چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٢
آخر فيمينيست
اينقدر به ما انگ ضد زن بودن نزنيد بابا.من خودم آخرفيمينيست بازی هستم.باور نمی کنيد؟اين نوشته ها رو از شماره ۴۶ نشريه چلچراغ براتون انتخاب کردم:

fiminism dictionary
شوهر:اولينش آدم بود.البته اين موضوع بيانگر اين نيست که همه شوهرهای دنيا آدم تشريف دارن!!!

خان داداش:فکر ميکنه چون زودتر پايش را گذاشته روی زمين خيلی باحاله و می تونه برای هرکسی تصميم بگيره.البته اين قضيه به زمان دايناسورها برميگرده.

ضعيفه:ازضماير خيلی مودبانه ای که برای صدا زدن بانوان استفاده می شده.يه چيزی تو مايه های مادام وMrsوغيره.البته شايد از آنها high classتر است!!!

تهمينه:يک ابرقدرت متخصص در امور فمينيستولوژی!!!دارای قدمت تاريخی.از زن رستم بگير تا اين آخرها که نوع ميلانی اش شايع تر است!!!(در مورد تهمينه ميلانی اينجانب شلخته بعدا مفصل تر خواهم نوشت)

زن سالاری:يک حکومت دموکراتيک.يعنی يک نظام سازماندهی شده قوی برپايه تقسيم امور که زن بگويد و مرد اجرا کند(آخر تقسيم وظايف)

مردسالاری:يه چيز خيلی بد!!!

ونوس:يک بنده خدايی که در روزگارخودش بروبيايی داشته اما حالا با اينهمه دماغ های سر در هوا،گونه هايی در ابعاد سيب زمينی و... ديگر کسی تحويلش نمی گيرد!!

ناتاشا:شيرزنی که اصغرکپک را جزجگر کرد.ازکسانی که فقط در فيلمها موجود نيستند بلکه در عالم خارج هم رويت ميشوند

Ladysfirst:يک شعار صلح طلبانه مطابق با آخرين معيارهای حقوق بشر!!(بشر؟؟؟؟)اما فعلا تنها جايی که کاربرد دارد سردر ورودی کافی شاپهاست.

ژاندارک:منافق دورو.من نمی دونم اين خانم محترم ميمرد اگه با لباس خوشگل چين دارش به جنگ ميرفت تا ثابت کنه که اين چيزا اصلا دست و پا گير نيست.

ز.ذ:يک مقام افتخاری که هرکسی نايل به کسب آن نمی شود.برای رسيدن به آن بسی بايد رنج برد.همپايه مقام ژنرالی(توضيحا بايد عرض کنم اينجانب شلخته مدتی است در دوره فشرده کلاسهای زن ذليلی حضورفعال دارم!!!)

ماری کوری:يک عنصر راديو اکتيويته!.کسانی که چشم ندارند ببينند يک مادام گرامی راديم کشف ميکند الهی چشمشان چهارتاشود(امضا:شمسی خانوم!)

کفش پاشنه بلند:يک وسيله خيلی مفيد که هم جنبه پوشيدنی دارد هم....(چون بدآموزی داره نمی گم)
******
چند نکته:
۱-پنجشنبه ۱۸ ارديبهشت برای من روز زيبايی بود.همزمان ۲قرار وبلاگی داير بود.دوست خوبم سمن خانوم يک قرار وبلاگی در کافی شاپ خورشيد دعوت کرده بود.دوستان خوبی رو اونجا ديدم.عزيزانی مثل انگوری،پيرمرد و نوشين خانوم.دوستان ديگری هم اونجا بودن.
بعد ازکافی شاپ بدوبدو اومدم بيرون تا به قرار پويای عزيز برسم.وقتی من رسيدم بچه ها داشتن ميرفتن اما باز از ديدنشون خوشحال شدم.

۲-ديروز وقتی با ياهومسنجرم آنلاين شدم با وضعيت(status)من دلم گرفته اومدم.راستش يه خورده دلم گرفته بود اما دوستای نازنينم خيلی زود با حرفای قشنگشون منو از دلتنگی در آوردن.دوستای نازنينی مثل مهسا جون،مژگان بانوی عزيز،پيشی مامانی دوست داشتنی،آتنای مهربون و چند نفر ديگه که از همشون ممنونم.

۳-باز هم ميگم در مسابقه ميرزا قلمدون شرکت کنيد.

۴-مرتيا خانوم من يکی دعا کردم که اونجوری بشه که اونروز گفتم .مستجاب شدنش دست خداست(منظورمو فهميدی يا نه؟)

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin