یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧
دل به هر خوشگل که می بینی نده!

- وصف دختر زیبارویی که جوانی عاشق‌پیشه به او دل بسته بود و ازدواج آن دختر با یکی از خواستگارانش:

آن زمان‌هایی که در سر موی بود / در محله دختری خوش‌روی بود
دختری زیبا و ناز و دلربا / قافیه گیرم نیامد ای بابا!
چشم او آبی به رنگ آسمان / هر مژه چون تیر و ابرویش کمان
بینی او فندقی بود و ظریف / گونه‌اش برجسته لپ‌هایش لطیف
لب نگو جام شراب ناب بود / گیسوانش پر ز پیچ و تاب بود
گردنی ناز و بلوری داشت او / خوشگلی چون او اگر دیدی بگو
قد رعنایش جنیفر لوپزی / پیچ و تاب هیکل او فانتزی
آنجلینا جولی از او سر نبود / از بریتنی اسپیرز کمتر نبود
برخی ابیات از ادب چون دور شد / بخشی از اندام وی سانسور شد!
الغرض او دختری بود ایده‌آل / با کمال و با جمال و اهل حال
ما پسرها دائما در راه او / دختران کوچه هم بدخواه او
عاشقانش در محله بی‌شمار / نهصدوهفتادوشش تا خواستگار
از میان سینه چاکان زیاد / او به یک عاشق جواب بله داد
در میان شادی و لبخند و بوس / سیندرلای محله شد عروس

کوچ جوانک عاشق‌پیشه به پایتخت و بازگشت مجدد او به ولایت خویش و پیش آمدن یک سوال برای وی:

بعد از آن شادی و جشن و ماچ و موچ / ما از آن شهر و محل کردیم کوچ
بی‌خبر بودم از او من چند سال / زان بت سیمین بر زیبا جمال
چند سالی آمدم من پایتخت / زندگی دور از رفیقان بود سخت
زان سبب رفتم به شهر خویش باز / تا کنم یادی ز قوم و خویش باز
با رفیقان دور هم گشتیم جمع / تا کم آمد قافیه گفتیم شمع!
چون شنیدم من سخن از هر دری / خواستم یادی کنم از آن پری
با رفیقان گفتم آن دختر چه شد؟ / دختر زیبای گل‌پیکر چه شد؟
پاسخ آمد آن پری مادر شده / مادر این کودک عنتر شده!
رد شد از آنجا همان دم کودکی / کودکی زشت و کثیف و کک مکی
با تعجب گفتم آخر کیست این؟ / پس چرا چون مادر خود نیست این؟

پاسخ آن پیر به سوال جوانک عاشق‌پیشه و نصیحت و پند و اندرز وی خطاب به سایر جوانان:

ناگهان پیری صدایم را شنید / پاسخ پرسش از او بر من رسید
گفت با من: ای جوان کنجکاو / سر در آخور کرده‌ای مانند گاو؟
این قشنگی‌ها تمامش جعلی‌است / ای جوان ساده ناخورده مست!
مادرش هم ابتدا این‌گونه بود / فاقد ابرو و مو و گونه بود
بر سر بی‌موی خود او موی کاشت / در دهان گنده‌اش دندان گذاشت
رنگ چشمانش نشان لنز بود / وی ژیانی در لباس بنز بود
بینی‌اش ده متر در آفساید بود / فک پایینش دومتری واید بود!
او شکم را ابتدا ساکشن نمود / بعد از آن برجستگی‌ها را فزود
ای جوان ساده و مظلوم و خام / من از آن ترسم که افتی توی دام
دل به هر خوشگل که می‌بینی نده / ای پسر این کارها خیلی بده!

- بچه که بودم فکر می‌کردم آدم‌ها وقتی پیر می‌شوند عینک می‌زنند. تصورم این بود که همه پیرمردها کچل هستند. در همان عوالم کودکی، رابطه مستقیمی هم بین چاقی و پیری کشف کرده‌بودم. و حالا این منم: پیرمردی عینکی، کچل و چاق در آستانه فصلی گرم! از امروز وارد بیست و نه سالگی شدم. به‌همین سادگی!

من در آستانه فصلی گرم!

- دیگه رسما وبلاگ ما قیلطر شد رفت پی کارش! به جز چند تا شرکت اینترنتی در تهران، در بقیه نقاط این مرز و بوم قیلطر گردیده‌ایم. اگه هی اصرار می‌کنم که این فید رو به خبرخوان خودتون اضافه کنین واسه خاطر همین روزاست دیگه!

http://feeds.feedburner.com/shalakhteh1

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin