پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٥
آخ اگه بارون بزنه...

بارونو دوست دارم هنوز چون جیگرو حال میاره!
مردم چه مهربون می‌شن وقتی که بارون می‌باره...

دیروز بعد از افطار خواستم کمی پیاده‌روی کنم و مختصری هم هوا بخورم که هوا طوفانی شد و باران تندی گرفت. اما من بی‌خیال باد و باران مشغول قدم زدن بودم و زیر لب برای خودم می‌خواندم: بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره که ناگهان صدای ضعیفه‌ای حواسم را کاملا پرت کرد:

- آقا من با جوب خیلی فاصله دارم؟

صدا از پشت سر می‌آمد. برگشتم و دیدم آن نوای ملکوتی متعلق به خانوم محترمی‌است که داخل خودروی پرایدش نشسته و از بنده حقیر کمک می‌خواهد. می‌خواست با ماشین از کوچه وارد خیابان شود که ظاهرا نمی‌توانست و باید کسی کمکش می‌کرد. من‌هم که عشق کمک و فداکاری و یاری رساندن به هم‌نوع دارم بلافاصله راهنمایی‌اش کردم. وقتی‌که کمک من به ایشان تمام شد نوبت او بود که کمک کند. پس با لحن محترمانه‌ای گفت: بنده خدا تو که حسابی خیس شدی. مسیرت کجاست؟ من می‌رسونمت.

جواب دادم: خیلی ممنون. همین‌جوری بی‌هدف دارم توی خیابونا می‌چرخم. او هم خیلی راحت گفت: پس بیا بشین دوتایی با ماشین بچرخیم. چون منم هیچ هدفی ندارم!

بنده چشم و دل پاک و آفتاب مهتاب ندیده که تا به‌حال با جنس لطیف نه مصاحبتی داشته‌ام و نه مجالستی! احساس کردم که در شرف اغفال شدن قرار گرفته‌ام. بنابراین ابتدا کمی سرخ و سفید شده و بعد خطاب به ایشان گفتم: شما لطف داری ولی من الان حس و حالشو ندارم!

دقایقی به اصرار ایشان و انکار بنده گذشت تا اینکه دیدم از کیفش خودکار و کاغذی برداشت و چیزی نوشت و به من داد و گفت: من شهلا هستم. اینم شماره همراه منه. دوست دارم لطف امشبتونو جبران کنم. خوشحال می‌شم تماس بگیرید!

نتیجه‌گیری اخلاقی: سعی کنید در روزهای بارانی به خانمهای تنها کمک کنید.

====================

۱- یکی دو سال است که در مورد Enlargment کردن بعضی از آلات و ابزارها! کلی اسپم دریافت می‌کنیم و کلی عصبانی می‌شویم. البته ناگفته نماند که گاهی هم سوژه‌ای می‌شود برای خنده. یادم هست که چند وقت پیش ناصر خالدیان هم مطلبی نوشته بود و شاکی بود از این هرزنامه‌ها و گفته بود اگر قصد چنین کاری نداشته باشیم چه کسی را باید ببینیم؟ امروز مرد تنها در وبلاگش به مطلب جالبی لینک داده بود که باعث انبساط خاطر و البته افزایش معلوماتمان شد و فهمیدیم که سیستم عامل لینوکس هم برای همان Enlargement کردن مفید است. احتمالا از فردا همه آقایان ویندوزشان را تبدیل به لینوکس می‌کنند!

۲- محمود فرجامی در مورد ایربگ و فوایدش مطلب جالبی نوشته. اگر من اینقدر ماخوذ به حیا نبودم و دست از این خودسانسوری افراطی‌ام برمی‌داشتم (قربون خودم برم الهی!) حتما تکمیلیه‌ای بر مطلب این دوست عزیز می‌نوشتم. راستش را بخواهید بدجوری قلقلک می‌شوم برای سرودن شعری در این مورد!

۳- بلاگچین هر روز بهتر از دیروز! وبلاگنویسان تفاوت کار حرفه‌ای با کار سرسری و هردمبیل را می‌فهمند. بلاگچین از جمله کارهای حرفه‌ای در وبلاگستان است. قبلا از بلاگچین و تفاوت کارش با وبلاگها و سایتهای مشابه گفته بودم اما چیزی که باعث شد باز در موردش بنویسم انتشار قریب‌الوقوع شماره صفر مجله بلاگچین است. خدمت آقای بلاگچین خسته نباشید و خدا قوت عرض می‌کنم.

۴- همیشه از رابطه دوستانه بلاگرهای مشهدی (افرادی نظیر باباحمید، اکسیر، ارداویرف، ارنستو، اسکیزوفرنی، مهندس سعید و ...) با یکدیگر لذت مي‌بردم و البته حسادت هم می‌کردم. و حتی در گذشته وقتی بلاگرهای شیرازی هم فعالتر بودند (کسانی چون ژیوار و آبی و...) با خودم می‌گفتم چرا بلاگرهای تبریزی چنین حلقه اتحادی ندارند تا اینکه دیدم خدابیامرز هم در وبلاگش از این موضوع گله کرده‌است. به همین مناسبت فعلا یک وبلاگ آزمایشی درست کرده‌ام برای اینکه مجموعه‌ای از بلاگرهای ترک را در آنجا فهرست کنم. پس اگر شما یک وبلاگنویس ترک هستید یا وبلاگنویس ترکی را می‌شناسید لطفا خبر دهید.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin