شنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٢
شهر در دست بلاگرها

از دوستی که در آنسوی آبها بود پرسیدم:وبلاگ داری یا نه؟ جواب داد:«امروز همه مردم دنیا وبلاگ نویسند».

شاید تو که در وبگردیهای روزانه ات،به وبلاگ من رسیده ای و هم اکنون این نوشته ها را میخوانی،همان فردی باشی که صبح در تاکسی کنار من نشسته بودی.شاید همکارم هستی.همانکه امروز سر یک موضوع الکی،کلی جر و بحث کردیم.یا اصلا شاید هم خوابگاهی من هستی و حتی هم اتاقی من!!!ممکن هست همدانشکده ای باشیم یا همکلاسی و حتی نزدیکتر از آن:شاید تو خواهرم هستی یا برادرم!!!

با فراگیر شدن وبلاگ نویسی،احساس می کنم هر لحظه باید با یک وبلاگ نویس مواجه شوم.البته انتظار روبرو شدن با وبلاگنویسان در لحظه لحظه زندگی،انتظار بی موردی نیست.وقتی ساعتی پس از حضورم در پیتزا بوف،دو نفر(ایشون و ایشون!!!)برایم کامنت می گذارند که:«فلانی حواست کجا بود؟»یا وقتی بعضیها در سینما ایران مرا می بینند و چند روز بعد گزارش می دهند و یا زمانیکه دوستی در یک قرار وبلاگی می پرسد:«اونروز ساختمان اسکان چیکار داشتی؟»حق دارم احساس کنم که در هر لحظه وبلاگ نویسی را روبروی خود ببینم.

یکسال پیش وقتی وبلاگ نویسی را شروع کردم هرگز فکر نمیکردم که تا این حد به وبلاگم دل ببندم.امروز وبلاگ بخشی از هویت من است.یکسال پیش زمانی که به وبلاگ نویسی پرداختم اهداف زیادی داشتم.سعی کردم اسیر تکرار نباشم.تمام تلاشم این بود که بازدید کنندگان وبلاگم فقط به خاطر نوشته های من به اینجا سر بزنند.با جذب مخاطب به هر قیمتی مخالف بودم.

به عقیده شما در این یکسال چه اندازه موفق بودم؟

****

چند نکته:

۱-وبلاگ من یکساله شد.اونهم در روزی که بلاگرها به قصد انجام یک کار خیر دور هم جمع شده بودن.روز بیست شهریور امسال برای من روز خوبی بود.ممنون از تمام دوستانی که تولد وبلاگمو بهم تبریک گفتن.

۲-بالاخره قرار ۲۰شهریور فرا رسید.روز پنجشنبه وبلاگ نویسان برای کمک به مهرانه،دور هم جمع شدند.میزبانان قرار آرزو،مهسا و بهمن بودند با کمک عده ای دیگر از دوستان.

۳-سه شنبه ۱۸ شهریور،به همت سمن و پویا،یک قرار وبلاگی در پارک گفتگو برگزار شد.ما هم که پایه تمام قرارها هستیم در این قرار نیز شرکت کردیم.هدف بانیان این قرار،کمک به کودکات خیابانی بود.

۴-جلسه کمیته روابط عمومی انجمن وبلاگ نویسان نیز روز سه شنبه تشکیل شد.در این جسه بندهایی از اساسنامه به تصویب حاضرین رسید.

۵-اشکان در وبلاگش ما رو متهم به اختلاس کرده!!هر چی به این پسره میگم بابا یه حق السکوتی بگیر و دست از سر کچل ما بردار قبول نمیکنه!!!

۶-پسرعموی نازنین من دانشگاه قبول شد.کچل خان کبیر قبولی شما در رشته مهندسی مکانیک جامدات دانشگاه تبریز را تبریک عرض می نمایم.

۷-راستی فردا احسان هم میره برای ثبت نام دانشگاه.به همین منظور امروز با داش اسی خداحافظی کردیم.

۸-با یکساله شدن وبلاگ من،کم کم هوس دات کام شدن به سرمون زده.البته فعلا اینجا می نویسیم تا در آینده دات کام بشیم.راستی برای آینده برنامه های زیادی دارم.آدم که سن و سالی ازش میگذره علقلتر میشه.مثل من که الان در یکسالگی کلی عاقل شدم!!!!

به خدا این دفعه سعی میکنم زود آپدیت کنم.از بابت اینکه مطلب امروز ما طنز نداشت بی نهایت از همه پوزش می طلبم.

آرشیو موضوعی:وبلاگ و وبلاگستان

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin