سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٥
۸برش از ۴سال شلختگی!

برای خیلی‌ها، وبلاگ یک کلمه است. کلمه‌ای که تنها در مدت زمان نگارش و ارسال مطلب، معنا پیدا می‌کند اما برای من یک واژه نیست بلکه زندگی‌است. زندگی از آن جهت که وبلاگ و روابط ناشی از آن به شدت بر امور دنیای حقیقی‌ام تاثیر گذاشته است. زندگی وبلاگی را از بیست شهریور۸۱ آغاز کردم و سه ماه بعد، قرارهای وبلاگی، دنیای مجازی را به زندگی حقیقی‌ام پیوند داد:

۱- تاسیس انجمن وبلاگنویسان ایران، شاید جنجالی‌ترین فعالیت دوران وبلاگنویسی‌ام محسوب شود. روزی که به همراه تنی چند از دوستانم به دنبال مجوز انجمن بودیم هرگز فکر نمی‌کردم دوستان وبلاگنویس ما را عامل نظام بخوانند و نهادهای امنیتی هم مزدور بیگانه خطابمان کنند!

۲- دوستی‌ام با پیام فضلی‌نژاد که این‌‌روزها نام دپارتمان مجازی‌اش سر زبانهاست از ثمره‌های همین وبلاگ است. به واسطه رفاقت با پیام بود که با سعید مستغاثی (یار غار پیام) آشنایی مختصری پیدا کردم و این آشنایی مقدمات حضور من در تحریریه رویداد هفته و مجله سینما را فراهم نمود. هنوز نمی‌دانم به‌خاطر صمیمیت چند ماهه‌ام با پیام باید خوشحال باشم یا پشیمان!

۳- بازداشت امید شوریده، پیوند و داریوش کبیر هم دوران سختی برایم رقم زد. ساعت ۳نصف شب بود که با تلفن دوستی از خواب پریدم. خبر را داد و از من خواست که آرشیو وبلاگم را پاک کنم و برای مدتی هم گم و گور شوم. جرم من شاید دوستی با این افراد بود. اما جرم آنها چه بود؟ وقتی مجتبی سمیعی‌نژاد و به دنبال او پاییزآبی و مسعودچشم‌آبی هم بازداشت شدند اصرار دوستان برای پاک کردن آرشیو وبلاگم بیشتر شد اما من زیر بار نرفتم.

۴- جشنواره‌های مختلفی در این ۴سال برگزار شد. جشنواره وب، وپ و نشریات الکترونیکی یکی از آنها بود که در مراسم اختتامیه، با نادیده گرفتن وبلاگها، بزرگترین ضدحال را به ما زدند. به مایی که کار و زندگی‌مان را ول کرده‌ و مشغول غرفه‌داری بودیم. جشنواره وبلاگ و جوانان که توسط پرشین‌بلاگ و با همکاری سازمان ملی جوانان برگزار شد و نیز دو جشنواره انتخاب وبلاگهای برتر از طرف محمود اروج‌زاده و نشریه‌اش، از دیگر جشنواره‌های مهم برگزار شده در سالیان اخیر است.

۵- اردیبهشت سال۸۴ و جشنواره دانشجویان وبلاگنویس‌ فراموش شدنی نیست. حضور در بین ده‌ها وبلاگنویس خوب و البته در شهر زیبایی مثل همدان و داشتن میزبانانی صبور و آرام، روزهایی به‌یادماندنی برایم رقم زد.

۶- قرارهای خیریه از دیگر جذابیتهای وبلاگستان بود. عظمت و شکوه قرار ۱۶اسفند۸۱ که به خاطر کودکان شیرخوارگاه آمنه برگزار شد فراموش نشدنی‌است. قرار ۷دی برای زلزله‌زدگان بم و همینطور بازارچه خیریه‌ای که به این مناسبت راه افتاد هرگز از خاطرم محو نمی‌شود. نمایش آدم و حوا و قرارهایی که برای کمک به مهرانه قائمی برگزار شد از دیگر قرارهای دوست داشتنی وبلاگستان بود. قرار ۱۹اسفند  سال گذشته، تجربه دیگری بود برای من و دوستانم.

۷- یک نیم‌صفحه در روزنامه آسیا، تریبون خوبی برای من محسوب می‌شد. ستون دنیای وبلاگها جایگاه خودش را در میان بخشی از وبلاگنویسان پیدا کرده بود. برای صفحه خودم در روزنامه، ایده‌های زیادی داشتم. ایده‌هایی که بنابه‌دلایلی، هیچوقت عملی نشد.

۸- در این چهار سال، ۴بار هک شدم. اما خدا با من یار بود که هکرهای محترم علاقه‌ای به پاک کردن آرشیوم نداشتند. اولین بار دوستی مرا هک کرد تا قدرتش را نشان دهد. بار دوم به دلیل سادگی خودم هک شدم. نوبت سوم به علت آنچه توهین به احمدی‌نژاد خوانده می‌شد هک شدم و بار چهارم را هم بهتر است نگویم تا باعث شرمندگی برخی‌ها نشود.

دلم برای خبرگزاری آبکش تنگ شده و برای آن لحظاتی که جنگ زیتون و زهرا را لحظه به لحظه مخابره می‌کرد! دلم هوای کافه بلاگ کرده و چیپس و پنیرهایش. یاد آن گروه پایگان و باند ف... هم به‌خیر! دلم رستوران گرد باد می‌خواهد البته با همان دوستان و با همان حال و هوا. یاد همه تورهای یکروزه وبلاگی به‌خیر: کاشان، نمک‌آبرود، کلاردشت، همدان و.... باید اعتراف کنم دارآباد، دربند، درکه، توچال، گلاب‌دره، کلکچال، فشم و دماوند فقط با دوستان وبلاگی حال می‌دهد. نه! بهتر است بگویم حال می‌داد چون دیگر از آن روزهای خوب خبری نیست.

من با وبلاگ اشک ریختم، با وبلاگ خندیدم، با وبلاگ...

بگذریم. همه اینها را نوشتم که بگویم دیروز یعنی بیست شهریور، شلخته ۴ساله شد. همین.

+ تولد وبلاگم دیروز بود اما به دلیل عدم دسترسی به اینترنت، امروز آپدیت کردم. از همه افرادی که دیروز تولد شلخته را تبریک گفتند ممنونم.

+ زیتون جان کی گفت تو غریبه‌ای؟ ناسلامتی جفتمون شهریور ماه وبلاگنویس شدیما! منم که از همون قدیما مشتری وبلاگتم. تولد وبلاگتم مبارک! اگه می‌بینی لینکت رفته داخل غریبه‌ها دلایل دیگری دارد که توضیحش بماند برای بعد!

+ مرتیای مهربان و مریخی عزیز، نمی‌دونم به چه زبونی ازتون تشکر کنم. فقط می‌تونم بگم که محبتتون رو نمی‌شه به سادگی فراموش کرد. به قول مریخی : همین!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin