شنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٢
خداحافظ تعطيلات
دوستان عزيز سلام.تعطيلات شلخته تموم شد.الان دارم بارو بنديلمو جمع ميکنم که بيام تهران.ساعت ۱۸:۳۰ روز شنبه زمان حرکت من به سمت تهرانه.از يکشنبه دوباره بدبختيهای من شروع ميشه.کلی گرفتاری دارم.صبحها بايد برم سرکار وبعد از ظهرها هم دانشگاه.بعد از۲۰ روزدارم از زادگاهم دل ميکنم.اگه خدا بخواد يکشنبه صبح ميرسم تهران.
*****
شعر زير از اشعار اينجانب استاد شلخته ميباشد و شرح حال بسياری از پسران جوانی است که متاسفانه ازدواج کرده اند و در حال حاضر متاهل ميباشند.در تهيه اين شعر مقداری گاز اشک آور به کار رفته است(لازم به ذکر است که مصرع اول اين شعر از مولاناست):

«داد جاروبی به دستم آن نگار»
گفت: برچين از اين خانه غبار

پز غذايی خوشمزه از بهر شام
آش خوش طعم ولذيذ و خوشگوار

کن مرتب خانه را چون دسته گل
بچه را باش، او نگريد زار و زار

مي روم من خانه مادر زنت!!!
همسر خوب ونکو و گلعذار

وقت رفتن با خودش گفتا که هين
گشته ام بر گرده شوهر سوار

چون شنيدم اين سخن من کوفتم
کله بر ديوار و گفتم ای هوار!!!!!!

يک توصيه به تازه دامادها:چنانچه از جان خود سير نشده ايد تمام فرمايشات همسرتان را مو به مو اجرا کنيد
*******
چند نکته:

۱-ميدونم که اين شعر هم مثل بقيه شعرهام بيمزه بود.اما چيکارکنم طبع شعرم واسه بهتر از اينا قد نميده

۲-توی مطلب قبليم يه کاريکاتور گذاشته بودم که ظاهرا جز خودم کسی اونو نديد

۳-این نکته نغز رو از وبلاگ معاون اول عزيزکش رفتم.جالبه.خانم مری دستیل فرمودند:
"بسيار خوشنودم که مرد نيستم. زيرا در آن صورت ناگزير بودم با يک زن ازدواج کنم!"

۴-چون مدت زيادی از کار وتحصيل عقب بودم تصميم گرفتم دو هفته اينجا رو تعطيل کنم.يعنی تا اول ارديبهشت.البته بدجوری معتاد وبلاگم شدم اما به خاطر جبران عقب موندگيهام مجبورم.شايد اصلا تعطيل نکردم.هنوز هيچی قطعی نيست.ولی اگه ۲هفته اينجا گردگيری نشد قول بدين که فراموشم نکنين.

حرف آخر:باز هم تکرار ميکنم همه تونو دوست دارم.هوارتا

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin