دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦
تو رو خدا يه ماچ بده!

اگر از خوانندگان قدیمی و پیشکسوت این وبلاگ باشید حتما به خاطر می‌آورید که ما یک زمانی برخی از ترانه‌های گهربار و دلنشین را در وبلاگمان می‌نوشتیم و تفسیر می‌کردیم. امروز همین‌جوری داشتیم وبگردی می‌کردیم و ترانه گوش می‌دادیم که گوشمان به ترانه‌ای از جناب شهرام کاشانی روشن شد (من شنیده‌ام که چشم روشن می‌شود منتها اگر چشم روشن می‌شود پس گوش چه می‌شود؟). تصمیم گرفتیم این شعر را برای شما به سبک و سیاق قدیم تفسیر کنیم:

نام ترانه: یه ماچ بده

به من که با تو عاشقم تو رو خدا یه ماچ بده
به من که با تو صادقم تو رو خدا یه ماچ بده

در این ابیات شاعر اشاره می کند به این موضوع که عشق و صداقت چهار ضلع یک مثلث بوده و لازم و ملزوم یکدیگرند. و البته آنجاییکه معشوق را به خدا قسم می‌دهد با ظرافت یادآوری می‌کند که خدا را در همه حال نباید فراموش کرد. حتی در همان حین که از دوست دخترتان طلب ماچ می‌کنید به یاد خداوند باشید.

هرچی ببوسمت باز از لبای تو پیر نمی‌شم
به من فقط یه ماچ فقط یه ماچ فقط یه ماچ بده (۲بار)
به من فقط یه ماچ، یه بوس، یه لب فقط یه ماچ بده

شاعر در اینجا نقبی به گذشته زده و این بیت را به ما یادآور می‌شود:دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند. ماچ از لب یار همان آب حیاتی‌است که مانع پیرشدن انسان می‌شود.

همچنین توقع کم و قانع بودن از محسنات یک عاشق است. شاعر می تواند از یار خود دو، سه یا صد ماچ طلب کند اما به یکی هم راضی است. این اوج قناعت است. او همچنین ماچ، بوس و لب را مترادف می‌داند در حالیکه به گمان برخی از محققان، ماچ و بوس ممکن است مترادف باشند ولی لب تناسبی با این کلمات ندارد.

توضیح: همکارانم اشاره می‌کنند که تناسب دارد پس حتما دارد!

دلم همش بهم می‌گفت ازش یه بت ساختی و بس
حالا جلوش زانو زدی واست شده راه نفس

از این بیت نتیجه می‌گیریم که اگر جلوی یار زانو بزنیم ممکن است سیستم تنفسی‌مان تغییر کند و به جای نفس کشیدن از طریق دهان و ریه و نای و غیره، از راه یار تنفس کنیم. ظاهرا اینگونه تنفس را تنفس دهان به دهان می‌گویند. منتها محققان در مورد نحوه خروج بازدم در این روش هنوز به نتیجه‌ای نرسیده‌اند.

با اینکه دل اینو می‌گفت اما خودش تاب نیاورد
همون شبی که تو رو دید از فردا شب همش می‌گفت:
برو برو خود خودشه برو برو بترس از اینکه بپره (۲بار)

به یاد این بیت افتادم که:
چشم دل باز کن که جان بینی/ آنچه نادیدنی‌است آن بینی
دل شاعر از طریق چشمانش چیزهایی دیده که ظاهرا نادیدنی بوده. یکی از این نادیدنی‌ها، احتمالا پرو پاچه (ببخشید پرو بال) یار بوده که با دیدنش احساس کرده که ممکن است یارش بپرد. حتما شنیده‌اید که می‌گویند مال خوب روی زمین نمی‌ماند. پس وقتی روی زمین نمی‌ماند نتیجه می‌گیریم که می‌پرد!

نکته دیگری نیز در این ابیات مستتر است و آن رطب خوردن و منع رطب کردن است. دل پدرسوخته ابتدا می‌گوید که راه نفست را تغییر نده اما خودش تاب که نمی‌آورد هیچ! صاحبش را هم امر به منکر و نهی از معروف می‌کند.

برای شنیدن ترانه اینجا را کلیک کنید.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin