چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٢
خود سوسک شدگی

فرض کن داری توی شرکت برای خودت رياست می کنی.کسی بهت نميگه که بالای چشمت ابروست.خوبه نه؟فرض کن هر روز ميری پيتزا پترو به حساب شرکت نهار می خوری.خوبه نه؟فرض کن در بهترين نقطه اتاق،راحت ترين ميز و صندلی شرکت رو انتخاب کردی و داری واسه خودت حال می کنی.خوبه نه؟فرض کن يک خط تلفن مستقيم روی ميزته و هر روز ۸ساعت با تلفن صحبت می کنی.خوبه نه؟

فرض کن هر روز که ميخوای از سر کار بری بيرون برای خودت چند ساعت اضافه کاری شارژ می کنی.خوبه نه؟فرض کن هر روز ظهر به بهانه نهار خوردن،يک ساعتی هم در پارک ملت قدم ميزنی.خوبه نه؟فرض کن هر روز صبح ساعت ۱۰ سر کار ميرسی ولی شروع کار رو ميزنی ۸صبح.خوبه نه؟

من لازم نيست فرض کنم چون خودم در اين شرايط بودم و به قولی داشتم راحت زندگی ميکردم اما امروز...

فرض کن يه دختر پر روی تازه کار،وارد شرکت بشه.وحشتناکه نه؟فرض کن پس از معرفی خودش،مستقيم بياد پشت ميزت بشينه و لبخند مليحی هم نثارت بکنه.وحشتناکه نه؟فرض کن پس از نشستن روی صندلی تو،بهت بگه:«آقای جديدی،خيلی ممنون که اينجا رو واسه من آماده کردی!»وحشتناکه نه؟فرض کن دختری باشه که چيزی سرش نميشه و  مجبور باشی تجارب ۳سال کار بی وقفه رو در اختيارش بزاری.وحشتناکه نه؟فرض کن هر روز از ساعت ۸صبح تا۴بعد از ظهر سر کار باشه و تو به همين خاطر نتونی دير بيای،زود بری و سر ظهر از سر کار جيم بشی.وحشتناکه نه؟

بابا جون بسه!!!لازم نيست ديگه بيشتر از اين فرض کنی.آخه می ترسم از بس بری تو حس که آخرش سوسک بشی.درست مثل من.راستش الان من احساس می کنم سوسک شدم يا يه چيزی تو همين مايه ها!!!شايد هم حس خود سوسک بينی!!!در من ايجاد شده!وقتی يه ضعيفه اين شکلی بياد و ميز و صندلی و تلفن و رفاه و آسايش و ... رو ازت بگيره و تو نتونی چيزی بهش بگی نتيجش همين ميشه.

از فردا بايد مواظب باشم که اين دختر خانوم با خودش سوسک کش نياره سر کار وگرنه...

من چه سوسکم امروز...


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin