پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٢
شلخته عاشق ميشود
بامدادان وقتی که نسيم روحبخش سحرگاهی دل و جان را نوازش ميکرد،اينجانب شلخته در پرتو کتکهای مادر خويش از بستر خواب برخاستم و به ناگاه احساس کردم که حالم کمی تا قسمتی يکجوری است!!لذا به توصيه والده محترم در اسرع وقت خود را به نزد طبيبی حاذق رساندم.آنچه می خوانيد گفتگويی است ما بين اينجانب شلخته و آنجانب آقای طبيب:

طبيب:چه ناراحتی داری؟
شلخته:نمی دانم.به ناگاه دلم ميگيرد.ضعف مي نمايم و اشک از ديدگانم جاری می گردد.
طبيب:گلوت درد نمی کنه؟
شلخته:خير طبيب جان.فقط گاهی بغض گلويم را می فشارد.
طبيب:از لحاظ جسمی که سالم هستی.مشکل روحی داری.
شلخته:آه طبيب نازنين!دير زمانيست که خودم نيز اينگونه می پندارم.اين روزها دلم می خواهد فقط شعر بخوانم وشعر بسرايم.
طبيب:که اينطور!!!پس بيماری تو عشقه!!!يعنی تو عاشق شدی.
شلخته:آه! ببخشيد طبيب جان!عشق بيماری کشنده ای است؟
طبيب:راستش من خوب نميدونم.برو از فرهاد بپرس.
شلخته:فرهاد دگر کيست؟
طبيب:فرهاد هم يک بنده خداييست که به درد تو مبتلاست.

(اينجانب شلخته پس از خروج از دارالشفای طبيب،پرسان پرسان به دنبال فرهاد گشتم تا اينکه وی را بر بلندای کوه بيستون يافتم.)

شلخته:ببخشید فرهاد خان!عشق چگونه دردی میباشد؟
فرهاد:اگر پول درمانش را داشته باشی از سارس کم خطرتر است ولی اگر نداشته باشی خطرش زياد است.
شلخته:مگر هزينه علاج اين درد،چقدر ميباشد؟
فرهاد:اون موقع که ما عاشق شديم زياد هزينه نداشت.ما هم مختصر پولی داشتيم.ولی چون خسرو پولش بيشتر از ما بود درمان درد به اون جواب مثبت داد.من هم الان دارم کوه مي کنم تا پول معالجه دردمو گير بيارم.هنوز يه خورده پول کم دارم.تو هم دست از اينکارا بردار.مگه مرض داری ميخوای خودتو تو هچل بندازی؟

در راستای نصايح آقای فرهاد،فعلا عاشقی از يادمان رفت.به قول قديميها:خر ما از کرگی دم نداشت(اصلا اين ضرب المثل ربطی به نوشتم داشت؟)

توجه:فيل اينجانب شلخته تا اطلاع ثانوی ياد هندوستان نخواهد کرد.
****
شعر زير را لسان الغيب حافظ شيرازی با همکاری بنده سروده است:

الا يا ايها الساقی ،ادر کاسا و نا ولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتادمشکلها

بديدم بر سر کوچه،شدم مجنون آن زلفش
چو ديدم من ز نزديکش ربود از من بسی دلها

روان من در پيش گشتم که يابم کوی يارم را
گرفتند بنده را در بر،زدنديک عده غافلها

برفتم خواستگاری تا بدست آرم مه خود را
طلب کرد مادر دختر ز من ماشين و منزلها!!!

به دست خود چرا خود را کنی بدبخت و بيچاره؟
نباشد زن گرفتن در رسوم و راه عاقلها
********
نتيجه از شعر فوق:مشکلات عشق بعد از ابتلا بروز ميکند

قابل توجه بعضيها:در صورت عاشق شدن به پزشک مراجعه کنيد.آدرس پزشک مجربی که به بيماری اينجانب شلخته پی برد در دفتر جزب جوانان زير آفتاب موجود ميباشد.در صورت لزوم مراجعه به بيستون،يک فروند تيشه همراه داشته باشيد.
*****
چند نکته:

۱-مطلب فوق يک ماجرای واقعی بود.نه اينکه عاشق شده باشم بلکه دکتر محترمی مدتها پيش وقتی بهش مراجعه کردم احساس کرد که من عاشقم.

۲-الان که اين مطلبو می نويسم جمعی از دوستان وبلاگ نويس نازنين بنده،مشغول به امر کوهنوردی هستند.اميدوارم جای منو هم خالی کنن و همينطور بهشون خوش بگذره و صحيح و سالم برگردن خونه هاشون.دلم می خواست با اين دوستان به کوه می رفتم ام متاسفانه باز هم مثل هفته قبل قسمت نبود.ايشالا در قرارهای بعدی!!!

۳-از نطرات بعضی از دوستان در مورد ۲ نوشته آخر خيلی خوشم اومد.چند تا ميل هم به دستم رسيد که جالب بود.به زودی مطلب مفصلی در زمينه باغبانهای خوشگل و فيلم واکنش پنجم خواهم نوشت.

۴-بله؟باز هم وراجی کردم؟اين که ديگه دعوا نداره.اصلا ما رفتيم.به قول سنجد:بر ميگردم.تا سه چهار روز ديگه خداحافظ.

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin