یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٥
سرما خوردگی من + چهلم عمران صلاحی

فکر نمی کردم یک سرماخوردگی مختصر باعث به‌هم ریختن همه برنامه‌هایم شود. بی توجهی به درد کهنه‌ای که سالها تحملش کردم عواقب خوبی برایم نداشت. روز شنبه قرار بود خدمت محمود فرجامی برسم که بیماری امان نداد. امیدوارم خفیه‌نویس زمانه حاضر نشدنم بر سر قرار را به حساب بدقولی نگذارد. همین‌طور علیرغم علاقه‌ای که برای دیدن مهدی جامی داشتم موفق به دیدارشان نشدم. حضور مهدی صاحب زمانه در تهران فرصت خوبی بود برای یادگرفتن که از دست رفت. هرچند موفق شدم تلفنی با ایشان صحبت کنم اما گپ رو در رو چیز دیگری است. امان از این بیماری...

برای بنیامین محمدی عزیز هم باید یک فایل صوتی می‌فرستادم که به دلیل سرماخوردگی که داشتم ضبط این فایل مقدور نشد. از این دوست خوب هم معذرت می‌خواهم.

حالا که صحبت از بیماری شد بهتر است یادی کنیم از مرحوم عمران صلاحی و مروری داشته باشیم بر یکی از نوشته‌های ایشان در مورد بیماری به نقل از مجله فرهنگی هنری بخارا! امروز چهلمین روز درگذشت عمران صلاحی است:

در زندگى زخم‏هايى هست كه مثل خوره روح را در انزوا مى‏خورد و مى‏تراشد. اين دردها را نمى‏شود به كسى اظهار كرد... بوف‏كور ـ صادق هدايت

چه گويم كه ناگفتنم بهتر است‏

بين بيمارى‏ها يك بيمارى هست كه از همه بدتر است. اين بيمارى آدم را بداخلاق مى‏كند و باعث مى‏شود آدم به جاى اين كه به‏آسمان فكر كند، فكرش متوجه نقاط پايين باشد. مبتلايان به اين بيمارى روزنه اميدشان بسته است و به انتظار روز گشايش نشسته‏اند، البته اگر بتوانند بنشينند.

اين عارضه با عمل جراحى برطرف مى‏شود، اما خيلى‏ها با اين درد مى‏سازند و پيش پزشك نمى‏روند و حيثيت و آبروى خود را درمعرض ديد و دست او نمى‏گذارند. اينان معتقدند كه حيثيت آدمى در همان نقطه مركز است. آدم هر كجايش را عمل كند، به راحتى‏مى‏تواند بگويد كجايش را عمل كرده است، اما اين يكى را نه.

آقاى «ب» كه آدم بسيار بداخلاقى بود، مدت‏هاست كه اخلاقش خوب شده و مى‏گويد و مى‏خندد. واقعاً كه بيمارى بدى است. اگركسى زمام امور مملكتى در دستش باشد و به اين بيمارى مبتلا گردد، ممكن است دست به كارهاى خطرناكى بزند و مملكت را به جنگ‏و خونريزى بكشاند.

آقاى «ب» خوشبختانه شغلى داشت كه نمى‏توانست چندان صدمه‏اى به ديگران بزند. او دايرةالمعارفى داشت و مدت‏ها بود كه‏شيرازه‏اش در رفته بود و احتياج به صحافى و تودوزى داشت. بالاخره دايرةالمعارف بزرگ خود را به دست صحاف ماهرى سپرد و حالاخوش و خندان است.

آقاى «ب» با هزار زحمت اصطلاح خارجى اين عارضه را ياد گرفته است. حالا هر كس از او مى‏پرسد «كجايت را عمل كرده‏اى؟»مى‏گويد «هموروئيدم را.» اصلاً مردم هم خيلى فضول هستند. چه كار داريد كه كجايش را عمل كرده است. همين كه طرف گفت عمل‏كرده‏ام، بايد رضايت بدهيد و دنباله‏اش را نگيريد.

به هر حال آقاى «ب» حالا خوش و خرم است، مخصوصاً وقتى كه توى آب گرم مى‏گذارد. زمانى ما يك رساله پزشكى نوشته بوديم‏به نام «رساله آب سرد» و در آن پيشنهاد كرده بوديم براى رفع عصبانيت و رفع جوش آوردن، بزنند توى آب سرد. اما حالا بايد در آن رساله‏تجديد نظر كنيم و كمى هم از فوايد آب گرم بنويسيم. بعضى‏ها براى اين كه گشايشى در كارشان حاصل شود، بايد بگذارند توى آب گرم.

رفته بوديم به ملاقات آقاى «ب» و برايش كمپوت گلابى و انجير و چيزهايى برده بوديم كه مانع راه بندان مى‏شوند و انسان از طريق‏آنها از مرحله قبض به مرحله بسط مى‏رسد و انبساط خاطر پيدا مى‏كند.

آقاى «ب» مى‏گفت ما براى اين كه نفهمند كجايمان را عمل كرده‏ايم مى‏گوييم هموروئيدمان را عمل كرده‏ايم. جماعت هم رضايت‏مى‏دهند كه جوابى گرفته‏اند، حتى اگر معنى آن را نفهميده باشند. حالا دارم فكر مى‏كنم كه بيچاره خارجى‏ها با اين عمل چه مى‏كنند. اگربگويند هموروئيدمان را عمل كرده‏ايم، همه مى‏فهمند.

گفتيم لابد آنها هم در جواب پرسش اين و آن مى‏گويند بواسيرمان را عمل كرده‏ايم.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin