یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٦
در باب رفتارهای پرخطر و غيره!

در سايت عصر ايران خبري خوانديم كه بهتر است شما هم بخوانيد:

"احمد ابو يوسف" مدير اداره ارشاد ديني وزارت اوقاف مصر روزگذشته با حضور در کارگاه آموزشي خانواده ديني اعلام کرد: با استناد به حديث رسول اکرم (ص) مبني بر اين‌که "هر آنکه به واسطه مرضي در شکم بميرد شهيد است"، هر که به دليل بيماري ايدز بميرد، شهيد به حساب مي‌آيد.

*****

سخنان همسر شهيد:

حاجي مرد نازنيني بود. هميشه رفتارهاي پرخطر رو دوست داشت و آخر سر هم به خاطر كارهاي پرخطرش شهيد شد. يادم مياد يه‌روز اومد خونه و گفت نخود. پرسيدم چه رنگي؟ جواب داد سياه. فهميدم كه بايد برم نخود سياه بگيرم تا مكان واسه حاجي مهيا بشه. پدر سوخته عجب تيكه‌هايي هم تور می‌كرد. هميشه اصرار می‌كرد من به مادرم سر بزنم. نگو بلامرده تو اين فاصله كه خونه خالي می‌شه رفتار پرخطر انجام می‌ده. بيشتر وقتا توي ماهواره هم كانالهاي حاوي رفتار پرخطر رو نگاه می‌كرد. اين اواخر هم كه با اينترنت آشنا شده بود هی می‌رفت تو سايت‌هاي پرخطر. ولي واقعا حاجي يه جواهر بود.

سخنان اقدس خانوم زن همسايه شهيد:

هر چي از حاجي بگم كم گفتم. شما كه نمی‌دونيد حاجي چه جواهری بود. هميشه به زنش می‌گفتم که قدر حاجي رو بدونه. آخه يه چيزايي تو وجود اين مرد نازنين بود كه باعث مي‌شد آدم عاشقش بشه. حاجي مرد بزرگي بود. دلش بزرگ بود. فكرش بزرگ بود و ساير چيزهاش هم بزرگ بود. هيچ مردي تو محل به بزرگي حاجي نبود.

 سخنان همسنگر شهيد:

يه شب خونه تنها بودم. زنگ زدم به مينا كه شب بياد خوش باشيم. بعد زنگ زدم به حاجي گفتم بيا دوتايي مينا رو خنثي كنيم. حاجي گفت من پول ندارم امشبو تو حساب كن. گفتم باشه. حاجي عادت داشت هفته‌اي يه بار مينا رو خنثي كنه. مينا هم معمولا با حاجي كنار ميومد. قبل از شروع عمليات، مينا يه چيز بادكنك شكلي رو به حاجي داد و گفت بيا از اين استفاده كن واسه پيشگيري. حاجي جواب داد من اجاقم كوره لازم ندارم اما نمي دونست كه منظور مينا از پيشگيري، جلوگيري از انتقال ويروس ايدزه. همون شب بود كه حاجي ويروسي شد و بعدش هم مرد. خدابيامرز پول اون شب منو هم نداد كه نداد!

سخنان مادر شهيد:

حاجي از بچگي عاشق رفتار پرخطر بود. هميشه بهش توصيه مي كردم اگه بچه هاي محل با وعده شيريني و بازي و اينجور چيزا تو رو به يه جاي خلوت دعوت كردن نرو اما هيچوقت گوش نمي‌داد. خلاصه خيلي تلاش كردم كه حاجي تحت رفتار پرخطر قرار نگيره و حتي خودش رفتار پرخطر انجام نده اما گاهي اوقات اوضاع از كنترل من خارج مي‌شد. بعضي از كاراش به پدرش رفته‌بود. اون خدابيامرز هم تا چشم منو دور ميديد كار پرخطر انجام ميداد.

****

۱- خودم هم خجالت می‌کشم که به اینجا بگم وبلاگ از بس دیر به‌دیر آپدیت می‌شه. چون یکی از ویژگی‌های اصلی وبلاگ، مرتب نوشتن و به‌روز بودنشه!

۲- این متن رو به شکل دیگه‌ای نوشته بودم و البته با فرمی جذاب‌تر اما به دلیل اینکه ترسیدم متهم بشم به تمسخر شهدا و مقابله با ارزش‌ها و اتهاماتی از این قبیل، کلی خودسانسوری کردم در ویرایش دوباره تا شد این! خلاصه شرمنده که مطلبم یخه. خاک پای همه شهدا و زنده‌ها هم هستیم.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin