یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧
من و یلدا

شب است و خلوتی بس عاشقانه / چه حالی می کنم من توی خانه
از این سو در برم یلدای زیبا / از آن سو در کف من هندوانه

می‌گوید: زن بگیر. می‌گویم: انتخاب سخت است. می‌گوید: زن مثل هندوانه دربسته است. به شانست بستگی دارد. می‌روم هندوانه شب یلدا می‌گیرم. ظاهرش خوشگل و خوشرنگ است مثل اکثر دخترهای امروزی. هندوانه را می‌شکافم. باطنش صورتی مایل به سفید است. نه شیرین است و نه آبدار. حالم گرفته می‌شود. با خودم می‌گویم خوب شد به جای زن، هندوانه گرفتم. مگر می‌شد زن را هم داخل سطل آشغال انداخت؟

 

می‌گوید با یک دست نمی‌شود دو تا هندوانه برداشت. می‌گویم اگر هندوانه‌اش خوب باشد من چهارتایش را هم می‌توانم بردارم. می‌گوید از کدام هندوانه‌ها؟ می‌گویم از همان دربسته‌هایش!

 

می‌گوید: تشبیه زن به هندوانه سوژه جالبی است. تو هم که استاد شکار سوژه‌ای. می‌گویم: عجب هندوانه‌هایی زیر بغلمان گذاشتی ولی برای من همان چهارتا هندوانه کافیست. می گوید: در این دوره زمانه پول یک هندوانه را هم نمی‌توانی جور کنی. چه برسد به چهار تا! و بعد با خنده می‌گوید: انگار مجردی عقلت را زایل کرده! برو هندوانه‌ات را بخور!

آرشیو موضوعی:شب یلدا

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin