چهارشنبه ٥ آذر ۱۳۸٢
 

سه خبر خیلی مهم:

1- روز جمعه اولین نمایشگاه وب و نشریات الکترونیکی در محل دایمی نمایشگاه بین المللی تهران سالن میلاد افتتاح خواهد شد.این نمایشگاه تا روز سه شنبه ادامه خواهد داشت.ما هم از لحظه افتتاح نمایشگاه مذکور در خدمت شما خواهیم بود.پس وعده ما از جمعه تا سه شنبه در غرفه وبلاگنویسان.منتظر تک تک شما خوبان هستم.

2- موسسه خیریه محک رو می شناسید؟این موسسه در ادامه کارهای خیریه قبلی-از جمله جشنواره بستنی و شکلات که در تابستان برگزار شد- روز 14 آذر جشنواره غذا برگزار خواهد کرد.من خودم که قول دادم 14 آذر اونجا باشم.روز خوبی خواهد بود اگه شما هم با ما باشید.

3- به ابتکار چلچراغ و چند نهاد و موسسه خیریه،بازارچه خیریه ای برای کمک به مهرانه برگزار خواهد شد.من و دوستم امیر عزیز با کمک مونا خانوم تصمیم گرفتیم تا غرفه ای در این بازارچه داشته باشیم.این غرفه متعلق به تک تک شماها خواهد بود.پس مشتاقانه منتظر هستیم تا قبل از برپایی بازارچه با ما اعلام همکاری کنید و از ایده ها،امکانات و هنرهایی که دارید بی نصیبمون نگذارید. کمک و همکاری فراموش نشه لطفا.

بحران خانه نشینی در انتظار مردان

«نتایج پژوهشها حاکیست که با افزایش ورود داوطلبان زن به دانشگاهها،در سالهای آینده،با بحران ناشی از کثرت خانواده هایی که مرد آن خانه نشین و زن فعال است مواجه خواهیم شد!»

                                                              روزنامه همشهری - پنجشنبه 29 آبان 82

سال 1400 خورشیدی - گفتگوی یک زن و شوهر خوشبخت:

زن:عزیزم من دارم میرم اداره!کاری نداری؟

مرد:هزار تومن پول می خواستم اگه ممکنه!!!

زن:مگه من سر گنج نشستم مرد؟دیروز بهت پونصد تومن دادم.میخوای چیکار؟

مرد:میخوام سبزی بگیرم تا واسه نهارقرمه سبزی درست کنم.

زن:اه اه اه!!!چقدر قرمه سبزی!خسته شدم.بدم میاد از قرمه سبزی.دیگه دارم تو رو هم شبیه قرمه سبزی می بینم.خسته شدم از دستت.حالم از دیدنت به هم میخوره!

مرد:خسته شدی؟ای نمک نشناس.منو بگو که جوونیمو تو خونه کی تلف کردم.میدونی تو این خونه چقدر زحمت کشیدم؟از کله سحر کارم بشور وبساب بوده تا نصفه شب.اونیکه باید خسته بشه منم نه تو!من فکر می کنم زیر سرت بلند شده.اصلا میدونی چیه؟از امروز میرم خونه مامانم.جهازم مال تو.دیگه هم بر نمیگردم.مهرم حلال جونم آزاد!!!

زن:برو همون گوری که بودی.دیگه نمیخوم ببینمت.اونروزیکه اومدم خواستگاریت فهمیدم که تو مرد زندگی نیستی.کاش پام می شکست و نمی اومدم خواستگاریت!!!

...

...

...

موسیقی متن: برو دیگه دوست ندارم اسمتو نمیخوام بیارم.

دعای هفته:خداوندا،آخر و عاقبت ما مردان ایران زمین را ختم به خیر بفرما!!!

******

1- جمعه 23 آبان میهمان ضیافت کچل خان و دوستانش بودیم.روز خوبی بود.

2- سه شنبه 27 آبان برای افطار با جمعی از دوستان رفتیم بیرون.غذا خیلی چسبید چون آقا مهران حساب کرد.

3- چهارشنبه 28 آبان هم با دوستان گلم عطا،بهزاد،نازنین ونسترن رفتیم کافه بلاگ.جای همه شما خالی.خیلی خوش گذشت.

4- پنجشنبه 29 آبان برای من یک روز به یاد ماندنی بود.بازارچه خیریه فرصتی فراهم کرد تا دوستان نازنین وبلاگی رو ببینم.از دیدن تک تک دوستان عزیزم در بازارچه خوشحال شدم.

5- جمعه 30 آبان فرصتی پیش اومد تا یه خواهر کوچولوی مهربون رو ببینم.جمعه روز خوبی بود.

6- روز پنجشنبه در بازارچه کشف کردیم که هانیه خانم از بچه های دانشکده ماست اما تا حالا زرنگ بازی درآورده و خودشو لو نداده!!!

7- اینجانب رییس جمهور شلخته،روز پنجشنبه،جناب بهمن خان را به سمت وزارت امور آی تی کابینه خودمان منصوب نمودیم!!!

8- وقتی وبلاگ پاییز آبی رو میخوندم دیدم هوا بارونی شده اساسی!!!(این نکته رو فکر کنم فقط خودم می فهمم چی به چیه!)

9- ستاره یک جذاب و دوست داشتنی پس از اینکه کلی در اسپانیا جارو جنجال راه انداخت و ملت اونجا رو مجذوب خودش کرد!دوباره برگشته تهران.

10- توی وبلاگشهر،خواهر مهربونی داشتم که با خنده هام شاد می شد و با غصه هام غمگین.اسم این خواهر مهربونم سحر بود.سحر عزیز هم رفت خونه بخت.براش آرزوی خوشبختی دارم.

******

حرف آخر:آخیش راحت شدم!!!ده روز بود وبلاگمو آپدیت نکرده بودم و از بس حرف توی دلم بود داشتم منفجر می شدم.هنوز هم کلی حرف دارم اما برای اینکه متهم به پرحرفی و وراجی نشم همینجا حرفامو تموم می کنم.بعدا دوباره مزاحم خواهم شد.


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin