پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٢
زنان در هر سنی چگونه خود را می بينند؟

۸سالگی:به خود نگاه ميکند و خود را همچون سيندرلا می بيند که با زيبايی تمام خوابيده است.

۱۵سالگی:به خود نگاه ميکند و خود را همچون زيبارويی که همه او را تحسين ميکنند می بيند.فقط جوشی که نوک دماغش درآمده ،کمی توی ذوقش ميزند!!!!

۲۰سالگی:به خود نگاه ميکند و با خود می گويد:«چه خوشگل،چه خوشگل،چه خوشگل شدم امشب!!!»و در کنار خودش لئوناردو دی کاپريو را تصور ميکند که با اسب سفيد روياها به سراغش آمده است.(گلزار هم باشه ممکنه قبول کنه!!!!)

۳۰سالگی:به خود نگاه ميکند ومی بيند چقدر چاق يا لاغر است،چقدر موهايش صاف و مجعد است،چقدر قدش کوتاه يا بلند است و چون اصلا چاره ای برای رفع اين اشکالات و نواقص ندارد به شدت آرايش کرده و در جامعه حضور می يابد!!!در ضمن از اينکه به جای لئوناردو،مش غضنفر نصيبش شده،کمی تا قسمتی زير لب غر ميزند.

۴۰سالگی:به خود نگاه ميکند و می بيند وای!چقدر چاق يا لاغر است!،چقدر موهايش صاف و مجعد است،چقدر قدش کوتاه يا بلند است!و با گفتن اين جمله که«حداقل زنی تميز و منظم هستم!!!» خودش را راضی کرده و باز در جامعه حضور می يابد.

۵۰سالگی:به خود نگاه می کند و می گويد:«نخور غم گذشته،گذشته ها گذشته!!!» و سپس می گويد«خدا را شکر هنوز هم هستم.» و هر کجا که می خواهد ميرود.

۶۰سالگی:به خود نگاه می کند و يادآور ميشود که چه بسا زنانی به سن من رسيده اند و نمی توانند خود را در آينه ببينند.و در حالی پا به اجتماع و دنيای بيرون ميگذارد که در قلبش احساس پيروزی و فتح موج ميزند.با خودش می گويد:«خدا را شکر هنوز از کبری خانم خوشگلتر هستم!!!»

۷۰سالگی:به خود نگاه ميکند و سيمای موجودی فرزانه را ميبيند.لبخند ميزند.وارد اجتماع ميشود و در اجتماع شرکت ميکند.ولی هنوز حسرت سرويس طلای جديد اقدس خانوم را ميخورد!!!

۸۰سالگی:به آنچه در آينه می بيند اهميتی نمی دهد.فقط گاهی غيبت صغری خانوم را می کند.

۹۰سالگی:اصلا نمی تواند خود را در آينه ببيند.و از اين بابت هم اصلا ناراحت نيست!!!چون شمسی خانوم هم نمی تواند خودش را ببيند.

 ****

مرتيادر وبلاگش نوشته که:

يك پنجره براي من كافيست
يك پنجره به لحظه ي آگاهي و نگاه و سكوت.

من تا اين نوشته مرتيا رو خوندم سريعا سفارش ساخت ۱۰۰۰تا پنجره دادم.گفتم شايد پنجره چيز خوبی باشه.ولی بعد توی وبلاگ محبت خوندم که نوشته:

هميشه ترس مبهمي از پنجره ها داشتم !!! برام واضح بود كه چرا بايد از پنجره ها ترسيد !!!!.......راستي .... صفحه اي كه روبروي شما بازه هم به نوعي يك پنجره است !!!
فكر ميكنيد از اين نوع پنجره هم بايد ترسيد ؟؟؟؟

پس از خوندن اين نوشته محبت مهربان من موندم که آخرش پنجره خوب چيزيه يا نه؟بايد بترسم يا خوشم بياد؟

راستی يه ترانه هم براتون ميخونم:

پنجره دن داش گلير،آی بری باخ بری باخ       خمار گؤزدن ياش گلير،آی بری باخ بری باخ

***

يه سوال:چرا شقايق دوست نداره تو وبلاگ من اولين نظر رو بده؟!!!!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin