پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۸٢
خانم!شوهرت زن گرفته

دو کلمه جدی:

زير بارون گريه کــــــــــــــــــــردم تا تو اشکامو نبينی     چشم من مال خودم نيست تو گرفتيش به اسيری

وقتی رفتی من شکستم،تو شکسته هام نشستم     منم و دلی شکستـــه،دلی که مـــونده رو دستم

يــادتـــــــــه؟يــادتــــــــــه؟اينـا يــادگــــــاريــاتـــــــــه     يادتــــــــــه؟يادتــــــــــه؟اينا يادگارياتــــــــه...

ديشب وقتی با صدای بلند اين ترانه مهرداد را زير باران ميخواندم،با نگاههای متعجب رهگذران مواجه ميشدم که انگار داشتند ديوانه ای را ديد ميزدند!البته حق هم داشتند.وقتی زير باران قدم ميزنم،ناخودآگاه ديوانه ميشوم.شايد هم اصلا ديوانه هستم و باران ديوانه ترم می کند.مردم قديم ميگفتند نگاه ديوانه به ماه او را ديوانه تر می کند.باران هم مسبب ديوانه تر شدن من است!!!

قطره های باران و ترانه مهرداد،بی اختيار مرا به دوران خوش نوجوانی برد.غريبی بد دردی است نه؟

بگذريم...

راستی وبلاگ شيدا خانوم هم خيلی بارونيه!!!من وقتی ميخونم لذت ميبرم.

******

متن زير را از روزنامه جام جم روز چهارشنبه انتخاب کرده ام.اين داستان واقعی می باشد:

خانم،شوهرت زن گرفته!!!

زن صبح زود بلند شده بود.اول به بچه ها صبحانه داد و آنها را به مدرسه فرستاد.بعد هم شوهرش صبحانه را خورد و زن تا دم در بدرقه اش کرد.بعد شروع کرد به کارهای هر روزه اش.خانه را مرتب کرد.داشت سبزی پاک ميگرد که صدای زنگ در را شنيد.دستهايش را با گوشه روزنامه پاک کرد و رفت دم در.مرد جوانی که پشت در ايستاده بود ظاهر متين و موقری داشت.مرد گفت:«خانوم شوهر شما دو سال است زن گرفته!من از دوستان صميمی او هستم و از وقتی ماجرا را فهميده ام فقط کارم شده است غصه خوردن برای شما.الان شوهرتان در خانه زن دومش است.همين حالا برويد تا همه چيز برايتان ثابت شود».

زن آنقدر سراسيمه و پريشان بود که سريع در خانه را بست.با دمپايی دنبال مرد راه افتاد و رسيد به خانه ای که مرد غريبه نشان داده بود.زنگ در را زد.زنی که در را باز کرد مقابل خود زن خشمناکی ديدی که سراغ شوهرش را می گرفت.زن با تعجب و عصبانيت همه حرفهای زنی را که به جستجوی هووی خيالی اش آمده بود رد کرد.و گفت:«خانم!شوهر من ۳سال است فوت کرده و من اصلا ازدواج نکرده ام»و تا ماجرا خاتمه پيدا کند يکی دو ساعتی گذشت.

زن که هنوز ته دلش پر از شک بود به خانه برگشت.وارد خانه که شد هنوز گيج و مبهوت بود.آنچه را که ميديد نمی توانست باور کند.خانه خالی بود.فرشها،تلويزيون،پشتی ها،طلاها و...دزدان همه چيز را جمع کرده و با خود برده بودند.زن تازه فهميد که چه فريبی خورده است.

سعيد،همان مردی که زن را فريب داده بود اعتراف کرد که با برانگيختن حس حسادت و بدبينی زنان،آنها را ار خانه بيرون می کشيدند و با خيال راحت دزدی ميکردند.

افاضات رييس جمهور شلخته:خانمهای عزيز،شما پس از خواندن ماجرای فوق،اقدامات زير را بايد انجام دهيد:

۱-هرگز به شوهرتان مشکوک نشويد

۲-اگر شنيديد که شوهرتان برای بار دوم ازدواج کرده باور نکنيد.

۳-اگر ديديد که شوهرتان برای بار دوم ازدواج کرده ناراحت نشويد!!!

۴-برای اينکه از شر دزدان راحت شويد،برای شوهرتان همسر دوم انتخاب کنيد تا هيچوقت گرفتار دزدهای محترم نشويد

***

چند نکته:

۱-پس از رايزنيهای فراوان،بالاخره طنازخانم پای ميز مذاکره نشسته و پسورد ما را پس داد.البته در جريان بازپسگيری پسورد نبايد از نقش موثر خوانندگان و هواداران رييس جمهور شلخته غافل شد!!!

۲-باور کنيد من به خاطر بالا رفتن هيت خودم را هک نکردم.اتفاقا از وقتی هک شدم هيتم پايينتر اومده.

۳-خيلی سخته از دست يک خانم هکر ،به وبلاگ ۲خانم ديگه پناهنده بشیاونم من که رهبر جنبش ضد فيمينيستی بودم!!!

۴-لازم ميدانم از جانب نادرک و نادرعلی!!!از دو ستاره جذاب قدردانی کنم.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin