شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۱
شوخی با دوستان(۴)
پس از مدتها وقفه در امر مزاح با وبلاگها،برگشتم و حالا يکراست ميرم سراغ مجهول
***
حکيم مجهول سمرقندی،طبيب،فيلسوف،منجم،رياضيدان وشاعر معروف قرن ۲۰ قبل از ميلاد معاصر با انديشمندانی چون شلخته،مژگان خاتون و... ميباشد.کتاب قانون در طب از آثار گرانبهای مجهول است.وی به شنا در حوض علاقه وافر داشته و آورده اند که رکورد اين رشته هنوز در اختيار ايشان است.
داستانی که ميخوانيد از آثار ارزشمند اين نويسنده گرانقدر است:
****
روز بی حادثه(داستان مثلا کوتاه)

همان صبح که از خواب بيدار شدم فهميدم اتفاقی خواهد افتاد.بلند شدم ونگاهی به ساعت انداختم.ساعت ۹ بود.دير شده بود.سوار ماشينم شدم و با عجله به سمت اداره رفتم.وسط راه تصادف کردم و ماشينم داغون شد.با اين حال مطمين بودم که حادثه ای اتفاق خواهد افتاد.با عجله ماشين را به تعميرگاه رساندم.تعميرکار وقتی پول خواست فهميدم کيف پولم را گم کرده ام.هنوز منتظر يک حادثه مهم بودم.با جيب خالی از تعميرگاه بيرون آمدم وراهی اداره شدم.رييس وقتی ديد که ساعت۱۲ سر کار آمده ام،از شرکت اخراجم کرد.ولی من کماکان دنبال حادثه بودم.
پس از اينکه بيکار شدم به سمت تعميرگاه رفتم تا ماشينم را تحويل بگيرم.تعميرکار پول خواست و من چون پول نداشتم با او درگير شدم.در اين درگيری،کلی مجروح شدم.سه تا از دندانهايم را از دست دادم.امروز قرار بود اتفاقی بيفتد برای همين از دست دادن دندانها ناراحت کننده نبود.
با همان سرو کله مجروح به خانه آمدم.عيال وقتی موضوع تصادف،بی پولی،بيکاری و درگيری من با تعميرکار راشنيد وسايلش را جمع کرد و به خانه بابايش رفت.موقع رفتن تهديد به طلاق کرد.اما من منتظر حادثه بودم بنابراين توجهی به تهديد او نکردم.
الان از صدای زنگ در ميتوانم حدس بزنم که يکی از طلبکارانم همراه با مامور و يک فقره حکم جلب برای دستگيری من آمده.شايد امشب در زندان آب خنک خوردم.پس خدا اين حادثه مهم کی رخ خواهد داد؟
به نظر من زندگی با اين شکل،و بدون حادثه خيلی خسته کننده است.من که از بی حادثگی،دلم گرفت!!!!
***
چند نکته:

۱ـداستان ما اگر بيمزه بود به بامزگی خودتان ببخشيد.در ضمن ما حالا حالاها با مجهول خان کار داريم

۲-در ادامه انتصابات کابينه اعلام ميکنم که سر کار خانوم بانوي ارديبهشت به سمت وزير مشاور در امور بانوان کابينه ما منصوب ميشوند.(قابل توجه فيمينيستها)
ما به حقوق بانوان اهميت ميدهيم.

۳-ظاهرا وبلاگ بنده تبديل به هفته نامه شده.جالبه نه؟ولی سعی ميکنم مرتب زود زود بنويسم تا ستاره های عزيز و پيشی ملوس و باقی دوستان اعتراض نکنن.

۴-مهسای نازنين بهم خبر داد که فردين خان عکسهای قرار ۱۶ اسفند رو تو وبلاگش گذاشته.راستی عکس من هم هست!!!!باور نميکنی اينجاکليک کن

۵-تا ديداری بعد خداحافظ

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin