شنبه ٢۱ دی ۱۳۸۱
شوخی با دوستان
سلام.امروز ميخوام با يک نفر شوخی کنم که دانشجو هست.تو فرض کن دانشجوی پزشکی.در يک دانشگاه با اسم دهان پرکن درس ميخونه تو فرض کن دولتی.وبلاگ هم می نويسه تو فرض کن هيچ ربطی به تحصيلاتش نداره.خيلی هم با مرامه.خيلی خانومه.کافه گلاسه هم دوست داره!!!يه دشمن هم داره به اسم مجهول.اسم اين خانوم دکتر با معرفت و بامرام هست مژگان بانو. حالا فهميدين منظور من کيه؟
***
مژگان نامه
من به اين شيطانک لعنتی صد بار گفتم که از واژه لعنتی خوشم نمياد.اما لعنتی اصلا گوشش بدهکار نيست.من هم تصميم گرفتم يک شعر لعنتی بگم و اين واژه لعنتی رو بنابه سفارش شيطانک لعنتی به زور داخل شعر لعنتی جا بدم:

«شب به ياد تو باز بيدارم»
چونکه از قرص خواب بيزارم

در چنين حالتی بايد من
تا سحرگه شماره بشمارم

می نويسم کدو،کلم،شلغم
جای واژه، تربچه می کارم!!!

آسمان هفت عدد و آيا من
توی هفت آسمان ستاره ای دارم؟

«آخ!انگار عاقبت گفتی:»
يک هزاری به تو بدهکارم!!!

زن گرفت آنکسی که شاغل بود
بينوا بنده ام که بيکارم

بس غزل گفته ام که بی معنی است
«به گمانم دوباره بيمارم»

شعرهايم اسير هذيان است
چون تب «لعنتی»تو را دارم!!!!
***
اين شعر رو همينجوری نوشتم(تقديم به مژگان بانو):

خانم اجازه!! کمی درس هم بخوان!
قدری تلاش کن در ايام امتحان

شعر و غزل،همه را بی خيال شو
با شاعری نرسد کس به آب و نان
***
الان جناب مجهول خيلی خوش به حالشه.اما بايد مواظب باشه چون ممکنه چند وقت ديگه سراغ اونهم برم
***********
راستی اينبار نوبت مرتياست.مرتيا جون اجازه هست؟

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin