پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
ببین ده شلمرود امروز چه سوت و کوره

منوچهر احترامی هم رفت. به همین سادگی! درست مثل عمران و قیصر. ساعت دوازده دیروز، اس‌ام‌اس عبداله مقدمی، خنده را از لب‌هایم دزدید. نمی‌خواستم رفتن استاد را باور کنم اما با پیامکی که محمود فرجامی فرستاد فهمیدم پیرمرد مهربان عرصه ادبیات کشورمان برای همیشه تنهایمان گذاشته‌است.

استاد منوچهر احترامی
استاد منوچهر احترامی - عکس : سهام‌الدین بورقانی

استاد احترامی را زیاد دیده بودم. پای ثابت شب شعرهای شکرخند و در حلقه رندان بود. می‌آمد و ساده و بی‌ادعا در گوشه‌ای می‌نشست. همیشه طنزپردازان جوان، دوره‌اش می‌کردند و از او می‌خواستند کارهایشان را بخواند و تصحیح کند و او چه با حوصله پای صحبت جوان‌ها می‌نشست.

حالا که منوچهر احترامی از بین ما رفته‌است حسرت همه آن لحظه‌هایی را می‌خورم که بود و استفاده نکردم. شاید مجموع کلماتی که در تمام این دیدارها بین من و استاد رد و بدل شد به هزار نرسد و من از این بابت همه عمر خودم را سرزنش خواهم کرد.

توی ده شلمرود / حسنی نشسته تنها
خیلی دلش گرفته / شده اسیر غم‌ها

توی ده شلمرود / حسنی چشاش می‌باره
تو آسمون نداره / حتی یه تک ستاره

حسنی غریب و خسته / یه گوشه ای نشسته
از وقتی بی تو مونده / خیلی دلش شکسته

ببین ده شلمرود / امروز چه سوت و کوره
خونه‌ها سرد و خالی / کوچه‌ها بی‌عبوره

آرشیو موضوعی:درگذشتگان

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin