یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۱
سوتی بزرگ
عصر روز چهارشنبه داشتم در ميدان وليعصرقدم ميزدم .می خواستم برای خودم شلوار بگيرم که متوجه شدم پول کافی همراه ندارم.تصميم گرفتم از دستگاه خودپرداز بانک ملی کمی پول بگيرم.به طرف دستگاه عابر بانک رفتم وسعی کردم کارت را وارد دستگاه کنم اما هرکار کردم کارت وارد دستگاه نشد.اعصابم خورد شده بود.پشت سر هم داشتم به هرچی ملی کارت و عابر بانک وخودپرداز هست فحش ميدادم.با صدای بلند داد ميزدم:تو اين خراب شده يه خودپرداز درست حسابی پيدا نميشه.
در همين لحظه آقايی با تمسخر گفت:«ببين آقا پسر،تلفن کارتی اون طرف ميدونه!!اين دستگاه اسمش خودپردازه»
اول منظورآقا را نفهميدم اما بعد که به کارتم نگاه کردم خودم هم زدم زير خنده..وای چه سوتی بزرگی!!!عوض ملی کارت،با کارت تلفن ميخواستم پول بگيرم
***
چند نکته:

۱-توی اين وبلاگ شهر،با اينکه آدم بی مرام و بی معرفت زياده اما با مرامش هم پيدا ميشه.مدتی بود که از لحاظ روحی داغون بودم ولي در اين مدتسحرعزيزم،با حرفای قشنگش به من اميد داد.سحر با وجود مشکلاتی که داشت در طی چند روز گذشته تنها تکيه گاه من بود.سحرجون ممنونم.

۲-اين تفنگدارهافقط نشر اکاذيب می کنند.توی قرار روز پنجشنبه اعلام کردند که ما توی حقوق تجارت افتاديم.الان هم برداشتند در وبلاکشون مجددا اين خبر کذب رو منتشر کردند.همينجا اعلام ميکنم که من در درس حقوق تجارت ۱۳ شدم.راستی اين وسط يکی از تفنگدارها ۱۲ شده.آخ که دلم خنک شد.

۳-ستاره جون نازنين من يک سوپرمن ميخواد.ستاره جون در خدمتيم.

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin