پر محتوا و خواندنی تبدیل می کند . از فلسفه ، ادبیات ، سینما ، باستانشناسی یا حتی ستاره شناسی می نویسد و مخاطب خودش را خواهد داشت . کسی که هیچ کدام از این ویژگی ها را ندارد از هر چه دوست دارد می نویسد . خاطره روزانه ، فحش و ناسزا به نظام سیاسی ، فریادهای کور ، هذیانهای مالیخولیایی و حتی نامه های عاشقانه به یک دوست دختر خوشگل که در حیاط دانشگاه دیده و می خواهد هر طور شده یک شب را با او صبح کند . این اسمش ابتذال هست یا نه از نظر من مهم نیست . مهم این است که وبلاگ نباید با نامه فلسفه یا مجله کلک اشتبه گرفته شود ....

با تمام کسانی که به غلط نویسی فارسی اعتراض کرده اند حق می دهم . این در رد آن نوشته نویسنده محترمی است که دست بر قضا در وبلاگش زبان فارسی را با تعمدی بی دلیل به هیچ گرفته و به بدترین شکل ممکن می نویسد . ضمن اینکه کماکان این حق را برای او محفوظ می دانم که در وبلاگش ، هر کاری که دوست دارد را انجام بدهد.

زهرا که به‌ندرت در مورد مسائل مرتبط با وبلاگها اظهار نظر می‌کند، ابتذال در وبلاگستان را از دید خودش مورد بررسی قرار داد.

ابتذال در وبلاگستان، موضوعی بودکه سال۸۲ شروع شد اما به پایان نرسیده‌است. هنوز هستند بلاگرهایی که به بهانه‌های ‌گوناگون، گاهی اوقات به این بحث می‌پردازند و در پایان، نتیجه‌ای می‌گیرند باب میل خودشان! از خوانندگان این مطلب می‌خواهم که در صورت امکان، نظرشان را در مورد ابتذال در صفحه کامنتینگ وبلاگم بنویسند.

¤ در تمامی پرونده‌های وبلاگی که تا امروز نوشته‌ام، تلاشم این بوده که تمایلات شخصی خود را وارد بحث نکنم و تنها به بیان آنچه در گذشته روی داده بپردازم. با این‌حال در این پرونده مایلم چند جمله بگویم:

اینکه هر فردی تنها باید در زمینه‌ای بنویسد که در آن تخصص دارد حرف خوبی‌ست اما نه در وبلاگستان. تخصصی نویسی در مطبوعات باید باشد به دلیل مخاطب خاصی که دارد. وبلاگ محیطی شخصی‌است برای طرح افکار شخصی. با این‌حال من در زمره کسانی هستم که سیدرضا شکراللهی را خیلی دوست دارم. هنوز یادم هست که پیش از افتتاح هفتان، با چه شور و اشتیاقی از راه‌اندازی یک سایت خبری ویژه اهالی فرهنگ و ادب می‌گفت. و اس‌ام‌اس‌اش را هنوز نگه‌داشته‌ام که نوشته‌بود: هفتان را ببین! هرچند گاهی اوقات برخی از کارهایش شگفت زده‌ام می‌کند (مثل حمله‌ای که فروردین امسال به محمود فرجامی کرد) اما برای من عزیز است. با تمام اینها معتقدم وبلاگستان ساخته شده‌است برای خوابگرد، ملکوت، سیبستان، نیک‌آهنگ و در کنارشان خورشیدخانوم، پینکفلویدیش، سیبیل‌طلا و فرنگوپولیس.

در مورد درست‌نویسی هم معتقدم به‌کار بردن غلطنامه‌های خوابگرد لازم‌است اگرچه خودم گاهی اوقات (بهتر است بگویم بیشتر اوقات) فراموش‌ می‌کنم که نیم‌فاصله را رعایت کنم!

¤ پرونده‌ای که خواندید اصلا راضی‌ام نمی‌کند. معتقدم پرونده ابتذال در وبلاگستان باید مفصل‌تر باشد از آنچه که اکنون پیش‌روی شماست اما مشکلات و گرفتاری‌های شخصی و پدرسوختگی رفیقی که باعث شد میلیونها تومان بدهی بالا بیاورم و کلی هم چک بی‌محل در دست این و آن داشته‌باشم مجال نداد تا آن‌گونه که می‌خواهم به این موضوع بپردازم.

¤ خدمت نیماخان افشارنادری عرض ادب و ارادت دارم. نیما جان حاضرم یکی از عکس‌هایت را با زلفی آشفته و پریشان، جایگزین عکسی کنم که در پرونده شماره دو قرار داده‌ام! به‌شرطی که یک پرتره از من در فتوبلاگت قرار دهی تا کمی معروف شوم!

آرشیو موضوعی:پرونده‌های وبلاگشهر

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin