دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٥
نون و پنير و محمود!

اصولا ما وبلاگ می‌نویسیم که چیزی یاد بگیریم و چیزی هم به مخاطب یاد بدهیم تا وقتی بنده خدایی به ما سر زد، احساس نکرده باشد که عمرش را به بطالت گذرانده است. در همین راستا، ابتدا به تعریف برخی چیزها می‌پردازیم تا اطلاعات عمومی شما افزایش یابد:

پنیر چیزی است که از شیر تهیه می‌شود و از خانواده لبنیات است!

نان چیزی است که که از آرد تهیه می‌شود و معمولا پنیر را لای آن می‌گذارند!

محمود چیزی است که نامه می‌نویسد، به آمریکای لاتین سفر می‌کند، جمعیت را افزایش می‌دهد، سفرهای استانی انجام می‌دهد، غنی‌سازی را دوست دارد، نان و پنیر می‌خورد و نگران تحریم هم نیست. معمولا محمود را رئیس جمهور هم می‌نامند.

حالا که سواد و معلومات شما را افزایش دادیم توجهتان را به شعری جلب می‌نماییم که شهیار قنبری با کمک استاد شلخته سروده‌است:

رئیس جمهور محبوب/عکس از اولدوز دات کامنون و پنیر و محمود
محمود چقدر بلا بود!

نون و پنیر و سفره
پیتزا غذای کفره

نون و پنیر یه بسته
انرژی داره هسته

نون و پنیر یه هفته
تو سفره ما نفته

نون و پنیر و خامه
باز که نوشتی نامه

نون و پنیر تبریز
احمدی‌نژاد به‌پا خیز!

درست کنار گوش ما
یه آمریکا نشسته بود

این آمریکای بی‌شرف
دشمن هرچی هسته بود
محمود قصه‌های ما هیچ ترسی از تحریم نداشت
تو سفره‌هامون جای نفت بنزین سوپر می‌گذاشت

نون و پنیر و خامه باز که نوشتی نامه
نون و پنیر تبریز احمدی‌نژاد به‌پا خیز!

می گفت باید دسته‌جمعی دشمنو نا امید کنیم
برای ناامیدیشون هی جمعیت تولید کنیم!

ناهار رو با چاوز می‌خورد شامشو هم با کاسترو
عصرونه رو تو بولیوی بود صبحونه هم توی پرو!

آهای آهای یکی بیاد فرمونو از این بگیره
تو گوش محمودم بگه که داره خیلی تند میره
تو گوش محمود قشنگ بگه خطر داره فشنگ!

در نسخ قدیمی به‌جای واژه قشنگ از همان کلمه قشنگ استفاده شده است. لطفا سوال نفرمایید که حال جواب دادن ندارم!

*******

دوست عزیزی به اسم "ورودی ۸۳" در مطلب قبلی کامنت گذاشته به این مضمون:

"آقای نادر اگه آدم بخواد هفته‌ای یکبار نوشته‌های شما رو تو وبلاگتون بخونه باید از چندتا خان بگذره؟ چه پروسه‌ی احتمالی رو باید طی کرد؟ می‌شه در پست بعدی توضیح بدین؟"

خدمت این دوست عزیز عرض کنم که اگر اجاره خانه و پول تلفن و موبایل و اینترنت و سایر مایحتاج زندگی‌ام را فراهم کنید قول می‌دهم هر هفته که سهل است هر روز نوشته جدید در وبلاگم بگذارم. احتمالا با این جوابی که دادم ترجیح می‌دهید سالی یکبار هم وبلاگ من به روز نشود!!!

==========

¤ پسرعموی کچلم از من پرسیده که چرا وبلاگ می‌نویسم؟

احساس کردم که جامعه بشری نیازمند نوشته‌ها و بیانات گهربار من است و روح لطیف و سرشار از احساس من اجازه نمی‌داد که میلیونها انسان مشتاق و بی‌تاب را منتظر و چشم انتظار بگذارم. برای همین وبلاگ زدم و الان مثل سگ پشیمانم! به این دلیل که هیچکس در طول تاریخ برای وبلاگنویسی به اندازه من وقت نگذاشته و هزینه صرف نکرده‌است! اما چه کنم که تاب دوری از وبلاگ ندارم.

¤ به سلامتی و میمنت خانه وبلاگنویسان تبریز هم توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز راه‌اندازی شد. ضمن تبریک این موفقیت عظیم! به عموم بلاگرهای تبریزی به اطلاع می‌رساند که اینجانب شلخته علیرغم بعد مسافت آمادگی هرگونه همکاری، همفکری، همراهی و غیره را داشته و داشته و داشته و داشته و (من فعل جمله را گم کردم خودتان تکمیلش کنید).

¤ دست آقای یک اهری عزیز هم درد نکند که دارد آرام و بی‌سروصدا لیست وبلاگنویسان ترک (لوتا) را کامل‌تر می‌کند و ما را شرمنده خویش.

¤ قرارهای خیریه آخر سال وبلاگنویسان را که به خاطر دارید؟ در نظر داریم با تعدادی از دوستان و با همکاری برخی از سرویسهای وبلاگنویسی، مثل سال قبل در روز ۱۸ اسفند، یک قرار وبلاگی برگزار کنیم. پیشنهادی؟ نقدی؟ نظری؟ هر چه می‌خواهد دل تنگتان بگویید که با آغوش باز (و رعایت موازین شرعی) پذیرا هستیم.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin