یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٢
کوتاه از همه جا

۱- پيام فضلی نژاد بازداشت شد.خبر بازداشت شدنش را از طريق يک ايميل ناشناس دريافت کردم.به موبايلش زنگ زدم.مشترک مورد نظر در دسترس نبود!.

سه ما پيش پيام را شناختم.جوانی از نسل خودمان.پرکار،فعال و کوشا.آشنايی من و پيام باعث شد تا او دعوتم را اجابت کرده و در قرار ۷دی حاضر شود.پيام دبير تحريريه هفته نامه رويداد هفته و نيز مجله سينما بود.روزنامه نگار و منتقد سينمايی که با رويی گشاده در حضور من در نشريات رويداد و سينما استقبال کرد.او ار منتقدان انجمن وبلاگنويسان نيز بود اما مخالفتش را نه از روی کينه و غرض ورزی بلکه بر مبنای منطق و دليل ابراز ميکرد.قرار گذاشته بوديم تا من و او با سرشناسان وبلاگشهر پيرامون انجمن به مناظره بپردازيم.

از سرنوشت پيام و نيز محل حبس وی هيچ خبری ندارم.ظاهرا او سال گذشته نيز مدتی در حبس بوده است.با آنکه فقط ۳ماه از دوستی من و پيام ميگذرد اما آزاد انديشی،منطق و درک بالای او نشانگر شخصيت والايش بود.آخرين مطلب پيام رنگ و بوی ديگری داشت.اينجا ميتوانيد خبری در مورد پيام بخوانيد.

لحظاتی پيش فهميدم که پيام آزاد شده و وبلاگش را به روز کرده است.

۲-انتخابات مجلس بر خلاف پيش بينيها،پرشور برگزار شد.در کشورهای توسعه نيافته ای چون ايران،رفتار سياسی مردم غير قابل پيش بينی است.سياست تحريم انتخابات با شکست مواجه گرديد.در شهرهای کوچک،مسايل قومی و قبيله ای،آمار مشارکت را بالا برد و در شهرهای بزرگ،طرفداران سنتی جناح راست پای صندوقهای رای حاضر شده و مشت خود را کوبيدند!مردم از دوم خرداد نيز رويگردان شده اند.

۳-می گويند«وقت طلاست!» اما من ميگويم آنچه در ايران پشيزی ارزش ندارد وقت است!.دو روز کاری خودم را برای تهيه بليط قطار و اتوبوس صرف کردم.دلم به حال صدها نفری ميسوخت که وقتی فاتحانه از بليط فروشی بيرون ميامدم ملتمسانه نگاهم ميکردند.به راستی که وقت،کشک است!

۴-چند سال پيش حجت الاسلام «زم»آماری از دين گريزی جوانان ارايه داد که به مداق خيلی ها خوش نيامد.دين لازمه يک زندگی سالم است.اعتقاد به مبدا هستی و اميد رسيدن به خالق هستی،عامل موثری برای جلوگيری از انحرافات و نابسامانيهای اجتماعی است.متاسفانه در شرايط حاضر،عده ای دين را به ابزاری تبديل کرده اند که تنها نتيجه اش رويگردانی جوانان از آن شده است.جوان امروزی وقتی از دين گريزان ميشود هدف را گم کرده و در تنگناهای زندگی،دچار سرگشتگی شده و احساس پوچی ميکند.چنان ضعيف ميشود که گوشه نشينی،پرخاشگری و سرانجام خودکشی را تنها راه نجات خود می بيند.

۵-روز ۱۵ اسفند ،روز باشکوهيست.حتما به پارک شفق سری بزنيد.متاسفنه من روز جمعه تهران نيستم.بسيار راغب بودم که در اين قرار بزرگ حضور داشته باشم.دلم برای تک تک دوستان تنگ شده.جمعه اگر به پارک شفق رفتيد جای مرا هم خالی کنيد.قرار ۱۶ اسفند پارسال را هيچوقت فراموش نميکنم.

۶-چند روزی بود که حس نوشتن نداشتم.به گونه غريبی احساس دلتنگی ميکنم.دليلش بر خودم نيز پوشيده است.

۷-وبلاگ رها به دليل آنچه که عدم رعايت توافقنامه پرشين بلاگ خوانده ميشود مسدود شد!!!در طول مدتی که با رها آشنا شده ام در وبلاگش نه مطلب سياسی ديده ام نه غيراخلاقی و نه توهين به هيچ کس و هيچ گروهی.اميدوارو وبلاگ رهای عزيز مجددا بازگشايی بشه.

۸-ببخشيد که امروز بداخلاق و اخمو بودم.هميشه در وبلاگم از نوشتن مطلبی که رنگ و بوی نصيحت و پند و اندرز داشته باشد پرهيز کرده ام.سعی کرده ام در وبلاگم،فارغ از حرفهای جدی،در قالبی طنز به بيان معضلات بپردازم تا شايد از اين رهگذر،لبخندی بر لبان زيبای شما نقش ببندد.بداخلاقی امروز مرا به بزرگواری خودتان ببخشيد.

۹- تا يادم نرفته تولد سمن عزيز رو بهش تبريک بگم.راستی سمن جان مرسی بابت اينکه به ياد ما بودی و اسم ما رو واسه چهارشنبه پيش از قلم نينداختی.از کشيش محترم هم ممنونم.راستی تولد يه دوست خوب ديگه هم هست.تولد شيدا خانوم.برای شيدای عزيز هم آرزوی موفقيت دارم.همينطور برای نيما جان آرزوی خوشبختی در تمام مراحل زندگيشو دارم و اميدوارم در خارج از کشور روزهای خوبی داشته باشه البته همراه با خانومش!!!


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin