پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥
نبرد رستم و اسفنديار + باقی قضايا

+وبلاگ در ایران قدمت فراوانی دارند. می‌گویند ابوالقاسم درخشان (یا حسین فردوسی!)، ملی کننده صنعت وبلاگنویسی در ایران است. خود وی می‌گوید:

بسی رنج بردم در این سال سی    که وبلاگ خود را کنم پارسی

از بیت فوق نتیجه می‌گیریم که انکودینگ یونیکد (یوتی‌اف۸) در آن‌روزها کاربرد چندانی نداشته و به همین دلیل، فارسی کردن وبلاگ، کار دشواری بوده‌است. مطابق اشعار ابوالقاسم درخشان در کتاب وبلاگنامه، نخستین دعوای وبلاگی نیز بین رستم و اسفندیار صورت گرفته‌است:

چنین گفت رستم به اسفندیار
که وبلاگ خود را به ام‌تی بیار

هرآنکس که وبلاگش ام‌تی نبود
برفت از دل مردمان زود زود

که ام‌تی عجب چیز باحالی‌است
نوشتن در آن‌هم بسی عالی‌است

خروشید اسفندیار و به‌تندی بگفت:
که ای مرد نادان گردن کلفت!

بلاگیدنم در بلاگفا و پارسی‌بلاگ
بود بهتر از صدتا ام‌تی بلاگ!

هرآنکس که وبلاگ او ام‌تی است
یقین دان که او بچه‌ای قرتی‌است!

نقل‌است که این دعوا، بعدها به جاهای باریک کشیده که به دلیل پاره‌ای موارد، از ذکر جاهای باریکش معذوریم!

===============

+۵سال پیش در چنین روزی، سلمان جریری اولین جملات نخستین وبلاگ فارسی را در دنیای مجازی منتشر کرد. وبلاگ سلمان پنج‌ساله شده اما او هنوز هم مانند سالهای قبل، به دور از هرگونه حاشیه و جنجال، وبلاگ می‌نویسد و می‌خواند.

سال گذشته در همین روزها بود که خواستم برای روزنامه‌آسیا، مصاحبه‌ای با سلمان انجام دهم. البته به‌جز من، ‌افراد دیگری هم مایل به مصاحبه بودند. افرادی نظیر مجید زهری، محمود اروج‌زاده و اسدالله علیمحمدی. او هم در جواب درخواست ما، مطلب زیر را در وبلاگش قرار داد:

راديو وزين تورنتو، مجيد زهری عزيز
روزنامه وزين آسيا ، داريوش و نادر عزيز
مجله وزين دنيای کامپيوتر و ارتباطات ، محمود اروج زاده عزيز
سايت وزين Harvard Global Voices ، فريد عزيز
وبلاگ وزين من و بيلی ، اسد عزيز

از لطف و پيشنهاد بزرگوارانه شما برای گفتگو در مورد دنيای وبلاگها به بهانه سالگرد اين وبلاگ صميمانه ممنونم. مطمئن بودم گفتگو و صحبت با خوانندگان و شنوندگان راديوها ، روزنامه ها ، مجله ها ، سايتها و وبلاگهای شما دوستان ، در يک فضای طبيعی و عادی ، موقعيت بسيار خوبی برای من بود تا در يک فضای دو طرفه از شما و شنوندگان و خوانندگان خوبتان چيزهای بيشتری ياد بگيرم. اما متاسفانه در فضای فعلی ، کلمه "گفتگو" با کلماتی مانند "دو دستگی" ، "اتهام" ، " بد فهمي" ، "سو برداشت" و کلماتی مثل اينها شباهت بيشتری پيدا کرده است ... (دو دستگيهای تحريمی –مشارکتی و داخل ايران- خارج ايران... اتهامات عجيبی که شما و طرف گفتگوی شما به خاطر يک گفتگو دريافت می کنه .... بد فهمي و سو برداشت هايی در هر گفتگويی وجود داره) ... نگران هستم که يک واقعه و گفتگو ، هرچند واقعه و گفتگويی به مناسبت و به قشنگی يک جشن ، دودستگی جديدی در دنيای وبلاگهای ما به وجود بياره ...

===============

+سلمان جریری را دوست دارم. به خاطر اینکه وبلاگ می‌نویسد. به این دلیل که اهل جنجال نیست و مهم‌تر از همه، رابطه دوسویه‌ای با مخاطب دارد. طبعا خواندن ایمیل کسی که قلبا دوستش داری، روحیه‌بخش است. ایمیل سلمان، با توجه به مشغله‌های کاری فراوانش -که از دیر به‌دیر آپدیت کردن وبلاگش هم کاملا مشخص است- خستگی پرونده‌نگاری برای وبلاگستان را از تنم به‌در کرد:

نادر عزیز سلام

در نیم ساعت اخیر که بعد از چند روز، کمی وبگردی مفصل‌تر داشتم، لینک مطالب و تاریخچه خوبت رو در سایت‌های مختلفی دیدم و فکر می‌کنم هم انرژی جدیدی گرفتی برای ادامه و هم خستگی‌ات از جمع‌آوری مطالب (که می‌دونم باید کار طولانی و سختی باشه) در رفته.

در مورد اون قسمت که به وبلاگ من‌هم لطف و اشاره داشتی، خیلی خوشحالم که با دقت خاصی، همه نکته‌ها رو جمع‌بندی کرده‌بودی. می‌تونم بگم خیلی خوشحالم که امسال در اون ۱۶شهریور کذایی، یک متن دقیق و معتبر وجود داره که می‌شه بهش به‌عنوان پیشینه اون روز، لینک داد.

مشتاقانه نوشته‌های بعدیت رو دنبال می‌کنم

ممنون از لطفت: سلمان

===============

+پرونده‌های وبلاگشهر، هنوز تمام نشده‌است. طبق قراری که با خودم داشتم هنوز ۷پرونده دیگر از ۱۵پرونده‌ای که قرار بود بنویسم باقی‌مانده‌است. شانزده شهریور، برابر است با ۵سالگی وبلاگ فارسی‌ و بیستم شهریور هم جشن ۴سالگی این وبلاگ است. پس مطلب بعدی که روز بیست شهریور خواهم نوشت در مورد خودم خواهد بود و وبلاگم. احتمالا نهمین پرونده وبلاگی را ۲۴شهریور خواهم نوشت. موضوع پرونده هم بماند برای همان روز!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin