شنبه ٦ دی ۱۳۸٢
شلخته اغفال ميشود

مدتی پيش شال و کلاه کرده و تهران را به مقصد ولايت ترک نمودم.اکنون که چند روزيست سفر به اتمام رسيده و بنده وارد تهران شده ام،لازم دانستم سفرنامه خويش را برايتان بازگو نمايم:

وقتی از تهران به شهرستان رسيدم با عجله به سمت خانه رفتم.زن همسايه سمت راستی مرا ديده و شروع به گفتگو با من کرد:

به به!خسته نباشی آقا نادر!ماشااله کلی مرد شدی واسه خودت.ديگه بايد به فکر زن گرفتن باشی.راستی سميرای ما هم الان خانم شده!اگه ببينی غير ممکنه بشناسيش.

در همين لحظه زن همسايه دست چپی هم از راه رسيده و سر صحبت را باز کرد:

خوش اومدی نادر جان!چه عجب از اينورا؟دلمون تنگ شده بود برات.هر روز به فرزانه جون می گفتم که کاش نادر زودتر بياد.ببينم ديگه وقتش شده که يه دختر خوب واسه خودت انتخاب کنی.راستی فرزانه جون منم داره ميره کلاس کامپيوتر ها!!!

بشنويد از ماجراهای داخل خانه:

پدر:پسرم سلام.عمو جونت خيلی سراغتو ميگيره.دلش برات تنگ شده.در ضمن اگه بدونی دختر عموت چه خوشگل شده!!!

مادر:پسرم سلام.خوشحالم که اومدی.دايی جونت هميشه از تو حرف ميزنه!برو بهشون سر بزن.به دختر داييت هم توی درساش کمک کن.

بشنويد از مکالمات تلفنی:

عمه:الو سلام نادر جان.چند تا سوال حسابداری واسه دخترم پيش اومده.بيا خونه کمکش کن تا تا مشکل درسيش حل بشه.

خاله:الو سلام نادر جان.دخترم ميخواد فوتبال پرسپوليس ببينه اما آنتنمون خرابه!!!بيا آنتنمونو درست کن.

بشنويد از مهمانان محترم:

زن همسايه روبرويی که همراه با خواهرش که دختر خانم محترمی می باشد ميهمان ما هستند،رو به بنده نموده و می فرمايد:

نادر جان اين خواهر من از هر انگشتش ده تا هنر می باره.کدبانوی خوبی ميتونه باشه!!!آشپزی،خياطی،گلدوزی،همه چی بلده.دانشجو هم هست.راستی نادر جان تا دير نشده يه شريک زندگی خوب واسه خودت پيدا کن.

توجه:با توجه به سفرنامه بالا،احتمال دارد اينجانب به شدت اغفال شده و قاطی گونه ای از موجودات گردم که آن را مرغ می نامند

نکته:هر کی ندونه اقلا من و شماها ميدونيم که تحفه ای نيستم اما باور کنيد سفرنامه فوق تخيلی نبود.

حرف آخر:آخه تقصير ما پسرها چيه که تعدادمون کمتره و همه دوست دارن دخترشونو به ما قالب کنن؟!!!!

****

۱- روز پنجشنبه در قراری که به همت سمن بانوی عزيز تشکيل شده بود با دوستان خوبی آشنا شدم.ضمنا فرصت خوبی برای تجديد ديدار با رفقای قديمی همچون نوشين ۱۷ و ليلای عاقلانه پيش آمد.

۲- پنجشنبه شب با جمعی از دوستان رفتيم کنسرت.از ترانه های ايليا لذت بردم هر چند خاکپور و حامی و امير عبداله هم بد نبودند.

۳- روزنامه آفتاب يزد روز پنجشنبه مطلبی را به قلم غزاله منتشر کرده بود که خواندنش خالی از لطف نبود.

۴-و اما...

فاجعه غم انگيز زلزله بم را خدمت تک تک هموطنان عزيزم تسليت عرض می کنم.متاسفانه در اين حادثه شمار زيادی از هموطنان را از دست داديم.جامعه وبلاگنويسان ايرانی برای ابراز همدردی و کمک به آسيب ديدگان اين حادثه دلخراش روز هفتم ديماه در پارک نظامی گنجوی از ساعت ۱۶ الی ۱۸ دور هم جمع خواهند شد.منتظر حضور تک تک شما و دريافت کمکهای انساندوستانه تان هستيم.برای الاعات بيشتر به اينجا سر بزنيد.

پس فراموش نکنيد فردا از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در پارگ نظامی گنجوی...

منتظرتون هستم ها!!!

 


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin